پارت صد و چهل و هشتم :


محمد

با سرعت‌ترین حال ممکن محلفه کنار تخت را برمی‌دارم و وارد حمام می‌شوم‌. خیسی کف حمام که حس می‌شود یادم می‌افتد که دمپایی پا نکرده‌ام. چینی به ابروهایم داده و بدون اینکه به خیسی اهمیت دهم ماهی را بغل می‌کنم. سر خیس ماهی کنار گردنم قرار می‌گیرد. خودم را سریع به اتاق می‌رسانم. ماهی را روی تخت می‌گذارم. لعنت به من، لعنت به امشب، لعنت به اسارت ..‌

ماهی می‌لرزد و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!