دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت سی و چهارم :
بعد از گرفتن دوش و استراحت به اشپز خانه میروم و چای خوش عطری میریزم و روی مبل لم میدهم و نوش جان میکنم ....
ذهن مشغولم اجازه خواب نمیداد ...تصمیم گرفتم اماده بشم و کمی خیابان گردی کنم ....دلم برای تهران لک زده بود .... برای خیابان ولیعصر ....شلوغی مترو ....راست میگن که هیچ جا وطن ادم نمیشه .... الان که فکر میکنم ترس من برای واقعی شدن این ازدواج بیجا نبود ....اه خدای من ادم چقدر میتونه بیچاره و بدشا
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
سمیرا
3اوه اوه هیجانی شد فرهادواقعابی لیاقت شد ستودع بایدبهش دیگه توجه نکنه مرتیکه
۴ سال پیش!اسید میقولی؟
5اوووف .. این فرهاد اعصاب برا آدم نمیذاره😑 خیلی اعصابم خرد شد بخاطر این پارت... ستو قدرتو نمیدونن یکم طاقچه بالا بگیر😏 تا بفهمند دنیا دست کیه🤣😐
۴ سال پیش...
2نمیدونم چرا این رمانه هیجان اولیه ای رو که بهم میداد وجذبم میکرد رو دیگه نداره
۴ سال پیشجج
2این پارت اعصابمو خورد کرد
۴ سال پیشزهراقنبری
4سلام ازاینکه تمام تلاشت رامیکنی که رمانت بدون عیب باشدوغلط املایی نداشته باشدسپاسگزارم قلمت گیرایی خاصی داردونمیتوان حدس زد که درپارت بعدقراراست چه اتفاقی بیافتدفقط کمی ازهیجان رمان کم شده ممنون ازت
۴ سال پیشگل سرخ
4دیگه فرهادم داره خیلی بدمیشه بگومردیکه خرخالش این بلاروسرش اورده داری ازش پشتی بانی می کنی توهین زنت می کنی بگواگه پدرخوبی بودی ازبچت سوال می کردی چشه
۴ سال پیشاسرا
6فرهادهم که کوته فکردرآمد
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سوگی
2فرهاد بی لیاقت💔نفهم