تنگ ماهی خالی می ماند به قلم حنانه بامیری
پارت نود و دوم :
***
دیوارهای سفید کلینیک مثل پوست کشیدهشده روی استخوان، در نور مهتابی بیرحمانهای میدرخشید و انگار داشت به من نزدیکتر میشد تا خفهام کند. بوی تیز بتادین و الکل نه فقط در بینی، که در ریههایم میسوخت و طعمی فلزی و تهوعآور روی زبانم مینشاند.
امیر روی تخت فلزی سردی نشسته بود؛ سایهاش روی دیوار، بزرگتر از ابعاد انسانیاش به نظر میرسید، کشیده و سیاه، انگار که داشت تک
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
افسون
0عزیزمی گلم🥰توی یه باتلاق گرفتارند هردو یا پایین می روند یا بیرون می آیند لی آیا مثل قبل خواهد بودنمیدونم حس خیلی خیلی بدی دارم مطمئن م طوفانی عظیم در راه است 🤔🥺