پارت صد و پانزده :

ساعتی به اذان ظهر مانده بود. آفتاب روی گل‌های قالی پهن بود و سینی گرد استیل زیر درخشش نور خورشید، برق می‌زد. عطر چای هل‌دار در فضا پیچیده بود و اسد ساز کهنه و قدیمی‌اش را در دست گرفته و با دستمالی که کمی مرطوب بود، لکه و تیرگی‌هایش را می‌گرفت. مارال استکان چای را برداشت و داخل نعلبکی گل‌دار گذاشت.
- برو دستاتو بشور بیا چایی‌ت رو بخور از دهن افتاد.
اسد نگاهی دیگر به ساز انداخت. ل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • N

    2

    چرا امروز پارت گذاری نشد ؟؟ (۱۱۶)

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    2

    خدایا دق کردم تا این دوتا مشکلشون حل شه برن سر خونه زندگیشون یعنی کیه داره باهاشون بازی میکنه 😏😤

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    3

    یعنی اون کیه ک میخواد بین جهان وشمیم رابهم بزنه😨نگار جون گناه دارن.نزار بینشون شکرآب بیفته

    ۴ سال پیش
  • N

    5

    عالی مثل همیشه 💞قلمت چایدار عزیزم❣ فقط چرا به کل رمانش همه ی پارتهاش از اول انقدر کوتاه بود سریع تموم میشه ♥️ولی با این حال عالییییی ❣🤞🏻

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!