التیام به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت شصت و پنجم :
جوابش را با یک لبخند دادم تا خاطرش آسوده شود که پیشنهادش را پذیرفتهام. سینا به خیال خودش بازیگر خوبی بود و وانمود میکرد حالش بهتر شده است اما من بهخوبی متوجه تمام رفتارهایش بودم. گاهی وقتی سرگرم کاری بود بیآنکه خودم متوجه رفتارم باشم، نگاه غمبارم به او خیره میماند و نگرانی از آن چکه میکرد و سینا هربار اطمینان میداد که همهچیز روبهراه است.حوالی غروب بود که از خانه بیرون رفت
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
ناشناس
4اوه اوه این یکی دیگه چرا مرد