تنگ ماهی خالی می ماند به قلم حنانه بامیری
پارت نود و دوم :
***
دیوارهای سفید کلینیک مثل پوست کشیدهشده روی استخوان، در نور مهتابی بیرحمانهای میدرخشید و انگار داشت به من نزدیکتر میشد تا خفهام کند. بوی تیز بتادین و الکل نه فقط در بینی، که در ریههایم میسوخت و طعمی فلزی و تهوعآور روی زبانم مینشاند.
امیر روی تخت فلزی سردی نشسته بود؛ سایهاش روی دیوار، بزرگتر از ابعاد انسانیاش به نظر میرسید، کشیده و سیاه، انگار که داشت تک
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
پرنیان
0من چند تا چیز گیجم کرده مگه مامان پرواز اصلا قبل ازدواج با امیر پرواز رو حامله نبود پس این چه ربطی به مرکز ناباروری داره و دومیش اگر چیزی هست حتما مامان پرواز ازش خبر داشته چرا بهش چیزی نگفته و همه چی بعد مرگش رو شده
۲۸ دقیقه پیشپرنیان
0آخ جوون پارت جدید هی اومدم ببینم پارت نداریم خیلی خوشحال شدمممم
۳۸ دقیقه پیشافسون
0عزیزمی گلم🥰توی یه باتلاق گرفتارند هردو یا پایین می روند یا بیرون می آیند لی آیا مثل قبل خواهد بودنمیدونم حس خیلی خیلی بدی دارم مطمئن م طوفانی عظیم در راه است 🤔🥺
۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...
پرنیان
0مرسی حنانه جان بابت پارت عزیزم 💓💓💓 امیدوارم زودتر برسیم به جاهایی که پرواز آرامش داشته باشه