پارت صد و ده :

دستپاچه شده بودم. زبان روی لب کشیدم و من‌من کردم.
- م... م... اوم... خب... خب من می‌ترسیدم از اونجا! رفتم خونه‌ی مهتاب اینا!
- واسه چی بترسی؟
لب گزیدم و دنبال جوابی می‌گشتم که سینا را خیلی شوکه نکند اما مهتاب زودتر از من دست‌به کار شد و به پشت‌سر نگاه کرد. رو به سینا گفت:
- ببین سینا... این مدت که بیهوش بودی خیلی چیزا عوض شده! رک و پوست‌کنده بگم نمی‌خوایم بپیچونیم و دروغ تحویلت بد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • arusha

    5

    بابا اینجوری کلا رمان مزه نمیده هفته ای یه بار یه پارت.. بعد فاصله میوفته ادم از رمان زده میشه دیگه

    ۳ سال پیش
  • ؟؟

    15

    نویسنده جان میشه تعداد و مقدار پارت ها رد بیشتر کنید ممنون

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!