پارت شصت و هفتم :

کمند تته پته کنان لب باز کرد حرفی بزند که جهانیار گوشش را میان دو انگشت شست و اشاره به آرامی فشرد و تشر زد:
- خوشم باشه...! گوش وامیستی فسقلی؟!
دخترک ملتمسانه گفت:
- نه به خدا داداش... اومدم صداتون بزنم برای شام! مامان گفت!
کامیار با نیشخند لب زد:
- ارواح عمه‌ات... دیدم گوش‌ت رو چسبونده بودی به در!
فشار دست جهانیار روی گوش کمند بیشتر شد که کمند گفت:
- آخ... ول کن تو رو خدا..

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رها

    2

    طیبه ازش متنفرم حالم از اینجور ادما بهم میخوره خدا صبر بده به بچه هاش

    ۴ سال پیش
  • آشنای غریبه

    4

    یک کلمه از مادر عروس

    ۴ سال پیش
  • محیا

    4

    منم نظر تو رو دارم در مورد طیبه

    ۴ سال پیش
  • //

    9

    از طیبه متنفرم فقط همین. اصلانم نگین چون مادره، فلانه و بهمانه که تو گوشم نمیره . از اینجور رفتارا خیلی بدم میاد، کاری اصلا به اینکه بچه هاش میخوان چیکار کنن ندارم. زنیکه ی یبس

    ۴ سال پیش
  • مهدیه

    4

    عالیه

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    5

    نگار جون مرسی 👌

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    10

    شمیم با جهانیار ازدواج کنه با این طیبه داستان داره! چه مادرشوهری بشه طیبه😬

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!