جادوی کهن - جلد اول پارسه به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
پارت پنجم :
نیلرام خاک فرضی روی کتش را تکاند و همانطور که به پراید تکیه میداد دست به سینه گفت:
- هر دفعه همین رو میگی.
آرزو نیز سرش را به نشانهی موافقت تکان داد و کنار نیلرام به ماشین تکیه داد.
نیلرام با چشمهای لرزانش مردد به هر دو نگ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
یلدا
00چجوریه که هیچ خبری به خانوادش نمیده که شب نمیاد نگران نمیشننن