پارت صد و چهارم

زمان ارسال : ۹۸۰ روز پیش

 آهسته به پشت غلتید و نگاهش را به آلما دوخت که در چارچوب درب ایستاده بود و محزون نگاهش می‌کرد. خواست نیم‌خیز شود که آلما با قدمی بلند خودش را به تخت رساند و از شانه‌هایش گرفت:

- راحت باش ستاره‌جون، استراحت کن. 

دخترک دوباره سر روی بالشت گ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید