پارت ششم :

شوالیه را دوست داشت. ممکن نبود او را ببیند و لبخند نزند. شوالیه موضع متفاوتی داشت. در لفافه طعنه بارش می‌کرد و باورش نمی‌شد خیری از جانب او برسد. دلش نمی‌خواست گول کسی را بخورد و شمشیرش را زمین بگذارد. می‌گفت: "برود به همان سوگولی‌اش لبخند بزند." و م ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!