یک غریبه به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و چهارم :
من هم سریع افسار را به دستش دادم و با یک حرکت جوری افسار را گرفت که اسب شیهه ای وحشتناک کشید و پاهایش را بالا آورد و من از روی زین به عقب پرتاب شدم و با کمر روی زمین سقوط کردم. درد شدیدی توی کمرم نشست و چشم هایم سیاهی رفت. درختان سبز و افتابی که از م ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
ساناز
00🩵🩶💛❤️🧡💚🤍🤎💜🤎💙