ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و چهل و هشتم :
محمد
با سرعتترین حال ممکن محلفه کنار تخت را برمیدارم و وارد حمام میشوم. خیسی کف حمام که حس میشود یادم میافتد که دمپایی پا نکردهام. چینی به ابروهایم داده و بدون اینکه به خیسی اهمیت دهم ماهی را بغل میکنم. سر خیس ماهی کنار گردنم قرار میگیرد. خودم را سریع به اتاق میرسانم. ماهی را روی تخت میگذارم. لعنت به من، لعنت به امشب، لعنت به اسارت ..
ماهی میلرزد و
لطفا صبر کنید...