پارت هفتاد و هفتم :

مهدی پشت میزش نشست. استرس زیاد و افکار پیچیده، شقیقه‌اش را به درد آورده بود. سرانگشتان دستش آهسته روی پیشانی کشیده می‌شد و گاهی پلک‌هایش را می‌فشرد. احتمال اینکه سلطان بعد از رسیدن به خواسته‌اش، جان سینا را بگیرد زیاد بود و او باید تا رسیدن گرگین این بازی را ادامه می‌داد! دنبال راه چاره بود و اضطراب چون خوره، بند‌بند وجودش را می‌خورد.
روز قرار فرارسید. اطراف چایخانه به‌طور نام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سیتا

    0

    سینا سر قرار اومده سوگند هم سر قرار اومده اون هم با کیومرث که یادم نمیاد کیه شاید عضو جدید باشه از گروه خلاف کارا شاید برای تهدید سینا خبرش کردن بیاد

    ۳ سال پیش
  • نفسم

    5

    نکنه سوگند گند بزنه ب همه چی..کاش ستوان زودترجلوش رامیگرفت

    ۳ سال پیش
  • آتی

    6

    چرا انقد پارتا رو کوتاه میذارید؟؟

    ۳ سال پیش
  • Baran

    6

    واییی خداا سوگنددد چقدررر رو مخهههه

    ۳ سال پیش
  • قشنگتراز پریا

    8

    کوتاااه بووود؛!! الان سوگند گند میزنه ب همه نقشه ها ای بابا چ گیری افتادیم از دست این سوگند!!

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    8

    پارتا داره کوتاه میشه

    ۳ سال پیش
  • ساناز

    6

    وا من یخوردگیج شودم سوگند اینجا چیکار میکنه و اینکه چرا سینا سر قراره نیومد و بجاش سو گند آمد؟

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!