تب به قلم آیناز تابش
پارت نهم :
به هیچ کداممان نزدیک نبود. وقتی خانهمان میآمد، آمده بود و نیامده بود. روی مبل تک نفره مینشست، لبخند میزد، صورتش را در هم میبرد، آه میکشید و دستش را به دسته مبل تکیه میداد تا زیر سرش بگذارد. ما همسایههایش بودیم. هر روز از کنارمان رد میشد، از ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...