پارت هفتاد و نهم :

از کلانتری بیرون رفتم. باز هم تماس‌های ناموفق و دلشوره‌ی من... سوار تاکسی شدم که مهتاب زنگ زد. بی‌حوصله و کلافه بودم.
- الو؟
- چکار کردی با این پلیس‌بازیات؟ تونستی کاری هم پیش ببری؟
- نه‌بابا... بدتر شد! پلیس می‌گه دلایل کافی ندارم که پیگیری کنه. حالا دیگه از سینا هم بی‌خبرم، حتی پیگیر اونم نمی‌شن!
مهتاب ریز ریز خندید و گفت:
- یه‌ساعته ازش بی‌خبری می‌خوای واست پیگیر ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ناشناس

    2

    این بدهه

    ۳ سال پیش
  • آتی

    6

    خدایی وضعیت پارتا خیلی بدهههههه هفته ای دوبار اونن انقد کوتاهه ک ادم اصا متوجه نمیشه چی ب چیه

    ۳ سال پیش
  • ااا

    4

    ای وای سوگند را دزدیدند😑

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    8

    چرا این پارت اینطوری بود نصفه پارت اصلا مشخص نبود نشد بخونی خیلی هم پارت کوتاه بود

    ۳ سال پیش
  • دخترای من

    4

    ای وای زدنش سوگند و 🤔

    ۳ سال پیش
  • قشنگتراز پریا

    9

    عجببببب!!!

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!