پارت بیست :

سامان از همه جا بی‌خبر ‌گفت: «جان سامان؟ می‌دونستی شیشه عمر منی؟» دخترها از ابراز علاقه سامان ذوق کردند. یکی از آن‌ها جیغ‌‌‌‌ کشید و دیگری دست‌هایش را به هم‌‌‌‌ ‌کوبید، یکی مشتش را به نشانه پیروزی بالا برد اما یکی از دوستانش با دهان باز به رفتار بی‌شرمانه آنیتا خیره‌‌‌‌ شد. آنیتا پشت چشمی برای دوستانش نازک کرد و ‌گفت: «سامانی! کاش الان اینجا بودی.» سامان از آن سوی خط‌‌‌‌ گف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    1

    هرچی بیشتر میخونم بیشتر میگم حیف سامان و عشق قشنگش

    ۸ ماه پیش
  • مژگان

    1

    چرا پارت ۲۱ باز نمیشه همه رمان رو دوست دارن سامان حتما بخونن

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!