التیام به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هفتاد و هفتم :
مهدی پشت میزش نشست. استرس زیاد و افکار پیچیده، شقیقهاش را به درد آورده بود. سرانگشتان دستش آهسته روی پیشانی کشیده میشد و گاهی پلکهایش را میفشرد. احتمال اینکه سلطان بعد از رسیدن به خواستهاش، جان سینا را بگیرد زیاد بود و او باید تا رسیدن گرگین این بازی را ادامه میداد! دنبال راه چاره بود و اضطراب چون خوره، بندبند وجودش را میخورد.
روز قرار فرارسید. اطراف چایخانه بهطور نام
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نفسم
5نکنه سوگند گند بزنه ب همه چی..کاش ستوان زودترجلوش رامیگرفت
۳ سال پیشآتی
6چرا انقد پارتا رو کوتاه میذارید؟؟
۳ سال پیشBaran
6واییی خداا سوگنددد چقدررر رو مخهههه
۳ سال پیشقشنگتراز پریا
8کوتاااه بووود؛!! الان سوگند گند میزنه ب همه نقشه ها ای بابا چ گیری افتادیم از دست این سوگند!!
۳ سال پیشزهرا
8پارتا داره کوتاه میشه
۳ سال پیشساناز
6وا من یخوردگیج شودم سوگند اینجا چیکار میکنه و اینکه چرا سینا سر قراره نیومد و بجاش سو گند آمد؟
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...
سیتا
0سینا سر قرار اومده سوگند هم سر قرار اومده اون هم با کیومرث که یادم نمیاد کیه شاید عضو جدید باشه از گروه خلاف کارا شاید برای تهدید سینا خبرش کردن بیاد