التیام به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت پنجاه و ششم :
ساعتی بعد در نشیمن نیمهتاریک خانه، بیحرف و اخمآلود مقابل سینا نشسته بودم. نفسش را پرصدا بیرون داد و غرولندکنان سمت آشپزخانه رفت:
- من میخوام پدرِ این مرتیکه الدنگ رو در بیارم، بعد تویِ...
حرفش را کامل نکرد و زیر لب بدوبیراه گفت. از وقتی شرطی که برای رضایت منصور گذاشته بودم را فهمیده بود مثل اسپند روی آتش بالا و پایین میپرید. حتی جلوی پیمان ملاحظه نکرد و با عصبانیت تشر زد و ش
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
قشنگتراز پریا
9عالی بود♥️✨ این رمان از اولش هم برام جذابیت خاصی داشت 🥺🤍 خیلی دوسش دارم🤍 مچکرم نگار خانم با این قلم زیبات ک روز ب روز بیشتر شیفته ش میشم♥️
۳ سال پیشسیتا
8خوب بود ولی دلم میخواد این رمان تمام بشه گرداب سر نوشت رو رایگان پارت گذاریش شروع بشه بخونم 😉😉
۳ سال پیشزهرا
9رمانت عالیه نگارجون، ممنون بابت پارت گذاری منظم و خوبت♥️
۳ سال پیشااا
10مرسی نگارجان مثل همیشه عالی دمت گرم♥♥
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...
نفسم
4دندون لق راباید کشید منصور دندون لقی بود برای سوگند. درسته سخته..اما لیاقت سوگند رانداره.بخشش درسته خوبه اما گاهی ضربه ی قبل ازبخشش اونقدر کاری وبده ک طعم بخشش راتلخ میکنه..مرسی نگار جون عالی بود