پارت شانزده :

سرش خالی شد. صداهایی که در سرش می‌چرخید، انعکاس افکار درهمش بود. طعم بد گلویش بالا آمد و تا پشت لب‌هایش تلخ شد. لب‌هایش را تکان داد تا چیزی بگوید اما صدایی از گلویش خارج نشد و تنها با خود سنجید که این مرد با چشم‌های مشکی کافرکیش آن جا چه می‌کند؟! حس عجیبی در وجودش شروع به جولان دادن کرد. می‌توانست قسم بخورد این مرد در جایی از گذشته‌اش حضور داشته است اما کجا؟ یادش نمی‌آمد. کشش تلخی که چو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    10

    یکی به این آراز بگه خفه شه لطفا جوگیر شده

    ۱ ماه پیش
  • الناز

    20

    واااای چقدررر قشنگه عجب رماااان خفنیه خدایااااااااااا

    ۱ ماه پیش
  • م.ر

    00

    به به جالب شد

    ۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.