گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت سیصد و پنجاه و سوم :
بنیامین و اهورا از ندونم کاری من آسمانی شدند. بیچاره اهورا میگفت از دست کارهای من نهایتاً پنج سال دیگر عمر میکند. خبر نداشت که... که...
دست خونیام روی دهانم نشست و از ته دل هق زدم. من چیکار کردم؟ چرا اینقدر دشمن برای خودم ساختم؟ گناه اهورا چی بود که پاسوز من عوضی شد؟ چرا جاننثاری کرد؟ چرا اجازه نداد باربد من را تیکهتیکه کند؟
وسط جاده روی زمین زانو زدم. دو دست لرزانم صورتم
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...