پارت صد و شصت و پنجم :


ماهی

برای آوردن پارچ آب به آشپزخانه می‌روم که یاد می‌افتد که در ماست و خیاری که درست کرده‌ام نمک نریخته‌ام.

ماست و خیار را هم می‌زنم و همزمان به رفتارهای محمد فکر می‌کنم. با اینکه از رفتارهایش سر در نیاوردم اما یک چیز را خوب اطمینان دارم و آن هم این است که یک مورد مهم پیش آمده است که محمد اینطور رفتار می‌کند. نگاهش تا کنون پر از حسرت نبوده است انگار که می‌خواهد عز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    عالیییییییییییی

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    ماهی چرانمیفهمه؟

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    اسارت متاسفانه تاثیر منفی داشته

    ۱ سال پیش
  • شکوفه

    1

    خبری ازتون نیست خانم نویسنده دوباره پارتها کوتاه شده تا میای ببینی چی به چیه رو هوا می مونیم تا فردا نزارید واسه مخاطب رمان خسته کننده بشه اکلیل قلبم که دیگه کلا نابود شد دیدی چیکارش کردی نویسنده جان.

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نویسنده دلش میخواد بیاد والا وقت داشته باشم حتما چندتا پارت هدیه داریم

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!