ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و بیست و یک :
ماهی محکم روبرویم میایستد.
- الان به احترام پدر جون بهت چیزی نمیگم اما در اسرع وقت باید این موضوع رو بین خودمون حل کنیم.
ماهی وارد عمارت میشود و منتظر من نمیماند. به درختان محوطه عمارت نگاهی میاندازم. این درختان شاهد تک تک لحظههای تنهایی من هستند. ماهی چه میداند از درد های من؟
شاید اگر ماهی هم مثل دخترهای اطرافم بود، راه همواری داشتم اما رفتار ماهی
لطفا صبر کنید...