دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفتاد :
کلید را توی قفل خانه انداخت و در را باز کرد. صدای گریهای از توی اتاق میآمد.
- مامان؟
تهمینه جوابی نداد و ستایش به سمت اتاق مادرش رفت و توی چارچوب در ایستاد.
- چرا بهم نگفتی ستایش؟
صورت مادرش از اشک مرطوب شده بود و داشت با عجله دکمههای مانتوی خاکستری و خنکش را میبست. ستایش کمی نگاهش کرد و شانهاش را به قاب در تکیه داد.
- ببخشید. حق داری دلخور بشی؛ درگیر بیمارستان بودم
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
asall
0اوه اوه موس افتاد تو تلههه
۹ ماه پیشRoghayyeh
1تهمینه چه ساده اس فک کرده از دست سورن در میره
۱ سال پیشپرنیاااا
1آخ از دست تهمینه ،خب بت گفته میخام برم،دوباره پرسیدنت چیه آییی چقد عصبی شدم😠
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ولی تهمینه نگو بلا بگو😉
۲ سال پیشفاطمه
0حالا که سورن کنجکاو شد و موضوع ستایش باش معلوم نیست میخواد چیکار کن یا با پرواز که ستایش میر ترکیه سورن هم میر یا میمونه ولیعهد پیش پدرش 🤔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
توی پارت امشب تمام ماجرا مشخص میشه🤩
۲ سال پیشS
1من که میدونم تهش یکی از بین سورن و سهند میمیرهههه💀💀💀
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تو دوست داری کدوم یکی باشه؟😏
۲ سال پیشS
0هیچکدوم😂😭
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0دیگه زنگ زدنت چی بود آخه تواین شرایط 😡😠جمع کن برو دیگه اه سورنم راهی شد
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خب بذارید سورن منم بره ترکیه... چی میشه مگه 🥲
۲ سال پیشساناز
0💙💜❤️💛🩶🩵🤍🧡💚🤎
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشمهلا
0💜💜💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشZahra
1ای سورن تو چرا اومدی حرفاشونو گوش کنی😤 بازم جلالی؟؟؟؟جلالی اینجا،جلالی اونجا،جلالی همه جا🤣
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سورن چه موافق باشه چه نباشه، جلالی دست راستشه😂😂😂
۲ سال پیشم
1ستایش خونه همه حرفهاشو با مادرش زده بود،دیگه زنگ زدنش چی بود اگه نمیخواست سورن بفهمه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چی بگم والله 😅
۲ سال پیشنهال
2شاید هم نقشه ستایش بود که مامانش جوری فیلم بازی کنه سورن بفهمه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عه؟ نکنه واقعا...😁
۲ سال پیششیرین۰۹۱۸۳۵۷۳۶۳۴
1رومان خوب و سرگرم گننده است از شما نویسنده گرامی متشکرم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
منم از همراهی شما ممنونم 💚💚💚
۲ سال پیشر
0ای وای این سورن چقده باهوشه. عالی بود.شد عین فیلم ترکیه ای ک آدم بده همه چیز و میشنوه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تهمینه قشنگ کنجکاوش کرد😅
۲ سال پیشم.ر
3معلوم بودمادر بند آب میده بیچاره ستایش🥲
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
هستی
1تهمینه ر،یدی مادر