توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و پانزده :
ساعتی به اذان ظهر مانده بود. آفتاب روی گلهای قالی پهن بود و سینی گرد استیل زیر درخشش نور خورشید، برق میزد. عطر چای هلدار در فضا پیچیده بود و اسد ساز کهنه و قدیمیاش را در دست گرفته و با دستمالی که کمی مرطوب بود، لکه و تیرگیهایش را میگرفت. مارال استکان چای را برداشت و داخل نعلبکی گلدار گذاشت.
- برو دستاتو بشور بیا چاییت رو بخور از دهن افتاد.
اسد نگاهی دیگر به ساز انداخت. ل
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
دخترای من
2خدایا دق کردم تا این دوتا مشکلشون حل شه برن سر خونه زندگیشون یعنی کیه داره باهاشون بازی میکنه 😏😤
۴ سال پیشنفسم
3یعنی اون کیه ک میخواد بین جهان وشمیم رابهم بزنه😨نگار جون گناه دارن.نزار بینشون شکرآب بیفته
۴ سال پیشN
5عالی مثل همیشه 💞قلمت چایدار عزیزم❣ فقط چرا به کل رمانش همه ی پارتهاش از اول انقدر کوتاه بود سریع تموم میشه ♥️ولی با این حال عالییییی ❣🤞🏻
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
N
2چرا امروز پارت گذاری نشد ؟؟ (۱۱۶)