ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و هفتاد و سوم :
محمد سری به معنای تاسف تکان میدهد و همزمان با نزدیک شدن محمد به برادر احدی، سرباز یک جعبه با خود میآورد.
- قبلاً هم بهتون گفتم فرمانده که اصل موضوع چیه.
فرمانده با غرور محمد را نگاه میکند و من میمانم و حرفی که نمیدانم چه بوده است.
محمد درب جعبه را باز میکند و از داخل آن سرنگی را بر میدارد. وای من! دوباره شروع کردن. محمد سرنگ آماده را به سمتم میگیرد.
لطفا صبر کنید...