ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و بیست و هفتم :
چهره فرمانده موقع اینکه به او در مورد معرفی نکردن ماهی به عنوان همسرم در جمع خانوادگی، دیدنی بود. فرمانده به هوش و ذکاوتم آفرین گفت. چهره داغونم را از نظر گذارند و هیچ وقت نفهمید که رفتار نامناسب مادرم چقدر مرا از درون خرد کرد. فقط با تاسف گفت:
- فکر نمیکردم مرگ پدرت تا این اندازه تو رو خرد کنه!
فرمانده و همراهانش رفتند. من ماندم و کوهی از ویرانههای دلشکستگی در قلبم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
فاطمه
0محمد خیلی درگیره با خودش ولی معلومه فقط ماهی میتونه درستش کنه ممنون از پارت های قشنگتون