التیام به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و بیست :
صدای نقو نوق پارسا از آشپزخانه به گوش میرسید و فاطمهخانم قربانصدقهاش میرفت. مهتاب خوابآلود و خمیازهکشان وارد آشپزخانه شد. همگی دور میز نشسته بودند.
- چهخبرتونه اول صبحی؟ نذاشتین بخوابم که...!
- بهتر که بیدار شدی... من میخوام برم خونه راضیهخانم برای کمک. امروز آش پشتِ پای پسرشه. تو پارسا رو نگه دار!
فاطمهخانم این را گفت و مهتاب مشغول چای ریختن شد. بیحوصله گف
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
رویا
3عالی بود نگار جون بی نظیر بود 😍 خیلی واسه ماهان ناراحت شدم 🥺ولی خب سوگند بیشتر به مهدی میاد ❤️
۳ سال پیشد.
4برای ماهان ناراحت شدم ،اما سوگند به مهدی بیشتر میاد ،هردو ازدواج ناموفق داشتن وسختی زیاد کشیدن وبچه هم دارن اگه سوگند بچه دار نشه، فقط امیدوارم مهدی راست گفته باشه انتخابش ازرو علاقه باشه
۳ سال پیش؟؟
5الان بهتر شد ...منم با نظر باباهه موافقم مرسی نویسنده مان
۳ سال پیشzahra zahra
5وااای اخه دلم برای ماهان میسوزه ولی مهدی بیشتر به سوگند میاد تا ماهان
۳ سال پیشسارا
4سلام خسته نباشی نگارجونم، خیلییییی دلم برای ماهان سوخت بغض منو گرفت🥺🥺 ،ولی واقعا برای ماهان مناسب نبود،ازهمه لحاظ سن،ازدواج ناموفق،نازایی،
۳ سال پیشپرنیا
5ای قلبم چقد من دلم واس ماهان میسوزه 😭😭 و خوشحالم بابت انتخاب مهدی
۳ سال پیشمریم گلی
6آفرین به مهدی بلاخره حرف دلشو زد ،اما،دلم برای ماهان هم خیلی سوخت ممنونم نگار جون
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...
سوسن
0طفلی ماهان گناه داره 😢