سوگند به دست هایت ( جلد دوم رمان آخرین بوسه ) به قلم میم.الف (مهسا ٩٣)
پارت سی و نهم :
#آراز
دستم رفت سمت گوشیم که داشت زنگ میخورد. یه روز کاری مسخره و تکراری دور از زندگیم اینجا توی شمال کشور...با دیدن اسمش به یک باره همه خستگی هام در رفت و دکمه برقراری تماس رو صفحه رو لمس کردم:
-جانم؟
صدای نفس هاش خبر از هیجان درونش بخاطر جوابی که از جانبم شنیده بود میداد. لبخند نشست رولبم:
-رها؟
-سلام.
-جوابمو ندادی.رها؟
-خب...جانم؟
باز هم خستگیم در رفت:
-جانت بی ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ژیلا
0عالی بود مرسی
۱ سال پیشعالی
0عالی
۲ سال پیشسوگند
10عجبا چرا همیشه جای های حساسش تموم میشه😐
۵ سال پیشNegar2880
1میگم دهناد کی بود?
۵ سال پیش....
1سازنده جون یه سوال؟ این رمانم آخرش فروشیه؟
۵ سال پیشعسل
5فک کنم دهناد هم به رها علاقه داره و شاید میخواست ابراز علاقه کنه😐این آبستا رو بدن تیکخ تیکش میکنما چرا نمیزارن رها یه زندگی اروم پیش عشقش داشته باشه بعد از مدت ها ب هم رسیدن حالا اینا نمیزارن😡😡
۵ سال پیشMohadeseh
1عالی بود نسبت ب پارت های قبلی بیشتر بود راستی این عموع چی میخواد بگع از کنجکاوی دق می کنم فقط ضد حال نشع 😑
۵ سال پیشدختر طبیعت
5این عموههِ چه جوری بو میکشه که هروقت اراز پیش رهاست سرو کلش پیدا میشه
۵ سال پیشسلنا
2شاید شاید دهناد گفته باشه . چون فضول نه شاخ داره نه دم از این هم بعید نیست که حسودی کنه و از اون ور به عموهه گفته باشه
۵ سال پیشFatemeh
2سلام مرسی مهسا جون عاای بود مثل همیشه 🌸🌸💓💓💕💗❤💚💋💋
۵ سال پیشهنگامه
11سلام ممنون ازت مهسا جان ولی لطفا حداقل اگه در هفته دو بار پارت میزاری لطفا بیشتر باشه اخه خیلی کمه پارت ها بازم ممنون بابت رمان خوبت این رمان عالیییییییییییه
۵ سال پیشT.T
2مرسی عالی بود🤤❤
۵ سال پیشعالیس
6وووووووووووووویی از دست این عمو من کجا فرار کنم الان میخواد بیاد گیر بده. حالا می بینید اگه این عمو یه ماجرا مفصل درست نکرد. اولا که خوب بود الان که اوستا نیست همه قد علم کردن 🙄😭😐🤦 ♀️
۵ سال پیشمه گل آریامنش
9حتما دهناد به آبستا خبر داده که آراز خونه رهائه زنگ زده گیر بده دوباره
۵ سال پیشکیانا
2وای خدا یعنی عموش چیکارش داره؟
۵ سال پیشدختر الماس
0عالی بید👌
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
رها
0خوب بود ممنون