آشتی به قلم سعیده براز
پارت چهارم :
هیمن بعد از اینکه احساس کرد همه خوابند، از اتاق خارج شد تا کمی آب بخورد.
آروین را روی کاناپه گوشی به دست دید.
-آروین چرا اینجا خوابیدی؟
- اِ...تویی؟هنوز نخوابیدی؟
- نه ،جواب منو بده؟
- خوشم نمیاد با اون دخترِ تو یه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
آرزو
0آشتی و هیمن عاشق هم میشن و بهم میرسن