پارت هفده :

صدرا قدم‌های مانده را پر کرده و دستان بزرگ و مردانه‌اش را بر بازوان نحیف دخترک که از بغض نهفته در گلویش در خود می‌لرزید، نهاد:
-آن‌گونه که تندخو نشان می‌دهد نیست، قلب مهربانی دارد.
نبات قدمی دور شده و خود را از میان حصار امن دستان صدرا رها ساخت. با کف دستظریف و سفیدش محکم اشک چکیده بر گونه‌اش را پاک کرده و درحالی گه چانه‌اش می‌لرزید، گفت:
-تو در راه عهد بستی صدرا.
دست صد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نورا

    0

    وای وای حسشون به کل لو رفت بوهای خوب خوب میاد 😂

    ۱ سال پیش
  • نهال

    0

    به به بوهای خوب به مشام میرسه.ازدواج وعشق و عاشقی..توروخدا زیاد اذیتشون نکن بذار با کمترین دردسر بهم برسن.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    فکر نکنم بتونه با اون پیرزن دوام بیاره طفلی نبات عالی بود خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • Fateme

    0

    التون خاتون به نظرم خیلی ترسناکه بیچاره نبات😕

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون زیبا می نویسید قلمتون مانا🦋🌺

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    دقیق ۱۵دقیقه طول کشید با یه عالمه تبلیغ تا سایت رمان باز بشه بعد از اون دو بار باید بزنی تا رمان بتونی بخونی بعد از اون ۴الی۵ بار تا گزینه ارسال پیام بیاد ،به نظر شما دیگه دل و دماغی میمونه برای کامنت

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    👏👏

    ۲ سال پیش
  • ننه سکینه

    0

    عالی چقد نوع نوشتنت خوبه انگار ادم تو اون زمان زندگی میکنه

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    احساس این دوتا فراتر از خواهر برادری است همون اول معلوم بود😅😅فعلا که نبات داره ناز میریزه🥰😍🤩😍🥰

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    عجب ازمثل برادربه عهدزن شوهری رسبدممنون💞💋

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!