پارت شصت و پنجم :

 گوهر بد و بیراه می‌گفت و غرولند داشت. آلما کنار دیوار ایستاده و رفتن نیما را تماشا می‌کرد. نیما بی‌توجه به نیش و کنایه‌های گوهر، وسایلش را از خانه بیرون برد و داخل ماشین گذاشت. قبل از اینکه پشت فرمان بنشیند، نگاهی به ساختمان خانه انداخت. آلما را پشت پنجره با چشم‌های اشکبار دید؛ سر انگشتانش را بوسید و با لبخند دستش را سمت پنجره گرفت و آهسته فوت کرد. دلش از اندوه لبریز بود، اما باز به خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ☆_☆

    4

    میگمااا نکنه ستاره ونیمابرای زندگی بخوان بیان خونه کامبیز بعدهاااکامبیز به ستاره نظر داشته باشه 😕😕😂!

    ۵ سال پیش
  • S

    12

    مگه فیلم ترکیه آخه؟😒😐

    ۵ سال پیش
  • Zohre?

    4

    واااای فقط اخرش😂😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • رماننننن

    15

    وای چه ضد حال شیکی خورد حسام 🤣برادران نیرو انتظامی عجب موقعی هم سر رسیدن 🤣🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • Mari

    5

    خخخخخخ،چ ضدحالی خوردن😂😂

    ۵ سال پیش
  • خندان

    12

    دلم به حال حسام میسوزه به قول خودش هربار اومدن یه غلطی بکنن یکی دید اینم بار ۴ ام که برادران نیروی انتظامی وارد عمل شدن😂😂

    ۵ سال پیش
  • سمیه

    2

    🤣وای چه باحال بود

    ۵ سال پیش
  • نیها

    23

    به نظرم کامبیز عاشق الماست والا به گفته خود احسان شد یه اینا عشق بازی کنن کسی سر نرسه دفعه اول شریفه خانم بعدش بابای نیها حالا هم پلیس خدا بخیر کنه😁😁😁

    ۵ سال پیش
  • :)

    4

    منظورت حسام بود دیگه!...

    ۵ سال پیش
  • Aramesh

    9

    حالا *** بیار باقالی بار کن😂 جواب برادران گشت و ارشاد یا نیروی انتظامی و باید بدن. ولی یه سوال گشت ارشاد اون موقع شب تو بام تهران که معلومه خیلی هم خلوته چی میخواد؟🤨

    ۵ سال پیش
  • S...

    9

    خب گشت ارشاد موظفه توی مکان های خلوت گشت بزنه🤷🏼 ♀️... فساد اصلا از همین جاهای خلوت شروع میشه😁😶

    ۵ سال پیش
  • Non of your business

    6

    وایی خداااا چ ضدحالی خورد حسام😂

    ۵ سال پیش
  • ستی

    10

    خدایییی چرا هر موقع حسام میخواد یه کاری کنه ناکام میمونه الهی

    ۵ سال پیش
  • رضوان

    6

    چند درصد احتمال داره رامین داداش کامبیز باشه؟

    ۵ سال پیش
  • رقیه

    7

    ای وای ازدست حسام تا میخوادبا نیهان تنهاباشه و...😜یکی پیداش میشه خانم نویسنده حداقل میزاشتی برن تو ماشین بعد😂واقانیهان خیلی بامزس😊نگار جون رمان عالیحرف ندارع❤واقعا چه ضد حالی برانیهان و حسام بود😂

    ۵ سال پیش
  • سارا

    10

    بنده خدا حسام.... هر وقت میاد به نیهان نزدیک بشه یکی میاد.. ناکام میمونه 😩😐😅

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    8

    واییی پلیس😂😂🤣 چه ضدحالی😂😋

    ۵ سال پیش
  • Azadeh

    6

    مثل همیشه عالی بود😍😍😍😍👌👌👌

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!