لعل بخارا به قلم فاطمه علی آبادی
پارت هفده :
صدرا قدمهای مانده را پر کرده و دستان بزرگ و مردانهاش را بر بازوان نحیف دخترک که از بغض نهفته در گلویش در خود میلرزید، نهاد:
-آنگونه که تندخو نشان میدهد نیست، قلب مهربانی دارد.
نبات قدمی دور شده و خود را از میان حصار امن دستان صدرا رها ساخت. با کف دستظریف و سفیدش محکم اشک چکیده بر گونهاش را پاک کرده و درحالی گه چانهاش میلرزید، گفت:
-تو در راه عهد بستی صدرا.
دست صد
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نهال
0به به بوهای خوب به مشام میرسه.ازدواج وعشق و عاشقی..توروخدا زیاد اذیتشون نکن بذار با کمترین دردسر بهم برسن.
۲ سال پیشنیلوفر آبی
0فکر نکنم بتونه با اون پیرزن دوام بیاره طفلی نبات عالی بود خسته نباشید
۲ سال پیشFateme
0التون خاتون به نظرم خیلی ترسناکه بیچاره نبات😕
۲ سال پیشAa
0ممنون زیبا می نویسید قلمتون مانا🦋🌺
۲ سال پیشمریم گلی
1دقیق ۱۵دقیقه طول کشید با یه عالمه تبلیغ تا سایت رمان باز بشه بعد از اون دو بار باید بزنی تا رمان بتونی بخونی بعد از اون ۴الی۵ بار تا گزینه ارسال پیام بیاد ،به نظر شما دیگه دل و دماغی میمونه برای کامنت
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0👏👏
۲ سال پیشننه سکینه
0عالی چقد نوع نوشتنت خوبه انگار ادم تو اون زمان زندگی میکنه
۲ سال پیشآمینا
0احساس این دوتا فراتر از خواهر برادری است همون اول معلوم بود😅😅فعلا که نبات داره ناز میریزه🥰😍🤩😍🥰
۲ سال پیشمهلا
0💜💜
۲ سال پیشاسرا
0عجب ازمثل برادربه عهدزن شوهری رسبدممنون💞💋
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
نورا
0وای وای حسشون به کل لو رفت بوهای خوب خوب میاد 😂