پارت صد و نود و دوم :


هنوز ذهنم میان فضای خواب و بیداری چرخ می‌زند و تفکیک کردن زمان را برایم مشکل می‌کند.

- منیر جان، بیا مادر. احمد آقا اومده دنبالت.

مادر وارد اتاق می‌شود و منیر با اخم نگاهم می‌کند.

- دوساله داری داری جلو چشممون جون میدی، خواهرت بمیره که محرم نمی‌دونی بگی دردت چیه.

مادر با دست روی صورتش می‌کوبد.

- صدبار گفتم من جشن عقد نمی‌خوام. وضع ماهی رو بب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!