پارت هفتاد :


ماهی کمی در جایش تکان می‌خورد و ناگهان می نشیند. با چشمانی که از ترس هر آن آماده گریه هستند، می‌پرسد:

- من اینجا چیکار می‌کنم؟ تو رو خدا منو بکشید. راحتم کنید! دیگه نمی‌کشم، آره! اون نیروی اطلاعاتی که دنبالش هستین منم! آره منم، بیا اینم اعتراف. برو به فرمانده‌ات بگو اسیر اعتراف کرده، منو راحت بزار.

ماهی این‌ها را با ناله می‌گوید و شروع به گریه می‌کند. در تمام عمرم ح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    1

    👏👏👏😳😳

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!