تخمین مدت زمان مطالعه : ۳۹ دقیقه ۷ ثانیه

ساعت از نه صبح گذشته بود که بالاخره توانستم بعد از چند ساعت روز کار بی وقفه پروژه ققنوس را تمام کنم. نگاهی به کل کار انداختم و در حالی که داشتم کش و قوسی به سر و گردنم میدادم گفتم:

- ایول لیلی خانم، دمت گرم... بازم شاهکار کردی

پروژه را سیو کردم و تن خسته‌ام را به امید خوردن یک فنجاق قهوه به آشپزخانه رساندم. اول آبی به دست و صورتم زدم و به چشم‌های ورم کرده‌ام توی آینه خیره شدم. اگر باز مادرم من را با این صورت میدید دلخوری به پا میکرد ولی من شب بیداری و خستگی جسمی را وقتی نتیجه‌اش خلق چنین شاهکاری بود، دوست داشتم.

صورتم را خشک کردم و در شلخته‌ترین حالت باز حوله را روی دسته صندلی رها کردم. کتری برقی را روشن کردم و تا جوش آمدن آب، یک قهوه فوری توی ماگ زرشکی‌ام ریختم و از کابیت کلوچه نادری تازه‌ای که پری از سفر شمال برایم آورده بود را بیرون کشیدم. آبجوش را روی قهوه ریختم و با قاشق چایخوری هم زدم. آهنگی که از دیشب تا صبح بیشتر از صدبار گوش داده بودم، ناخودآگاه توی مغزم تکرار میشد. ته مانده قهوه و خرده‌های کلوچه را روی میز رها کردم و باز به اتاقم برگشتم. از سکوت دلگیر خانه خسته بودم، به امید هوایی تازه پنجره را باز کردم و نفس عمیقی کشیدم که تمام آلودگی تهران در ریه‌هایم جمع شد. سرفه کنان فحشی نثار این هوا که حال خوبم را خراب کرده بود، کردم و باز پنچره را بستم

- ای بابا یروز خواستیم ادای آدمای خوشبخت و سرحال رو در بیاریم که این هوای تهران گند زد در همه چیز

غرغرکنان به سراغ تلفن همراهم رفتم و سری به گروه خانوادگی زدم. صد و سیزده پیام خوانده نشده؟ ابرویی بالا انداختم و نگاهی اجمالی به پیام‌ها کردم.

هرچه پایین‌تر می‌آمد گره ابروهایم بیشتر میشد.

بحث برگشتن تک نوه پسری خانواده پدری بود که بعد از ده سال نزول اجلاس فرموده بودند و همه خانواده تصمیم گرفته بودند به این مناسبت فرخنده تشریف فرما شوند به شمال کشور، آن هم در این وضع ترافیک جاده ها.

قرار بود شب راه بیفتیم ولی من باید یفکری میکردم باید هرجوری شده بود اینبارم از دیدنش سر باز میزدم.

به خودم که آمدم باز داشتم طول و عرض اتاق را با عصبانیت طی میکردم و با دندان به جان انگشت‌هایم افتاده بودم.

قلبم دیوانه‌وار میکوبید و من برای ساکت کردنش به مشت متوسل شدم.

- ببین قلب لعنتی باز فیلت یاد هندوستان نکنه که اینبار خودم دمار از روزگارت در میارم

باصدای که از آشپزخانه می‌آمد خبردار شدم که مادر خانواده بیدار شده است. باید از شانسم برای راضی کردن مادرم استفاده میکردم.

- مامان گلی؟... مامان قشنگم

- بله خانم شلخته

گونه‌اش را بوسیدم که با تعجب گفت:

- چی شده لیلی خانم مهربون شده؟

با قیافه مظلوم جواب دادم

- هیچی بخدا، نمیتونم مامانمو بوس کنم

- میتونی بوس کنی ولی اصولاً وقتی بوسش میکنی که بعدش یه چیزی بخوای

با دلخوری ظاهری گفتم:

- نه بابا چیزی نمیخوام... فقط این قضیه شمال چیه؟ چرا کسی منو آدم حساب نمیکنه چیزی بگه؟

- مگه خودت توی گروه نیستی؟ مگه پیاما رو نمیخونی؟ خانمجون دستور دادن بقیه هم جز چشم چیزی نمیتونن بگن

آهی کشیدم و گفتم:

- یعنی میگی منم بگم چشم؟ ولی من نمیخوام بیام

- دقیقاً شمام باید بگی چشم و بیای

عین بچگیم یک پایم را روی زمین کوباندم

- ولی مامان من حوصله دیدن م...

قبل از اتمام جمله‌ام انگشت اشاره‌اش را روی دهانم گذاشت و گفت:

- هنوزم حق نداری اسمش رو بیاری... مگه نگفتی همه چیز تموم شده پس بیا و به همه ثابت کن که دیگه اون دختر ساده نیستی که خام حرفای قشنگش شده بود، بسه هرچی ازش فرار کردی

کاش همه چیز به راحتی‌ای که مادرم میگفت، بود. من همه تلاشم را برای فراموش کردنش کرده بودم ولی خودم به خوبی میدانستم که گاهی این قلب وامونده چطوری حرفش را به کرسی میشاند و من را هوایی میکرد. تازه این‌ها تا زمانی بود که ازش دور نبودم و مجبور نبودم باهاش توی یک ویلا زندگی کنم.

مادرم با حرص لیوان کثیف را داخل سینک گذاشت و خرده‌های کلوچه را تمیز کرد. نگاهی به من که غرق توی فکر بودم انداخت و با عصبانیت گفت:

- وایسادی به چی فکر میکنی؟... برو بابات رو بیدار کن که امروز کلی کار داریم، شبم باید راهی بشیم

نمیدانم در چشمانم چه چیزی دید که دستی روی گونه‌ام کشید و گفت:

- میدونم دیدنش بعد ده سال چقدر سخته ولی اینبار نمیذارم این چشما بی دلیل باز خیس بشه... من کنارتم

چقدر بودنش برایم دلگرمی بود. دوست داشتم در آغوش بگیرمش و همانجا از ترس بزنم زیر گریه ولی ترجیح دادم همان لیلی قوی‌ای باشم که مادرم میخواست.

در حالی که داشتم به ماهان برای برگشت بد موقع‌اش لعنت می‌فرستادم وارد اتاق خواب پدرم شدم.

در خواب ناز بود. با شیطانی درونی‌ای که همه از دستش عاصی بودند به سمت میز آرایشی مادرم رفتم.

- نگاه ماشالا اندازه یه سالن آرایشی وسیله داره و به من میگه قرتی خانم

از روی میز گوش پاکن‌کنی برداشتم و پاورچین پاورچین به سمت پدرم رفتم. فاصله بین بینی و گوشش را با گوش پاک کن قلقلک دادم. اول توجهی نکرد ولی بعد کمی تکان خورد. کش موهایم را باز کردم و صورتم را کمی نزدیک بردم. منتظر واکنش پدرم بودم که یک آن بین زمین و هوا معلق شدم

دختره وروجک تو کی میخوای بزرگ بشی آخه... کی دست از کرم ریختن برمیداری

موهایم را عقب زدم و لب برچیدم

دلت میاد بابایی به دختر به این نازی بگی وروجک که کرم میریزه؟

پدرم محکم‌تر در آغوشم کشید.

وروجکی دیگه، وروجک شیطون خودمی...

بعد با دست‌هایش جوری قلقلکم داد که نفسم بد آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دست اشکی که از چشمانم جاری شده بود را پاک کردم و نفس نفس زنان گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما زن و شوهر چرا به شوخیای من عادت نمیکنین آخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عادت؟ شوخی؟ آخه زلزله تو به اینا میگی شوخی؟ یادت رفته پارسال داشتی با صدای آژیر و آمبولانس خانمجونت رو سکته میدادی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای عصبانی مادرم هر دو روی تخت نیم‌خیز شدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من تو رو فرستادم بیای بابات رو بیدار کنی، حالا یکی باید بیاد خودتا از این تخت بکشه بیرون... پاشین امروز کلی کار داریم، پاشین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم حوله حمام بدست از اتاق بیرون رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاشو زلزله مامانت امروز بد شاکیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قیافه مظلوم رو به پدرم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جون بابای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میشه نریم شمال یا حداقل من نیام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه عزیزم، نه... بعد چند سال داداشم برگشته مگه میشه نریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاش پدرم هم میتوانست از چشمم همه چیز را بفهمد ولی خوشبختانه پدرم در جریان تمام جزئیات آن علاقه بچگانه نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بابا شما که پریشب که اومدن رفتین فرودگاه دیدینشون دیشبم که توی مهمونیشون شرکت کردین دیگه چرا بریم شمال؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- و تو هم جفتش رو پیچوندی نیومدی... میدونی عموت اینا چقدر ازت دلخور شدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرم سرش را کمی نزدیک‌تر آورد و کنار گوشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلش رو بخوای این سفر بخاطر توئه... میدونم دیگه دلت با ماهان نیست، خیالت راحت ولی دلیل نمیشه از یدونه عموت اینطوری دوری کنی، اونم وقتی بعد ده سال برگشتن ایران

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخرین بار عمو و زن‌عمویم را یکسال پیش دیده بودم که برای فوت پدر زن‌عمویم برگشته بودند ولی ماهان بخاطر امتحاناتش نتوانسته بود بیاید. هرچند که اگر ماهان بود اصلاً تمایل به دیدن عمویم هم نداشتم. مثل همین بار که دلم نمیخواست به این سفر کوفتی بروم. از عمویم بابت این مهاجرت کاری مسخره دلخور بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اتاق خودم رفتم و با پری، بهترین دوست روزهای سختم، تماس گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیاز چندانی به مقدمه چینی نبود، با اعصاب خوردی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای پری امشب باید پاشیم همگی بریم شمال، خانواده عموم و اون ماهان عوضی هم هستن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای بابا... پس دوباره سر و که‌اش پیدا شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره ولی ظاهراً اینبار راه فراری ندارم، باید برم دیدنش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پری فکری کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برو ولی اصلاً تحویلش نگیریا... جوری وانمود کن انگار کسی تو زندگیته و این آدم دیگه ذره‌ای واست مهم نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرم صدایم زد و مجبور شدم تماس با پری را خاتمه بدهم. از اتاق بیرون رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جونم بابا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من دارم میرم خرید... تو هم هرچی میخوای بنویس سر راه بگیرم واست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای بچشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اتاق برگشتم و از فرصت استفاده کردم. هرچیزی که دلم میخواست یا حتی ذره‌ای هوس کرده بودم را یادداشت کردم. انتقام دیدن ماهان را میخواستم از جیب پدرم بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاغذ به دست از اتاق بیرون رفتم و کاغذ را توی دست پدرم گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرم نگاهی کرد و ابرویی بالا انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستور دیگه‌ای نبود پدر صلواتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شوخی پشت چشمی نازک کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودت گفتی هرچی خواستم بنویسم، بالاخره باید خودما یجوری سرگرم کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه پدر صلواتی میخرم مگه میشه به تو نه بگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از رفتن پدرم، باز به اتاقم پناه بردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی تخت دراز کشیدم و به سقف خیره شدم. اتفاقات روی سرم آوار شدند. بعد از ده سال که هر بار با هزار بهانه از دیدنش فرار کرده بودم اینبار همه چیز دست به دست هم داده بود که حتماً به دیدنش برود. اگر باز بهانه می‌آوردم پدرم واقعاً از دستم دلخور میشد و من نمیخواستم رابطه قشنگ پدر و دختریمان بخاطر ماهان بی معرفت خراب شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میرم... اصلاً اینطوری که هربار دارم ازش فرار میکنم فکر میکنه هنوزم دلم پیشش گیره... میرم و زل میزنم توی چشماش، بهش میگم دیگه هیچ علاقه‌ای بهش ندارم... دیگه برام مهم نیست بمونه یا بره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی از تصور دیدنش و گفتن این حرف‌ها هم چشمانم خیس شده بود، چه برسد به وقتی که واقعاً روبرویش قرار بگیرم و بخواهم چنین حرف‌هایی بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به پهلو راست چرخیدم و یاد بازی‌های بچگیمان افتادم. یاد تابی که توی حیاط خانه خانمجون بسته بودیم و من همیشه دو برابر اون روی تاب مینشستم و ماهان با حوصله هلم میداد. عمو و بابا مدام بهش تذکر میدادند محکم هلم ندهد یا زیاد بالا نروم ولی من هربار ازش میخواستم بالاتر بروم. یکبار که محکم هلم داد، از روی تاب افتاده بودم و پایم زخم شد. آنروز از عمو کتک خورده بود و بعد هم تاب را کلاً جمع کردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از یادآوری کتک خوردن ماهان قلبم به درد آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پری زنگم زد. در حالی که تماس را وصل میکردم از کشو میزم تکه لواشکی برداشتم و در دهانم گذاشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نری باز دلتا بهش ببازیا... اگه اون تک پسر خانواده است تو هم تنها نوه دختری هستی... جوری خودتا واسش میگیری که حتی جرات کنه بهت نزدیک بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پری حرف میزد و من در حالی که از ترشی مزه لواشک دلم به ضعف افتاده بود، از حرف‌هایش شیر شدم و تصمیم گرفتم جوری با ماهان روبرو شوم که هیچ وقت این روی لیلی را فراموش نکند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره حق با توئه... کاری میکنم اینبار بره دیگه پشت سرشم نگاه نکنه... بهش نشون میدم که همون ده سال پیش که رفت واسه من مرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آفرین حالا شدی لیلی خودم... کاش اونجا بودم ضایع شدنش رو میدیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده‌کنان گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه خیلی مایلی به بابام بگم سر راه بیایم تو رو هم سوار کنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دلم که باز سفر شمال میخواد ولی فعلا تو برو حال آقا ماهان رو بگیر، به وقتش دوتایی با هم یه سفر میریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ورود مادرم از پری خداحافظی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم معلوم بود برای زدن حرف‌های مهمی که بابتش کمی هم استرس داشت به اتاقم آمده است

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جونم مامان قشنگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کم زبون بریز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفش عمیقی کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این سفر کلش دو سه روز بیشتر نیست، نبینم واسه دو سه روز گند بزنی به کل تلاشت توی این سالها و هرچی رشته بودی رو پنبه کنیا... این آدم همون ماهانیه که ده سال پیش ولت کرد رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان خانمی اگه انقدر بهم بی اعتمادی اصلاً چه کاریه من بیام بشم مایه اعصاب خوردی همه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم که حس کرد حسابی از دستش دلخور شده‌ام دستم را گرفت و با لحن مهربانتری جواب داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من به تو بی اعتماد نیستم دخترکم، فقط یه مادرم که نگران بچه باز گول نخوره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم به مادرم اطمینان خاطر بدهم که دیگر قرار نیست خام حرف‌های ماهان بشوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به مادرم، به پری، حتی به تصویر توی آینه قول داده بودم قوی بمانم و اینبار من باشم که ماهان را زمین میزند ولی تپش قلب لعنتی من را میترساند نتوانم سر هیچ کدام از قول‌هایم بمانم و شرمنده همگی بشوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پروژه‌ای که بخاطر کل شب را بیدار بودم بک‌آپ گرفتم و برای کارفرما فرستادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیامک واریزی دستمزدم حالم را بهتر کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استراحت کوتاهی کردم و بعد دوش گرفتم. میخواستم به اندازه کافی فرصت برای آماده شدن و آرایش داشته باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ست سفید، مشکی مورد علاقه‌ام را پوشیدم و لباس‌هایی که برای دور دور توی تهران خریده بودم را توی چمدان زرشکی رنگم جا دادم. حواسم را جمع کردم که باز لوازم آرایشی فراموشم نشود چون محال بود مادرم از لوازم آرایش خودش اجازه بدهد آزادانه استفاده کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهایم را با دقت سشوار کشیدم و آرایش ملیحی کردم. مادرم با دیدن ظاهر آراسته‌ام نیتم را بد برداشت کرد. چشمکی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان خانمی میخوام بدونه چه لعبتی رو از دست داده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشید و مطمئنم در دلش آرزو کرد واقعاً نیتم همین باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرم دیر کرده بود و این موضوع مادرم را کلافه میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا شما برای رفتن چه عجله‌ای داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عجله ندارم، فقط حوصله حرف‌های خانمجونت رو ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره پدرم رسید و با تاخیر دو ساعته راه افتادیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی راه با آهنگ‌هایی که بابا میگذاشت کنسرت برگذار میکردم و پدرم هم میرقصید. کم کم مادرم هم وارد جمع شد و اول با دست زدن و در آخر هم با رقص‌های زیر پوستی ما را همراهی میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در نیمه‌های راه خستگی بر من چیره شده و روی صندلی عقب ولو شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداهای مکرر مادرم چشم باز کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پاشو خوشخواب رسیدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کش و قوسی به دست و سرم داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عجب خوابی بود، چسبید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از مادرم لیوان چایی‌ای درخواست کردم که متاسفانه گفت تمام شده است

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همه چاییا رو به خورد مهدی جونت دادی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرم خنده کنان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هرکی خوابه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد حیاط ویلا که شدیم چراغ‌های خاموش خبر از خواب بودن همه میداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همراه مادرم وارد سالن شدیم که خانمجون عصازنان به استقبالمان آمد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیر کردین نگرانتون شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تقصیر مهدیِ... هرجا میخوایم بریم هزارتا کار ریز و درست واسه خودش جور میکنه... ترافیکم که دیگه نگم براتون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم را توی بغل خانمجون انداختم و به یاد بچگی کمی خودم را برایش لوس کردم که خوشبختانه هنوز هم نازم خریدار داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانمجون مهمونای ویژت خوابن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره مادر... خسته راه بودن خیلی منتظر شدن دیر کردین خوابیدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم تشر زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هم صدات رو بیار پایین نصفه شبی تا همه رو از خواب بیدار نکردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم به سمت اتاقی که قرار بود موقتاً در اختیار من باشد هدایت شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوابم نمی‌آمد و به هوای آب خوردن وارد آشپزخانه شدم. سرکی در آشپزخانه کشیدم و توی از یخچال برای خودم لیوان دوغی ریختم شاید بتوانم بخوابم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم پاورچین پاورچین مسیر آمده را برگردم که با سر به جایی نرم برخورد کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخ این دیگه چی بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهتر بگی کی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را کمی بالا آوردم و میخ چشمان عسلی‌اش شدم. این چشم‌ها حتی توی تاریکی شب هم میتوانست من را جذب خودش کند. دهانم را باز کردم حرفی بزنم ولی هیچ کلمه‌ای به ذهنم نرسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- س... سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام دختر عمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا نصف شبی همینطور تو خونه میچرخی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را کمی نزدیک‌تر آورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم از این به بعد اجازه میگیرم بعد میچرخم تو خونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم را جمع کردم و قدمی به عقب برداشتم. زیر لب ببخشیدی گفتم و خواستم رد بشوم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو آسمونا دنبالت میگشتم تو یخچال پیدات کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونی که ستاره سهیل شد تو بودی نه من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص بیشتری حواسم از کنارش رد بشوم که ناخواسته پایش را لگد کردم. این را وقتی آخ بلندی گفت فهمیدم. دستم را بیشتر کشید، جوری که دیگر کامل توی حصار تنش بودم. کنار گوشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دلم رو له کردی کافی نبود که حالا پامم لگد میکنی ماویش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ماویش گفتنش دلم به لرزه افتاد. با صدایی که از اتاق خانمجون آمد هردو سرجایمان میخکوب شدیم. همین یکی را نصف شبی کم داشتیم که خانمجون مچ ما دوتا را توی آشپزخانه توی بغل هم بگیرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از فرصت استفاده کردم و سریع خودم را به بالکن رساندم تا نفسی تازه کنم. دوبار نفس عمیق کشیدم و از قلب لعنتی‌ام خواستم آرام باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز ریتم نفس‌هایم منظم نشده بود که لیوان چایی‌ای جلویم گرفته شد. با تعجب به داخل لیوان نگاهی انداختم که ماهان جواب داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نترس زهر نیست، چاییه... راستی هنوزم قیافت هیچ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تغییری نکرده، مثل قدیمیای که بچه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نخیر ایشون دست بردار نبود، امشب تا صدای من را در نمی‌آورد ول نمیکرد. دوست داشتم داد بزنم " بچه عمته" ولی یادم اومد که عمه اون عمه من هم هست و بعد به یاد آوردم که ما اصلاً عمه نداریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به آلاچیق روبرویمان خیره شدم و نفس عمیقی کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه تو اصلاً لیلی قدیما رو یادت هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره خیلی خوب یادمه... تموم این سال‌ها با خیال این چشما زندگی کردم... ولی فکر کنم تو هیچی از من یادت نباشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لجوجانه جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره من فراموشت کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شوخی دستش را به سمتم دراز کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام من ماهانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای کم نیاوردن و به رسم ادب باهاش دست دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منم لیلی‌ام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گرمای دستش من را به یاد نون بیار کباب ببر بازی کردن بچگی‌هایمان انداخت. به یاد روزی که دستم را گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لیلی بخدا بخاطر کار بابام مجبوریم بریم ولی زود برمیگردیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای من زود یعنی چند ماه، یکسال یا نهایتاً سه سال. هر روز منتظرش بودم ولی نیامد. تب کردم ولی باز هم نیامد. تا پای مرگ رفتم ولی این مهاجرت لعنتی تمام نشد. از مرگ برگشتم، از عشق برگشتم. به خودم قول دادم از ماهانی که مرد رویاهایم بود، توی ذهنم دیو بسازم تا دلم دیگر جرات نکند سمتش برود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم را جوری درگیر زندگی و درس کردم که ماهان به کل فراموشم شود ولی حالا روبرویم ایستاده بود و داشت خودش را معرفی میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی از چایی‌ام را مزه کردم و سعی کردم بدون لرزش صدایم بپرسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چند روز ایرانی پسر عمو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آه عمیقی کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شاید اینبار موندی بشم... من که اومدم به عهدم وفا کنم امیدوارم یار هم سر عهدش مونده باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب میدانستم منظورش از وفای به عهد چی بود ولی باید بهش نشان میدادم که خیلی دیر شده است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفش را نشنیده گرفتم و خواستم به اتاق بروم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لیلی باید حرف بزنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من حرفی ندارم باهات ماهان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را توی دستش گرفت و من به خودم تشر زدم" نه لیلی، سر قولت باید بمانی."

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لیلی لطفاً... من خیلی حرف باهات دارم، اندازه ده سال نبودن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را از دستش درآوردم و نگاهم را چرخاندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی من نه حرفی دارم و نه مشتاق شنیدنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلگیر نگاهم کرد، سرمو زیر انداختم و لیوان را به دستش دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من میرم بخوابم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم در رو باز کنم که با شیطنت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس منم میام، تو اتاقت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و باز با شیطنت خندید. با حرصی که تمام این ده سال از او داشتم سمتش خیز برداشتم سینه به سینه‌اش شدم که باعث شد ناخودآگاه با دستش کمر را بگیرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یعنی خارج بودن اینقدر روشن فکرت کرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو چشمام نگاه کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی‌دونم تو بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دانم چیشد؟ ساعت ایستاد یا من غرق چشم‌های عسلیش شدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای بازشدن پنجره هر دو به خودمان آمدیم، مادرم با نگاهی تند نگاهم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا تو سرده ، بزار پسر عموت هم بخوابه... روز رو ازتون گرفتن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع به اتاق برگشتم که مادرم مچ دست را گرفت و تشر گونه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اون نمیام و اخم کردنات رو باور کنم یا اینکه بی حجاب نصف شب تو بغلشی رو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از چشم‌های مادرم خجالت کشیدم. شاید همین هم باعث دزدیدن نگاهم شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم دستم را از دست مادرم بیرون کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من هنوزم سر حرفم ، بعدا توضیح میدم لطفاً

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به بابا که خواب بود اشاره کردم تا مادرم یواش صحبت کند ولی با نگاه مادرم فاتحه‌ام را خواندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت کیفم رفتم پدی برای پاک کردن آرایشم و مسکن برداشتم که مادرم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا میری باز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام ولی جوری که کفرم دراومده بود جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دستشویی....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک مسکن خوردم و سعی کردم بخوابم ولی فکرم درگیر ماهان بود. حرف‌هایش، نگاهش، حتی گرمای دست و تنش مدام توی ذهنم مرور میشد. حس میکنم نیمی از قوی بودنم را در همین دیدار اول از دست داده‌ام ولی باید هرجور بود جلوی ماهان دوام می‌آوردم. مدام به خودم تشر میزدم که " فقط دو روزه، فقط لازم دو روز طاقت بیاری". نمیخواستم بداند که نبودنش چه بلایی سرم آورده است. باید همان لیلی شوخ و شیطان همیشگی میشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره کم کم چشمانم بسته شد. با صدای اذان چشمهایم را باز کردم‌. به هوا نگاه کردم، آفتاب مستقیم به چشمم خورد. پس اذان صبح نبود. وای نکنه ظهر باشد، سریع تو جام نشستم که در اتاق باز شد و مادرم آمد داخل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ساعت خواب خانوم ، لنگ ظهر پاشو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواب آلود گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خوابم میومد ، دیر خوابیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت کمد رفت، شالی برداشت و سمتم انداخت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله وقتی تا دیر وقت بیداری تو بغل...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یامان، بپوش بیا بیرون، جلو خانجونت یکم رعایت کن، پیرزن گناه داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد به سمتم آمد و انگشتش را تهدید وار تکون داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لیلی خوب گوشتو بازکن ببین چی بهت میگم، من نمیذارم باز شبا واسش تب کنی و روزا منتظر زنگش باشی....اون بار به بابات نگفتم دلیل مریضیت، سرماخوردگی وسط تابستون نیست ولی اینبار آبروداری نمیکنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را انداختم پایین و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان تو که منو میشناسی چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ای به من رفت وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چون میشناسم میگم دیگه ، پاشو بیا بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اتاق خارج شد. شال را با حرص روی تشک کوبیدم. من دیشب بدون شال جلویش بودم الان مسخره‌اس با شال بروم. مجبورم، دیگر حوصله غر غرهای مادرم را در این شرایط ندارم. یاد حرفهای دیشب ماهان افتادم. لبخند روی لبم نشست « اومدم به قولم عمل کنم البته اگه دیر نشده باشه »

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من دیگه اون لیلی ساده و احمق بچگی نیستم ماهان خان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست و صورتم را شستم و به سمت آشپزخانه رفتم که خانجون من را دید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به به گل دخترم، ظهرت بخیر مادر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ظهرت بخیر خانجون ، گشنمه، چیزی هست بخورم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بشین مادر، برای تو همیشه هست مادر، الان برات یه صبحونه مفصل درست میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم لیوان چایی‌ام را سر میکشیدم که مزاحم خان سر رسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه منم چیزی هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانجون سینی رو گذاشت جلوی هردویمان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه جفتتون هست... بخورید نوش جونتون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانمجون رفت تا سری به سماورش بزند و ماهان از فرصت استفاده کرد، لقمه کرما مربایی جلوی دهاتم گرفت. اخمی کردم که به خانمجون اشاره کرد و یواش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زشته میبینه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکصدم ثانیه قبل از برگشت خانمجون دهانم را باز کردم وماهان لقمه را توی دهانم گذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پایین دادن آن لقمه از هرکاری برایم سخت‌تر بود‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانمجون اشک گوشه چشمش را پاک کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخ ننه من زنده باشم عروسی شما دوتا رو ببینم دیگه هیچی از خدا نمیخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهان ته چایی‌اش را سر کشید و جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به زودی میبنی من بهت قول میدم خانجون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانجون خندید گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرده و قولش ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قولم قوله خانجون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر لب طوری که ماهان بشنوه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانجون می‌دونه تو زیر خیلی از قولهات زدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانجون می‌دونه من مجبور بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی تفاوت با حرص نگاهم را ازش گرفتم و رو به خانجون گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان اینا کجان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رفتن خرید تو این بازارچه محلی خرید داشتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب منم می‌بردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز دخالت کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تقصیر خودته خوابالویی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من همیشه سحر خیرم جهت اطلاع

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیخیال خوابالو هم دوست دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت چشمی برایش نازک کردم و از خانجون تشکر کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم بلند شوم که آهسته گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زلف پریشونت دیشب کار خودش رو کرده، شال سر کردن امروزت واسه چیه دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترجیح دادم جوابش را ندهم و راهی حیاط شوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به محض ورودم به حیاط با دیدن ماشین بابا و عمو که وارد حیاط شد، لبخندی زدم و به سمتشان حرکت کردم. از بچگی همیشه بابا از بیرون می آمد چشمم به دستش بود که برایم خوراکی خریده باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا از ماشین پیاده شد و یک کیسه را به بغلم داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اصن چشمم خورد به این لواشکای ترش یاد تو افتادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ذوق از گردنش آویزون شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای بابایی مرسییی چقدر دلم می‌خواست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای پای ماهان از پله ها می‌آمد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام عمو‌‌‌... هنوز دلش برای ترشک میره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره‌ای رفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عمو براش ضرر داره زیاد نخرید ، محلی‌هاش هم حتی باید چک بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهان خودش را در بغل پدرم انداخت‌. از در آغوش کشیدن محکم پدرم حسودی‌ام شد. آغوش پدرم فقط متعلق به من بود و البته گاهی مادرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هم مشغول احوال پرسی با زن‌عمو شدم و بعد به محض دیدن عمو کامبیز خودم را بیاد بچگی‌ام توی دلش انداختم. عمو کامبیز محکم گونه‌ام را بوسید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این دختر بی معرفت مارو اینقدر اذیت نکن ماهان خان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهان گردنش را کج کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرما گردن ما از مو باریکتر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا یکی دو ساعتی مشغول رفع دلخوری از عمو و زنعمو بودم. حق داشتند این مدت خیلی بی معرفتی کرده بودم. بخصوص این دو شبی که به بهانه مریضی و کار به دیدنشان نرفته بودم. کاش میتوانستم بگویم" تقصیر خودتان است که با این مهاجرت کوفتی همه چیز رو بهم ریختین"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو مثل بابا بود ساده و دلنازک، دلخوریش زود برطرف شد ولی زنعمو هنوز کمی برایم توی قیافه بود که خب من هم سعی کردم زیاد توجه نکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از خوردن ناهار و حرف زدن‌ها به پیشنهاد عمو کامبیز والیبال بازی کردیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من و پدر و مادرم یک تیم و عمو و زنمو و ماهان هم یک تیم. خانمجون هم مثلاً داور بود. با اختلاف یک امتیاز تیمشان را بردیم. پریدم بغل پدرم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مثل همیشه درجه یکی مهدی خان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیدی سوسکشون کردیم دخملی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم صورت زبرش را بوس کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- داشتیم داداش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عه عمو قبول کنید باخت رو، شرط بستیم، حالا وقت اجرای شرطه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهان به سمت من حرکت کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من حاضرم ببازم تا شما ببری خانوم خانوما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم را دزدیدم و جواب دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهم اینکه بردیم‌‌‌..‌ شمام خرید بستنی رو دریاب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم کشیده‌ای گفت و به سمت ساختمان رفت. کمی بعد دوش گرفته و مرتب از پله‌ها پایین آمد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهالی منزل من بیرون یه قرار دارم ، بعدش با بستنی برمی‌گردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمکی زد و رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی پیش چه کسی میخواست برود؟ خب برود اصلاً به من چه؟ چرا باز کارهای این آدم برایم مهم بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای خانجون که صدایم میکرد از فکر بیرون آمدم و به آشپزخونه رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جانم خانجون بفرما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بشین، کم آتیش بسوزونن... بشین کارت دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی صندلی نشستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کم این بچه رو اذیت کن، گناه داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که لپه‌های قیمه را پاک میکرد ادامه‌داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهم گفته دلش پیش دل توعه ... ولی انگار تو کسی توی زندگی توعه، اره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانجون... حرفشو باورنکن... اون منو ول کرد رفت حالا داره منو مقصر نشون میده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رفت درس بخونه مادر... از من گیس سفید بشنو که پیش من درددل کرد دیشب، دلش پیشت گیره، ولی فکر می‌کنه تو با کسی دیگه ارتباط داری... اگه نیستی بهش فرصت بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه خانجون بخدا کسی تو زندگیم نیست ولی من دیگه نمیخوامش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانمجون نگاهی به چشم‌هایم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به من دروغ میگی یا به خودت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکبار پلک زدم و جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من... من میترسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از این که باز ولم کنه، من از طرد شدن بدم میاد شما یادتونه من به چه حالی افتادم، الآنم معلوم نیست کجا رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس توام خاطرشو میخوای، درست حدس زدم... بهش مادر یه فرصت بده، من بیشتر از همه می‌دونم به شما دوتا چی گذشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به پنجره نگاه کردم و به رسم ادب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم خانجون ، هرچی شما بگید ولی باید اول فکر کنم، باید بتونم خودما واسه یه فرصت دوباره راضی کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آفرین حالا شدی لیلی خودم، حالا بیا کمک کن بساط شام رو آماده کنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به کمک خانجون شام را آماده کردیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته از کار روی کاناپه نشستم که ماهان وارد خانه شد و با پاکت بستنی به سمتم آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اطاعت امر شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که سعی میکردم نگاهم به صفحه تلویزیون باشه تشکری کردم و خواستم پاکت را از دستش بگیرم که پاکت را محکم نگه داشت. سرم را بالا آوردم که چشمکی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کی فرصت داری حرف بزنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودم وقتش رو بهت میگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط میخواستم منتظر بذارمش، میخواستم شاید یکم از دردی که من کشیدم را بکشد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خانجون قول داده بودم که بهش فرصت بدم ولی دلم راضی به اینکار نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای فرار از همصحبتی با ماهان خودم را مشغول صحبت با پری کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوضاع چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه... اون داره تلاش میکنه نزدیک بشه ولی من دیگه اون لیلی احمق نیستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آفرین... نبینم اجازه بدی این آدم دوباره بهمت بریزه‌ها... اون موقع تو فقط ۱۷ سالت بود ولی حالا ماشالا یه خانمی واسه خودت شدی... نذار دوباره هنونطور دلتا بازی بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه بابا خیالت راحت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به تصویر توی آینه خیره شدم. چقدر میتوانستم قوی بمانم؟ من تا همینجاشم هفتاد درصد از انرژی‌ای که جمع کرده بودم را مصرف کرده بودم. چطور میتوانستم مطمئن باشم تا آخر این سفر کوفتی محکم و قوی باقی بمانم. به خودم که نمیتوانستم دروغ بگویم، من داشتم باز نرم میشدم باز خام میشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از شام همه مشغول حرف زدن بودند. من هم کنار آتیش پایین پله‌ها نشسته بودم که ماهان کنارم نشست و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لیلی نظرت چیه فردا بریم پاتوق بچگیمون... باید باهات حرف بزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش نگاه کردم. به چشم‌هایی که اندازه همان بچیگمان معصوم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه هنوز هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویش را بالا انداخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی میخوای بگی دیگه اونجا نرفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- معلومه نرفتم... الانم دلم نمیخواد برم، دلم نمیخواد دیگه هیچ جایی که با تو خاطره دارم پا بذارم، اینجا رو هم به احترام بابا اومدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم که دستم را به زور کشید و مجبورم کرد بشینم. با لحنی که بیشتر شبیه دستور بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فردا صبح آماده باش بریم... باید باهم حرف بزنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ماهان میشه انقدر اذیتم نکنی؟... نمیخوام باهات حرف بزنم مگه زوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره زوره... من میخوام حرف بزنم میای میشنوی بعد هر تصمیمی خواستی میگیری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مظلومانه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اصلا فکر نکنم اون پاتوق سرجاش باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا بریم شاید بود... نبودم یه کاری میکنیم... نهایتا یک جا جدید خاطره می‌سازیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاطره جدید ساختن؟ عمراً دیگر دلم میخواست با ماهان خاطره جدید بسازم. آن خاطرات با سادگی بچگانه همراه بود. حتی وقتی کمی با اشتباه مخلوط شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه من به آتش بود که ماهان با چوب هیزم‌ها را تکون داد و ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای بابا چرا هوا سرد نمیشه من کتما بندازم رو دوشت شاعرانه بشه... من تو تابستون دلبری کردن بلد نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلخ شدم. مثل قهوه‌ای که هر روز میخوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی بلدی با رفتنت تابستون رو جوری واسه یه نفر زمستون کنی که سه هفته سینه پهلو کنه و نتونه از تخت پایین بیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم کرد. با ناراحت و یا شاید هم با پشیمانی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبرکن تا فردا همه چیو برات میگم اگه قانع شدی یه فرصت بهم بده اگه نشدی قول میدم از زندگیت برم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا باز فعل رفتن دلم را لرزاند؟ باید گوش خودم را محکمتر بکشم تا باز خام چشم‌هایش، نگاهش و حتی حرف‌های ظاهراً عاشقانه‌اش نشوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرم ماهان را صدا زد و من خوشبختانه با افکارم تنها ماندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشم به آتیش در حال خاموش شدن نگاه کردم و بعد نگاهم به اتاق ته حیاط افتاد. اتاقی که زمانی جایی برای قایم کردن کادوهای ماهان بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گذر کردم به ده سال پیش درست همین جایی که با ذوق به عطر مورد علاقه ماهان که با پول تو جیبی‌هایم خریده بودم، نگاه میکردم و منتظر بودم زودتر با عمو از سفر ناگهانی که به تهران داشتن برگردند. با باز شدن در خوشحال به سمت در رفت اما با دیدن صورت جدی ماهان پکر شدم و کادو را پشتم عین بچه‌های خطاکار قایم کردم. ماهان بعد از پیاده شدن به سمتم آمد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لیلی باید باهم حرف بزنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکان دادم. هردو روی لب جدول باغچه نشستیم. با شنیدن حرفهای ماهان آوار برسرم ریخته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لیلی می‌خوام یه موضوعی مهمی بهت بگم... میخوام اول از همه به خودت بگم... من عاشقتم میدونی ولی برای بابا یه مأموریت به لندن جور شده که ممکنه چندین ماه یا سال مجبور شیم مهاجرت کنیم... البته زمانش مشخص نیست... من خیلی سعی کردم متقاعدش کنم من نرم اما بابا اجازه نمیده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک‌هایم بی اختیار از گونه ام سرازیر شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی می‌خوام بدونی حواسم بهت هست، به محض اینکه بتونم شرایط زندگی اونجا برای جفتمون درست کنم میام یه سفر ایران خواستگاریت و بعد باهم میریم و بعد اتمام کار بابا برمی‌گردیم من فقط می‌خوام خیالم از تو راحت باشه، که از دستت ندم لیلی... من خیلی عاشقتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میخواست زیر قولش بزند کسی که تمام این مدت حرف ازدواج و ماندن زده بود میخواست برود. ما حتی باهم حلقه ازدواجمان را هم انتخاب کرده بودیم. قرار بود یک رشته دانشگاهی درس بخونیم ولی حالا شده بود رفیق نیمه راه، توقع دارد من بگویم که به پایش میمانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایم بخاطر گریه خش افتاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه مدت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زیاد طول نمی‌کشه زود برمیگردیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکهام را پاک کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من هیچ جا باهات نمیام ماهان، تو حاضر نیستی بخاطر من از خانواده‌ات بگذری بعد توقع داری من بگذرم..‌. برو هروقت درست تموم شد بیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر ادامه حرفش نشدم و سریع پله‌ها رو بالا رفتم نگاهم به شیشه عطر افتاد. شنیده بودم عطر جدایی می‌اورد. انداختمش از پله‌ها پایین هزار تکه شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای خش خش چوب به خودم اومدم. آه بلندی کشیدم و به داخل ساختمان رفتم. کمی بعد همگی به داخل آمدند. خانجون و زن عمو و مادرم کنار هم نشسته بودند. مردها هم باهم حرف میزدند. من سر خودم را با ظرف شستن گرم کرده بودم که با زنگ خوردن تلفن زن عمو و رفتنش، خانمجون رو به مادرم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میخوام دو کلمه با تو و دخترم حرف بزنم، می‌دونی که همون قدر مهدی عزیزه برام تو هم عزیزی مثل دخترمی، مهناز هم مثل کامبیز برام عزیزه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرفای خانمجون اخم‌های مادرم درهم رفت ولی به احترام خامنجون سکوت کرد ‌تا حرفش را بزند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه گوش عزیزه گوشواره هم عزیزه ، من آرزومه تا زنده‌ام عروسی این دوتا بچه رو ببینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این چه حرفیه خانجون ایشالا همیشه سلامت باشین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه دخترم واقعیته... دیروز که شما نیومده بودین ماهان و مهناز اومدن با من صحبت کردن، از خاطرخواهی ماهان گفتن، ولی میترسیدن از نه شنیدن، اتفاقات ده سال پیش کم باعث جدایی این دوتا بچه نشد... خودت می‌دونی که کامبیز برای کار رفت مجبور بود خانواده‌اش رو هم ببره، وگرنه مهاجرت نمی‌کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانجون ماهان هم مثل پسر خودمه ، ولی لیلی رو یادتونه به چه حالی افتاد تا کی تو جا بود، من پدرم دراومد تا مهدی نفمهه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می‌دونم دخترم، درکت میکنم ولی ماهان پسر خوبیه نه که نوه خودم باشه بگم ، پسری که بره مملکت غریب و برگرده بازم دلش پیش عشق قدیمیش باشه کمه، بخاطر من گیس سفیده شده یه فرصت بده بهش خودش رو ثابت کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- والا چی بگم خانجون ، من کی باشم با شما مخالفت کنم حرف اول و آخر با لیلیه ولی اونم دیگه نمی‌خواد ماهان رو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانجون لبخندی زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من باهاش حرف زدم، با دست پس میزنه با پا پیش ، هنوز دلش پیششه ولی میترسه، نذار دیر بشه مادر وقتی دو نفر دلشون با همه کمک کنیم این وصلت سر بگیره، دختر و پسر از خودمونه چه بهتر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی بگم والا خانجون ریش و قیچی دست شما ولی من نمیتونم سر جون لیلی بازم قمار کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانجون دست مامان رو گرفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبرکن اول ماهان ، دل لیلی به دست بیاره، خودش میاد باهاتون صحبت می‌کنه نگران نباش دخترم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هرچی خیره پیش بیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادب حکم میکرد قبل از قرار فردا با ماهان، از مادرم اجازه میگرفتم یا حداقل او را در جریان میگذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دلشوره از برخورد مادرم آهسته گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ماهان میگه فردا باهاش برم پاتوق همیشگی... میگه حرفای مهمی داره... خودمم دو دلم نمیدونم برم یا نرم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم نگاهم کرد و بعد دستم را توی دستش گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- انتظار داری بگم نرو؟ بگم که یه عمر دلت بین زمین و هوا باشه؟... انتظار داری بگم برو؟ بگم که باز با حرفاش دل دخترک سادما خام خودش کنه و من بمونم و تنی که تاوان عاشقی پس میده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم دستم را کشید و من وارد آغوش همیشه پناهش شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو ولی یادت باشه دارم خودتا دست خودت امانت میدم، باز مریضش نکنیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بوسه‌ای از مادرم بابت درک بالایش تشکر کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب از نیمه شب گذشته بود و مدام حرفهای خانمجون در سرم اکو میشد. "اگه دلت باهاشه بهش فرصت بده" مگر میشد دلم با ماهان نباشد ماهانی که تا زمانی که بود همه کسم بود. یاد تولد ۱۶ سالگی‌ام افتادم که ظهر از مدرسه‌‌اش خودش را رسانده بود به مدرسه من که به دنبال من بیاید البته که بعداً متوجه شدم کلا آنروز مدرسه نرفته بود و یک کتک مفصلی هم از عمو خورد. اون روز را خوب یادم است. رو ابرا بودم. یادمه گوشه همه کتابهایم اسم ماهان بود. با یه سری از دوستهایم تا مسیر ایستگاه اتوبوس رفتیم و بعد از یک ایستگاه، پیاده شدم. ماهان هنوز نرسیده بود که پسری جلوی ایستگاه مزاحمم شد. میخواست به زور شماره بدهد. عصبی و کلافه شده بودم بخصوص بخاطر بوی تند سیگاریش داشت حالم را بد میکرد. هرچی سعی میکردم فرار کنم دنبالم می‌آمد. اون وقت از ظهر هم کوچه خلوت بود اما با دیدن فرشته نجاتم حس کردم نجات پیدا کردم. پسره مزاحم یک کتک مفصلی نوش جان کرد و در رفت. همراه با ماهان گوشه جدول عصبی نشستیم. گوشه لبش پاره شده بود، با گوشه‌ی مقنعه خون گوشه لبش را پاک کردم. نگاهمان در هم گره خورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو اینجا چیکار می‌کنی ماهان، مگه مدرسه نبودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیر سرم خواستم زودتر برسم که بریم بیرون ولی دیر رسیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!