آشتی به قلم سعیده براز
پارت بیست و سوم :
قرار بود آخرین سونو گرافی را بدهد تا هم وزن بچه مشخص شود هم اینکه ببیند سر بچه چرخیده
است یا نه؟برای اولین بار در اتاق انتظار با دیدن زنان باردار همراه همسرانشان حسرت نخورد چرا
که آروین نامهربان اگر نبود به جایش هیمن مهربان کنارش بود.هیمن درست مثل آروین کم حرف
بود ولی تمام توجه اش پی آشتی بود اگر نگاه آشتی به آب سرد کن طولانی میشد سریع بلند میشد و
برایش آب می آوردوا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرضیه
0خیلی عالی رمانقشنگی است
۱ سال پیشهاله
0همین واقعا مردانه رفتارکرده
۱ سال پیشعالی
0عالی عالی عالی عالی
۱ سال پیشمریم
0بسیار عالی
۱ سال پیش.........
0...........
۱ سال پیشمهسا
0عالیه .نویسنده عزیز واقعا ممنون دستت طلا👌🏻
۱ سال پیشعاطی
0آفرین سعیده جان نقش اول قصه شما خنگ تشریف دارن و این منم عصبانی می کنه الان دیگه این خنگ بازی ها قدیمی شده الان همه حتی همون خانواده های ساده و قدیمی و سنتی و مذهبی و... دختر و پسر شاید ذات و ظاهر ساده ای داشته باشند اما خنگ نیستن الان همه گرگ هستن الان همه رو بازی میکنند والا..والا سعیده جان🙃🤣
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
این رمان ماله ۹سال پیش اون زمون یکم اوضاع فرق میکرد
۱ سال پیششبنم
0بسیار عالی اما کمی آشتی حرص درار وو بقول امروزی ها پشت کوهی رفتار میکن مگه تلویزیون یا رسانه عمومی ورادیو نداشتن حتما نباید خانواده بی بندوبار باشد تا اطلاعات عمومی داشت عشق همین از هر راهی مشخصه
۱ سال پیشکوثر
0خیلی خوبه ممنون
۱ سال پیشZ.k
0وای خیلی هیمن خوبه .
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
سارا
0بله قلمت مانا