پارت نود و چهارم :

چادر ماهی هنوز در دستم است و ماهی آرام منتظر دستور من است.

نمی‌دانم آن خفه شو را در ذهنم گفتم یا بلند. آیا ماهی هم آن را شنیده است؟

قرار نبود نقشه این طور پیش برود.

قرار نبود که بدو ورودمان به خانه این گونه باشد.

اما انگار مرا در سطل سیاهی‌ها فرو برده‌اند و تمام وجودم سیاه سیاه شده است. دستم را به طرف روبند ماهی می‌برم و روبند را بالا می‌زنم.

ماه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!