پارت صد و پنجاه و سوم :

چ

ماهی

از ترس حرف‌هایش به خود می‌لرزم اما پناهی جز این آغوش و این مرد ندارم. با ناله می‌گویم:

- محمد!

و بدون اینکه فرصت حرف زدن به محمد بدهم با گریه از او جدا می‌شوم و به سمت اتاق مشترکمان می‌روم.

وارد اتاق می‌شوم، باورم نمی‌شود که این من باشم که میان خاک دشمن و با یکی از دشمنان قسم خورده کشورم در حال جر و بحث هستم تا این ننگ را به دوش نکشم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    چرا محمد همش رنگ عوض میکنه

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نگرانه

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!