پارت صد و نهم :

در همین حین، یکی از کارکنان تالار نزدیک آنها آمد. در گوش هیراد چیزی گفت که هیراد با تکان دادن سر حرف او را تایید ‌کرد. هیراد دست سرد حلما را در دست‌های گرمش ‌گرفت و با نگرانی گفت: «هوا که خوبه، چرا دستات سرده؟ مریض شدی؟» حلما لبخندی زد و با خجالت گفت: «نه، فقط یکم استرس دارم. برای همونه.» هیراد با شیطنت چشمکی زد و گفت: «ما که عروسی کردیم و همه چیز تموم شد و رفت. دیگه استرس چی رو داری؟» همزما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!