التیام به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و یک :
سکوت کرده بود. نگاهش روی صورتم چرخید و گفت:
- فرداصبح در موردش حرف میزنیم.
بلادرنگ گفتم:
- پس ربط داشته!
و او مصرانه جواب داد:
- فرداصبح حرف میزنیم!
صدایم کمی بالا رفت و حرصی شدم.
- پیمان کشتهش؟
دندان سایید.
- صداتو بیار پایین!
هردو سکوت کرده بودیم. نگاهم به اشک نشسته بود و رگههای سرخ، سفیدی چشمان مهدی را در بر گرفته بود. لبهایم روی هم لرزید و به آرا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
بهار
0رمانتون خیلی خوبه ممنون از نویسنده
۳ سال پیشآوین
1مثل همیشه عالی
۳ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از نگاه قشنگتون
۳ سال پیش
4دست خوش نویسنده با این قلمت🥰دلم برای سوگل سوخت ب بد کسی اعتماد کرده بود🥲
۳ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
عزیزمی، قربون محبتتون
۳ سال پیشقشنگتراز پریا
4واییی سوگللل چقدر بدبختی کشیده این پیمان واقعاا چقدر بی وجدان بود💔
۳ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون که با نظراتتون همراهی میکنید و انرژی میدین عزیزم
۳ سال پیشدخترای من
6وای چ فکر میکردیم چی بود پیمان 😔🤨عالی 👌
۳ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از همراهی و نظراتتون عزیزم
۳ سال پیشآنا
7پارت جذابی بود دستت طلا نویسنده🙏🥰
۳ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
قربونت، ممنون از همراهیتون مهربونم
۳ سال پیشکیانا
5عالی مثل همیشه
۳ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از محبتت عزیزم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...
حنانه
0از همه بیشتر دلم برای سوگند میسوزه