پارت صد و هشتم :

جهانیار تکیه‌اش را به مبل زده و نگاهش مشوش و مردد به خاکستری نگاه شمیم بود. با تعلل لب‌هایش از هم باز شد:
- نمی‌تونم شمیم... دلم راضی نمی‌شه. تو حقت این نیست!
اشک از کنج چشم دخترک راه گرفت و زمزمه‌وار گفت:
- حقم در به دری و بلاتکلیفیِ جهان؟
پلک‌های جهانیار بر هم فشرده شد. لب زیر دندان فشرد. نفسش را پر صدا بیرون داد و گفت:
- جلو چشم من اشک نریز... باشه، اگه به همون مهمونی ساد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Ali

    0

    یه حسی بهم میگه جهان وشمیم از هم دورمیفتن..

    ۱۰ ماه پیش
  • ناهید

    0

    چرا کمه پارتها اخع خیلی کمه حجمش نویسنده محترم لطفاً بیشتر بنویسید

    ۴ سال پیش
  • پرواز

    5

    تصادف نکرده کامی فعلا اینو گف تا جهان برسه احتمالا شاهین بلایی سرش اورده یا شاید زدو خوردی بینشون شده باش اما فک نکنم تصادف باش

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    4

    فکرکنم شاهین بهش *** کرده اونم از ترسش تصادف کرده

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    9

    یعنی خوشی ب این دوتا شمیم و جهان نیومده 😤😔 جانان خودش ی پا آتیشه که میندازه ب جونِ همه 😏 عالیه این رمان 👏👌

    ۴ سال پیش
  • .

    5

    یا خود خدا

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!