دگم به قلم آیناز تابش
پارت شانزده :
پوزخند بوسوعه غلیظتر شد و گفت داشتن چنین افکاری با توجه به وضعیتم طبیعی است. چشمانش را ریز کردم و پرسیدم:
- مگر چه وضعیتی دارم؟
اما جواب نداد. فقط شانهای بالا انداخت و بیصدا از من دور شد.
***
پس از چند روز دلیل رفتارهای ژان بوسوعه را فهمیدم. دلون برای تمام کسانی که به کتابخانه میرفتند قصه بافته بود که من یک روانپریشِ بیخدا هستم که انگشتش را بریده. جرم و جنایت را عار ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
موسی بن جعفر
0یجور علاقه ای داره که خودشم نمیدونه چیه