پارت دوازده :

دیگر جای تأمل نبود و اگر ثانیه‌ای دیگر تَأنی می‌کرد، بی‌شک اسب به زمین می‌انداخت‌شان و فرار می‌کرد؛ آن وقت او و نبات می‌ماندند و سه قلاده یوزپلنگ گرسنه. خنجری که در پَرِ شال دور کمرش پنهان کرده بود را بیرون آورده و چندین و چندبار در پهلوی گوشتی اسب کهربایی فرو کرد. اسب بی‌نوا شیهه‌ی بلندتری کشید، دوباره به هوا برخواست و این‌بار هر دو از پشتش به زمین افتادند. صدرا محکم دست نبات را گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آزاده دریکوندی

    1

    معلومه که صدرا کار درستی کرده... حالا هرچند اسبه خیلی گناه داشت ولی خب چاره ای نبود🥲💔

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    اوهوم🥲🥲🥲

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    من همیشه هم به رمانهای خانم علی آبادی علاقه دارم هم به خوندن نظرات..هی میگفتم چقد اسمتون آشناست خانم دریکوندی🥰 خوشحالم که همراه ما رمان میخونید و نظر میدید💐

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    سلام سهیل عزیز💚خیلی ممنونم از توجهی که به اسم بنده داشتی😍من تازه پیامتون رو دیدم. فاطمه جان دوست خوب منه و خوندن نوشته های دوستان و همکاران برام باعث افتخاره☺️

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    عزیزید خانم دریکوندی..رفاقتتون پایدار..ممنونم که به خانم علی آبادی خبر دادید اتفاقا تو ذهنم بود شما رو یجوری پیدا کنم و احوالات خانم علی آبادی رو بپرسم ولی ترسیدم حمل بر جسارت باشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    اختیار دارید💚من همینجا مشغولم و رمان «مهمیزهای سیاه» رو در حال تایپ دارم و پیدا کردنم راحته😅

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    پایدار باشید 💖 اثرتون رمان در رویای دژاوو رو خوندم خیلی عااالی بود

    ۲ سال پیش
  • ریحون

    0

    خل شد رفت نبات😂😂 ولی چ دل نازک

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    حق رو به صدرا میدم واقعا اگه اون کار رو نمی کرد اسب فرار میکرد و خودش ونبات خوراک گرگها ،دوست داشتم چکیده ای از صدرا بدونم ولی فکر میکنم تفاوت سنش با نبات باید زیاد باشه ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    جلوتر می‌گم😁 ولی اجالتاً نبات ۱۵ سالشه، صدرا بیست و پنج. قیافتاً هم معمولی‌ان😁 ولی جزئیات بماند🤪😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    یه دنیا ممنونتم که بازم کنارمی مریم جونم🤩🤩

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    بهترین کارو انجام داده صدرا نبات واقعا خله جون حیوون با ارزش تر از خودش وصدرا میدونه عالی بود ممنون

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    جون ما که با ارزش‌تر نیست😁 ولی اون لحظه حتی اگه خودش رو می‌کشت، بازم اسب چون رم کرده و ترسیده بود، نجات پیدا نمی‌کرد😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    یه دنیا ممنونتم که کنارمی قشنگم😍

    ۲ سال پیش
  • سحر

    0

    سلام ،به نظر منم کار صدرا درست بود البته دلمم واسه اسبه سوخت چون عاشق حیواناتم ،نبات خانوم هم یکم لوس تشریف دارن!صدرا یه پسر با موهای مجعد مشکی قد بلند و چهارشونه صورت معمولی نه خیلی خوشگله به نظر من

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    یکم ریزجثه‌ست پسرمون😁 نبات یکم زیادی دل‌رحمه، مثلاً محمد رو هول داد که در ره، تا صدای ناله‌اش رو شنید، برگشت😐😐 یه دنیا ممنونتم سحر جونم که کنارمی

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    حقا که خیره سری نبات .بتمرگ سرجات بدبخت مرده جون بیاد تو زانوهاش بعد با مشت بیوفت بجونش.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    همین رو بگو🤣🤣 یه دنیا ممنونتم نهال جونم که کنارمی🤩🤩😘😘

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    1

    نبات یکمی داره چرت و پرت میگه🤣

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    فقط یکمی🤣🤣 یه دنیا ممنونتم که کنارمی مبینا جونم❤❤💋💋

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    اون موقع ها فضای دلنشینی داشته از یه لحاظ هایی دوست دارم از یه لحاظ های نه واقعا دوست ندارم.👏مرسی طبیب🥰

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم من عزیزدلم😍😍 منم😁

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    اسب بیچاره.۱.آره کار صدرا رو میکردیم قانون طبیعته دیگه حیوانات از همدیگه تغذیه میکنن وآدم که نمی تونه قتل نفس کنه.برای نجات جونشون لازم بود.نبات عقلش رو از دست داده چرت میگه😅۲.من خوشگل تصورش کردم🤣

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    دخترم احساساتی شد😁 هی، بدک نیست🤪🤪😅😅

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    3

    خوب معلوم هیجانی شده به صدرامیگه خودت بکش جای اسب🤔ازدخترکه قراربودجنازه *** کنه این فکرتعجب آور🙏😘💞

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    خل شده🤣 یه دنیا ممنون که بازم کنارمی اسرا جونم😍😍

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!