دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت بیست و نهم :
شرمزده به بوسه ای فکر کردم که دراین تلخی زندگی برایم بسیار شیرین بود....
یادداشتش را روی میز میبینم و لبخند میزنم ....
خداروشکر فردا خودمم روی رویا رویی با همکارانم را نداشتم...
روی تختم دراز میکشم و چشمانم را میبندم .....
**********************
دوهفته از ان ماجرا میگذرد و ااین رمان به اتمام رسیده است و به درخواست نویسنده به علت (چاپ یا ویرایش) تا اطلاع ثانوی امکان مطالعه آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
نه دخترا من یکم از لحاظ جسمی و روحی خستم . شاید دیگه در هفته یبار پارت بزارم .
۳ سال پیشسمیرا
10بخاطربیماری اخیرتونه؟😪
۳ سال پیشفری
30چرا پارت نذاشت..خانم سیاوشی شماهم
۳ سال پیشثنابانو
12عالی بود😍🌹♥
۳ سال پیشسمیرا
71ایکاش دیگه ازسمت جنس مخالفش ضربه نخوره وداستان عاشقانه وهیجانی وطنزترشه
۳ سال پیشسیتا
31حالا اگه فرهاد هم دشمن بی نقص بشه که ستوده نابود میشه پدربزرگ بخاطر این که عاشق دختر شریکش شده بود ولی پسرش باهاش ازدواج کرد پسرش رو آتیش زد
۳ سال پیشگل سرخ
21پدربزرگ ستوده عاشق دخترشریکش شده بوده شریک دختره بهش نداده بوده بعداطاهرکه بابای ستوده باشه عاشق ماهرومیشه دختری که پدربزرگ می خواسته بعداپدربزرگ می فهمه طاهرکه پسرش باشه بابای ستوده روآتیش می زنه
۳ سال پیشاسرا
12پدربزرگ برای چی پسرکشت متوجه نشدم
۳ سال پیش!اسید میقولی؟
10وااایی چ باحال شد🤣
۳ سال پیش
!اسید میقولی؟
10وا چرا همه رمانای ت این سایت دارن اینجور میشن😑