تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۱ ساعت و ۴۸ دقیقه

مقدمه:

سنگینی وهم انگیز شب، بر وجود بی دفاعم چیره شده است.

در رگ هایم، ناامیدی غلیان کرده.

و در این مهلکه ماه، می خواهد با تمسخر به من بفهماند؛ که چقدر تنها شده ام.

اما خود نمی داند چند ساعتی دیگر، وقتی آفتاب برآید؛ خود رو به زوال می رود.

آری! همین است تا چند صباحی دگر خورشید امیدواری، بر من هم تابیده می شود.

و تا آن زمان صبوری را در رگ هایم تزریق می کنم تا ناامیدی درون رگ هایم، تصفیه گردد.

توجه کنید :

این رمان برای چاپ ارسال شده و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد.

با تشکر از شما

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️