ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت هفتاد :
ماهی کمی در جایش تکان میخورد و ناگهان می نشیند. با چشمانی که از ترس هر آن آماده گریه هستند، میپرسد:
- من اینجا چیکار میکنم؟ تو رو خدا منو بکشید. راحتم کنید! دیگه نمیکشم، آره! اون نیروی اطلاعاتی که دنبالش هستین منم! آره منم، بیا اینم اعتراف. برو به فرماندهات بگو اسیر اعتراف کرده، منو راحت بزار.
ماهی اینها را با ناله میگوید و شروع به گریه میکند. در تمام عمرم ح
لطفا صبر کنید...
ستاره
1👏👏👏😳😳