راجب ب ی دختریه ب اسم گیتی ک تو خانواده مذهبی ب دنیا اومده و بزرگ شده ،،ی خاهر داره ب اسم فرنگیس ،، گیتی خیلی سرکش و آزاده و بخاطر همین خانوادش دل خوشی ازش ندارن و زیر نظر خانوادش با مردی ب اسم مجید ازدواج میکنه و حاصلش میشع ی دختر ب اسم هستی ،، گیتی آزادی رو دوس داره و تو مهمونیا باس آزاد باشع و برقصه و لباسای راحت و آنچنانی بپوشه ک مجید با تمام اینا مخالفه و همین میشه مشکلات زندگیش و عامل اختلاف با همسرش ،، ی روز که گیتی هستی رو ب پارک میبره تا دیروقت طول میکشه و وقتی میاد با شوهرش حسابی بحثش میشه و مجید هم هستیو میگیرع و با هم از خونه میزنن بیرون ،، تو جاده با کامیون تصادف میکنن و شوهرشو بچش میمیرن و این میشه آغاز داستان ...

ژانر : عاشقانه، اجتماعی، مذهبی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۷ ساعت و ۵۸ دقیقه

مطالعه آنلاین زن نبود شعله بود سوزاند
نویسنده : پری۶۳

ژانر :#عاشقانه #مذهبی #اجتماعی

خلاصه :

راجب ب ی دختریه ب اسم گیتی ک تو خانواده مذهبی ب دنیا اومده و بزرگ شده ،،ی خاهر داره ب اسم فرنگیس ،، گیتی خیلی سرکش و آزاده و بخاطر همین خانوادش دل خوشی ازش ندارن و زیر نظر خانوادش با مردی ب اسم مجید ازدواج میکنه و حاصلش میشع ی دختر ب اسم هستی ،، گیتی آزادی رو دوس داره و تو مهمونیا باس آزاد باشع و برقصه و لباسای راحت و آنچنانی بپوشه ک مجید با تمام اینا مخالفه و همین میشه مشکلات زندگیش و عامل اختلاف با همسرش ،، ی روز که گیتی هستی رو ب پارک میبره تا دیروقت طول میکشه و وقتی میاد با شوهرش حسابی بحثش میشه و مجید هم هستیو میگیرع و با هم از خونه میزنن بیرون ،، تو جاده با کامیون تصادف میکنن و شوهرشو بچش میمیرن و این میشه آغاز داستان ...

ورقها را از توی قاب چوبی دست ساز بیرون می آورم.. نغمه بی تاب و نگران زل زده به دستهایم..نگاهش می کنم.. چشم هایش دودو می زنند.مثل همیشه دلشوره باعث تپش قلبش شده.این را از نفس های کوتاه و پشت سرهمی که می کشد می فهمم.

-بجنب گیتی...زود باش..قلبم داره میاد توی دهنم.. بریز ببینم چه خاکی توی سرم شده.

-بذار اول یه قهوه برات بیارم یه کم آروم بشی...عجله نکن..هر چی بخواد بشه تا حالا شده.

-نه قهوه باشه برای بعد..فال قهوه هم می خوام..بذار اول اینو بفهمم..مرتیکه دیشب بوی عطر می داد..چیزی نگفتم..به روش نیاوردم..اما تا خود صبح داشتم خودمو می خوردم و براش کفن می دوختم.. بریز ببینم موضوع چیه.

ورقها را بُر زدم..! چندبار..بعد دسته پاسور را به سمتش گرفتم..گفتم:

-سه تا بکش بیرون.

-شش تایی نمیگیری؟؟؟

-نه.. می خوام روی یه چیز تمرکز داشته باشم.سه تا بکش.

سه برگ را پشت رو بیرون می کشد و به من می دهد.برگها را برمی گردانم و جلوی خودم و او ، روی میزی که بینمان حائل شده می چینم. شاه دل را نشانش می دهم:

-این شاهته. این یکی هم تویی که از جونت براش مایه میذاری.اون یکی کسیه که بین تون مانع انداخته..فاصله درست کرده..نمیذاره تو دیده بشی..

نغمه دستش را روی قلبش می گذارد و چشم هایش را به هم می فشارد. با چشم های بسته می نالد:

-زنه؟؟؟ نه؟؟؟

نگاهش می کنم..بین گفتن و نگفتن مرددم..دوباره می پرسد:

-زنه گیتی؟؟ اره؟؟؟

سرم را تکان می دهم..

-آره..زنه...آشنام هست..

نغمه می غرد..بلاانقطاع حرف می زند..

-می دونم کیه..می دونم.. زنیکه ی ه/ر/ز/ه ی هرجایی...فکر کرده من کورم..فکر کردم من خرم..فکر کرده این یابو علفی بی صاحابه، می تونه ازش سواری مفت بگیره...هه..کور خونده..جفتشون کور خوندن..یه پدری ازشون دربیارم که نفهمن از کجا خوردن...گیتی ؟؟؟تو کمکم می کنی؟؟؟ می کنی ..نه؟؟؟ اگه کمکم کنی رسواشون کنم..یه عمر زیر منتتم..یه عمر دستبوستم...جون هرمز کمکم کن...نه نیار...خواهش می کنم...نذار یه گیس بریده ی عوضی زندگی مو از هم بپاشه.

سرم به دوران افتاده..صبحانه نخورده و آرایش نکرده، با صدای زنگ در از تخت بیرون آمدم و نغمه را نگران و هراسان پشت در دیدم.. برایش ورق ریختم و حالا ..حالا نمی دانم باید چه کمکی را برایش انجام دهم.

-عزیزم...آروم باش...این فال تموم واقعیت نیست..فقط یه سرگرمیه..به چشم سرگرمی بهش نگاه کن..

-هه..باشه سرگرمی..عطر زنونه ی دیشبم سرگرمیه نه؟؟؟ دو هفته ست مرتیکه به من دست نزده..اونم سرگرمیه نه؟؟؟سرگرمی رو اون شهاب نامرد پیدا کرده که سرش یه جای دیگه گرمه..اتفاقا فالهای تو خیلی هم درست میگن...تا حالا که دروغ در نیومدن..حالا تو هی بخواه منو گمراه کنی...

-نغمه جان..لااقل بگو به کی شک داری..بعد در موردش با هم حرف بزنیم..من الان واقعا گیجم..البته گرسنه هم هستم..اگه میذاری یه لقمه کوفت کنم، بعد بیام ببینم چی میگی..! بیچاره شهاب..

به آشپزخانه می روم..کتری را آب می کنم و روی گاز می گذارم..تا جوش آمدن آب، توی دستشویی آبی به دست و صورتم می زنم..کمی عطر زیر بغلم اسپری می کنم..موهای درهم ریخته ام را مرتب کرده و بیرون می آیم..

نغمه تا آشپزخانه دنبالم می آید.لقمه هایم را می شمارد انگار. عادت دارد همیشه توی دهن مخاطبش حرف بزند.این همه نزدیک بودن یک آدم موقع صبحانه خوردن کمی عذاب آور است.

لبخند می زنم:

-نغمه یه کم عقب تر بشین..الانه که اشتباهی لقمه رو بذارم توی دهن تو..

نغمه بو می کشد..مرا بو می کشد.ناگهان با صدای جیغ مانند می گوید:

-همینه..همین عطری که تو الان زدی..همین بو رو می داد..

-خاک توی اون سرت کنن نغمه..از این عطر که خودتم داری..یادت نیست با هم خریدیم؟؟برای عطر خودت به شهاب مشکوک شدی؟؟

-عطر من چند وقته تموم شده..حتی شیشه خالیشم روی میز کنسوله..

-خنگول...خب شاید بوی عطر از قبل روی لباسش مونده..چقدر تو خنگی آخه..

نغمه چشمهایش را ریز می کند و با حالتی سرزنشگر می گوید:

-یعنی من فرق بین عطر مونده و عطر تازه رو نمی فهمم؟؟گیتی عطرش بوی آغوش می داد..چرا نمی فهمی؟؟

-بوی آغوش دیگه چه کوفتیه؟؟ما دوتا بو بیشتر نداریم..بوی عرق..بوی عطر...هه..بوی آغوش..چه چیزا...

-من مطمئنم که یکی رو بغل کرده بوده و گوه های زیادی دیگه ای هم خورده بوده..مطمئنم..

-از کجا مطمئنی؟؟

-مطمئنم...من بوی تنشو می شناسم..می شناسم..بوی تنش با بوی تن یه زن قاطی بود..مطمئنم..گیتی کمکم کن..تو رو خدا.. بخاطر هرمز...

-خیلی خب دیوونه...باشه.هرکاری بخوای برات می کنم..فقط اول بگو ببینم به کی مشکوکی؟

-با این دختره ی عوضی..به نگین.. منشی شرکت.. خودم بارها دیدم داره با شهاب تیک میزنه..نه فقط با شهاب..با هرکی که ذره ای نشونه ی مردونگی تو تن و بدنش باشه ور میره.. حاضرم قسم بخورم که اگه مطمئن شه میز و صندلی های شرکت هم نر هستن، ازشون نمی گذره..خیلی بی حیاست..درسته مردها رو قورت میده..

-چرا بهش مشکوکی؟

-بارها بی دلیل هی زنگ می زنه به شهاب..توی تعطیلی..توی عروسی..توی ختم..توی قبرستون..هرجا که بگی بیخود و بی جهت زنگ میزنه به گوشی شهاب..خود شهابم از دستش کلافه میشه..توی شرکتم بارها دیدم که چشمش توی دهنش شهابه..! دیدم که وقتی می خواد کارتابل رو بده به شهاب، خودش میاد بالای سرش می ایسته و خم میشه روی سر شهاب تا نامه ها رو امضا کنه.. بوی عطرش از یک فرسخی میزنه توی دماغ آدم..دیدمش که با پسرها و مردهای جوون شرکت هم بگو بخند داره..مطمئنم کهخودشه...مطمئنم.. کمکم کن گیتی جون..خواهش می کنم..

-خیلی خب..من باید چیکار کنم؟؟

لبش را می جود..چشم هایش را توی فضای آشپزخانه می چرخاند..مکث می کند..سرش را تکان می دهد. نوچ نوچ می کند..و همه ی اینها یعنی دارد به چیزی فکر می کند.اداهای نمایشی اش را از برم. در فاصله ای که من میز را تمیز می کنم و لیوان قهوه ام را می شویم، به نتیجه می رسد و می گوید:

-برام یه فنجون قهوه بیار.الان نه..بار فکرمو بهت بگم..بعدش بیار. می خوام ببینم تاچه حد فکرم درسته.

ابروهایم را بالا می اندازم:

-من سراپا گوشم.بگو باید چیکار کنم؟

لبش را با زبان خیس می کند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه شماره ایرانسل بخر..باهاش زنگ بزن به نگین..از زیر زبونش حرف بکش..هرطور خودت بلدی..قبوله؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه...ولی چی باید بگم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قهوه رو بریز تا بگم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فنجان قهوه را بر می گرداند توی نعلبکی..بعد برش می گرداند..خودش توی فنجان را نگاه می کند..با دقت نگاه می کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این راهه نه؟؟؟ یعنی درست فکر کردم..این خرسه دیگه...موفق میشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه بابا...راه افتادی..از فردا تو بیا بشین جای من..مشتریها رو راه بنداز..چه تعبیرم می کنه واسه من..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اونقدر اومدم اینجا و جاهای دیگه که نشونه ها و تعبیرا رو از بر شدم دیگه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فنجان را نگاه می کنم..چند لاک پشت و خرس و پرنده برایش بیرون می کشم و امیدوارش می کنم. حالش بهتر شده انگار..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این پا آن پا می کند..کیفش را از روی مبل چنگ می زند..عجولانه گونه ام را می بوسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ظهر شد..برم هرمزو از مدرسه بگیرم.. گیتی یادت نره ها...قول دادی..غروب خودم یه خط می خرم میام اینجا..می خوام خودم بشنوم که پتیاره خانوم چیا میگه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدرقه اش می کنم و به تختم برمی گردم..شب بیداری های این چند وقته حسابی انرژی ام را گرفته. آخ نغمه..نغمه.. دیوانگی های نغمه منحصر به فرد است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ظهر ، با صدای زنگ در از جا می پرم..مطمئنم نغمه پشت در است.فقط نغمه است که بدون خبر قبلی..بدون زنگ زدن ناگهان اینطوری پشت در پیدایش می شود. مشتری ها اصول و قواعد آمدن را خوب بلدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در را که باز می کنم، بسته نایلونی را به دستم می دهد.شالش را هنوز توی نیامده از سر بیرون می کشد و پوف غلیظی می کشد و وارد می شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه کم خرید کردم بلکه اعصابم آروم شه..هرچی واسه خودم خریدم برای تو هم برداشتم..بیا ببین خوشت میاد یا نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو غلط کردی که باز بجای من خرید کردی..چندبار بگم که سلیقه تو دوست ندارم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خبه حالا...سلیقه تو دوست ندارم..دوست ندارم...بدبخت اگه من برات خرید نکنم که با لباسای دوره ی قاجار پامیشی میری بیرون..بجای ماتیک و ریمل هم سرخاب و وسمه می کشی توی صورتت..حیف این جنسای مارک نیست که خرج تو ی قدر نشناس بشه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نغمه..من شهاب و هرمز نیستم که به زور بری براش خرید کنی و مجبورش کنی هرچی توی میخوای بخوره و بپوشه.. من گیتی ام..گیتی..بفهم.. هرچی هم خریدی برمیداری می بری خونه خودت. من بعدم دیگه از این غلطا نمی کنی..فهمیدی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبهایش را بر می چیند و با بغض ساختگی می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خاک بر سر من بیشعور کنن که دوستی مو با تو قطع نمی کنم..هر چی از دهنت درمیاد بارم می کنی بازم دم دمبت موس موس می کنم..حیف که کارم گیره ته..وگرنه دیگه اسمتم نمیاوردم گیتی..حیف که می خوام زنگ بزنی به این پتیاره..وگرنه غلط کنم دوباره پامو بذارم توی خونه ی تو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغلش می کنم و با عشوه و ناز توی گوشش می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-غلط می کنی که قهر کنی..اما بجون خودم اگه یه بار دیگه بجای من خرید کنی و سلیقه ی جواتی تو بهم تحمیل کنی.خودم آتیشت می زنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از لحن عشوه دارم خنده اش می گیرد..می خندد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدا تو رو خفه کنه که خوب بلدی منو خر کنی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش را توی کیفش می چرخاند و چیزی را بیرون می کشد.سیم کارت زرد را توی گوشی خودش می اندازد و شماره ای را می گیرد و در فاصله ی زنگ خوردن گوشی و جواب دادن، تند تند حرف می زند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با پدرش زندگی می کنه..مادرش مرده..چند تا خواهر برادرم داره که همه ازدواج کردن..باباهه پیره..از اینا که هوش و حواسش مرخصه..این دختره هم هر غلطی بخواد می تونه بکنه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای ظریفی از آن سوی خط به گوش می رسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جانم..بفرمایید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه می غرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درد...چه عشوه شتری یی هم میاد بی بته ی عوضی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به حرف نغمه بی صدا می خندم و توی گوشی می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نگین خانوم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عشوه ی صدا کمتر شده..جواب می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس خودتی..می خوام باهات حرف بزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-در چه موردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نغمه نگاه می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-در مورد مهندس صولت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرماییدخواهش می کنم.البته بهتره به شرکت زنگ بزنید.توی ساعت اداری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کار من به شرکت مربوط نیست عزیزم..به خود مهندس مربوطه..البته توی ساعات غیر اداری..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-متوجه نمیشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میشی..متوجه میشی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببین خانوم اگه می خوای مزاحمت ایجاد کنی..من الان حالشو ندارم..یه وقت دیگه زنگ بزن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا؟؟الان سرت شلوغه؟؟ نمی تونی راحت جواب بدی؟کی پیشته؟؟مهندس؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبانی می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مراقب حرف زدنت باش خانوم..حرف دهنتو بفهم..بی شعور..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مراقب حرف زدنم که نمی تونم باشم..اما مراقب تو ..هستم...گوشی رو بده به مهندس..یالله.همین الان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهندس کیه دیگه؟؟ حالت خوش نیستا...اصلا توی کی هستی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تماس را قطع کرد.به نغمه نگاه می کردم..چشم هایش دو دو می زد.صورتش سرخ شده بود.دستهایش را به هم می مالید و لبش را می جوید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی را از دستم گرفت و دوباره شماره را گرفت.صدای جیغ جیغ نگین روی بلندگو پخش می شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه یک بار دیگه مراحمت ایجاد کنی، شماره تو میدم مخابرات..ازت شکایت می کنم.. بیچاره ت می کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی را از دست نغمه می کشم..بدون فکر می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیچاره تویی که حتی سوال نمی کنی من با تو چیکار دارم...بدبخت..می خوام بهت هشدار بدم..می خوام بیدارت کنم.. صولت آدمی نیست که بتونی تیغش بزنی...بتونی از بغلش چیزی دربیاری.. اون بیچاره ت می کنه.. عیش و حالشو می کنه و بعدشم مث یه آشغال میندازدت بیرون...یعنی همین کاری که با من کرد.. فهمیدی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه با چشمهای گرد شده نگاه می کرد..از آن طرف صدایی نمی آمد.ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-داری گوش میدی نگین؟؟؟بگم یا قطع کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای نگین از بلندگو پخش شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینایی که میگی به من چه ربطی داره؟ اصلا تو کی هستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منم یکی ام مثل تو..فکر می کردم وقتی یکی مهندس باشه، خوش تیپ و پولدار باشه، سر و گوشش میجنبه، یعنی خوبم سواری میده..یعنی میشه از بغلش یه چیزی گیر آورد..اما نشد... منو چند ماه بازی داد و مث زباله پرتم کرد بیرون..می خوای آدرس جاهایی که با هم رفتیمو بهت بد که باورت بشه؟؟مطمئنم تو رو هم همونجاها برده و میبره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجاها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ویلای لواسون..آپارتمان ظفر..بازم بگم؟؟ می خوای رنگ سرویس خوابای هر کردومم بگم؟؟ یا رنگ حوله های توی حمومو؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای نگین ناگهان از حالت تدافعی تغییر حالت داد و رنگ تمسخر و خنده داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب که چی؟ اینا رو میگی که دست از شهاب بکشم؟ فکر کن من دست کشیدم.اون چی؟ خودش باز میاد و منت کشی می کنه که باهاش باشم.. اصلا همه ی اینا که میگی درست.. به من چه...من که نمی خوام زنش بشم..صیغه ش بشم..یا از بغلش نون دربیارم...من می خوام فقط خوش باشم و خوشی مو تامین کنه..همین..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید پول خرج کنه برام..چشمش کور دنده ش نرم.. جنس ظریف می خواد باید هزینه شم بده..شاید تو راهشو بلد نبودی که ازش بکنی..من خوب بلدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه، با حرکتی عصبی گوشی را از دستم کشید و قطع کرد.به من خیره مانده بود.بدون حرکت.بدون حرکت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو واقعا رنگ حوله های آپارتمان خیابون ظفرمونو میدونی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبم را کش می آورم، بی تفاوت و آرام می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ظفرو که نه..اما با توجه به اون چیزی که تابستون توی ویلای لواسون ازت دیدم و با توجه به شناختی که از سلیقه ی جیغ و مشنگ تو دارم، مطمئنم برای آپارتمان ظفر هم یه چیزی شبیه حوله های گل منگلی لواسون گرفتی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ای به من می رود و می خواهد کوسن روی مبل را به طرفم پرت کند.ناگهان انگار یاد چیزی بیفتد، بی حرکت و مات نگاهم می کند، با حالتی عصبی موهای دوطرف سرش را توی دستش می گیرد و می کشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درد را به وضوح توی چشم های جمع شده اش می بینم، حس می کنم.به طرفش می روم و دستهایش را می گیرم.سعی می کنم قفل دستها را از توی موها باز کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-داری چیکار می کنی دیوونه؟؟از کجا معلوم که این دختره ی آشغال راست بگه؟؟از کجا معلوم که نخواد میونه ی تو و شهابو به هم بزنه؟؟اصلا همه ی اینا درست..تو چرا داری خودتو شکنجه میدی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه با صدایی که از ته چاه در می آید می نالد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از کجاش که خوب معلوم بود.نشنیدی دختره چیا می گفت؟؟خوشی..خوشگذرونی..من این شهاب بیشرفو می شناسم..من میدونم چقدر جنسش خرده شیشه داره..من میدونم چقدر ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو که میدونی چطوریه، غلط می کنی که باهاش ادامه میدی..جداشو ازش..چه دردیه که بشینی پای کارای نامربوطش؟ جداشو..یا اصلا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه حرفم را می برد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همه ش بخاطر هرمزه..بخاطر هرمز..اگه بذارم برم، شهاب دار و ندارشو می ریزه به پای این زنهای ولگرد..من میدونم که دلش برای پول بادآورده ی ارث پدری من نمی سوزه..همه رو خرج عیش و حالش می کنه.. فردا که هرمز بزرگ بشه، با چه پشتوانه ای می خواد زندگی شو بسازه؟؟ بهش چی بگم؟؟ هان؟؟ بگم گذاشتم بابای لاشی ت تموم ثروت پدریمو بریزه به پای هر.ز.گی هاش با زنهای بدتر از خودش؟؟بگم بلد نبودم از مالم محافظت کنم؟؟ خب البته بلد که نبودم..وگرنه الان نه مالم در خطر بود ، نه شوهرم توی بغل زنهای رنگارنگ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گریه های عصبی نغمه مثل ناخنی که روی تخته سیاه کشیده شود، اعصابم را خراش می دهد.قهوه ، گل گاوزبان،بهار نارنج..چه میدانم..با هیچ کوفتی هم آرام نمی شود. مدام نگران این قضیه ام که تا یکساعت دیگر دو تا مشتری تپل دارم.اگر بتوانم در همین جلسه ی اول تحت تاثیر قرارشان بدهم تا مدتها نانم توی روغن است.گریه های نغمه تمرکزم را می گیرد.باید فکری برای راحت شدن از شرش پیدا کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغلش می کنم و پشتش را می مالم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نغمه جان، با گریه که کار درست نمیشه، بهتره یه فکر اساسی بکنی.باید حال شهابو اساسی بگیری، طوری که نفهمه از کجا خورده، با گریه و ذلیل بازی درآوردن فقط خودتو از بین می بری، باید یک برنامه دراز مدت براش بچینی که بطور اساسی زیر پاش خالی بشه و از زندگیت حذفش کنی..اصلا امشب همینجا بمون . آرامبخش میدم بهت .چند ساعتی بخواب بعد که بیدار شدی با هم میشینیم سبک سنگین می کنیم بببینم چه راه هایی پیش رومون هست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش را از توی آغوشم بیرون می آورد،بینی اش را بالا می کشد.موهای بهم ریخته اش را با کش جمع می کند و پشت سرش می بندد، بیحال و غم زده می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه گیتی جون..باید برم.هرمز تنهاست.برم پیش بچه م..اما در مورد حرفات فکر می کنم..من میدونو به این راحتی خالی نمی کنم..روی کمک تو هم حساب می کنم..غیر از تو به کسی اعتماد ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چند جمله ی امیدوار کننده بدرقه اش می کنم و در را پشت سرش می بندم.پشت در تکیه می دهم و نفس راحتی می کشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی ام را بر می دارم.می نویسم: ( هزار تا عاشقتم ) و ارسال می کنم ..جواب می آید: (هزار و یکی می خوامت)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب، حالا باید تمرکز کنم روی حرفهای امروزم..صدتا جمله را بالا و پایین می کنم و توی ذهنم انبار می کنم تا به موقع ازشان استفاده کنم.باید بیشترین تاثیر را روی مخاطبم بگذارم. بعد نوبت ظاهر و سرو شکلم است. اگر زیادی لاغر و روی فرم به نظر برسم، زنها از من خوششان نمی آید، مخصوصا زن هایی که اضافه وزن دارند و مدام چشمشان دودو می زند دنبال زنهای لاغر و خوش اندام، باید معمولی و بی تکلف به نظر بیایم. یک انگشتر با نگین درشت مشکی توی انگشت وسطم می اندازم. با یک آرایش مات ، یک لباس نسبتا راحت ِ تک رنگ کبود، منتظر مشتری های جدید می شوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا بروم قهوه درست کنم و منتظر عمل آمدنش باشم، از روی پیشخوان دید میزنم شان. زن بزرگتر چاق است.از آن چاق هایی که به چاقی شان ذره ای اهمیت نمی دهند.بلکه شاید آن را امتیازی برای خودشان بدانند. پانچوی سبز روشنی پوشیده و موهای طلاییش را فکل کرده جلوی سرش. یک کیلیپس عظیم هم پشت موهایش زده.شال سبز مشکی پلنگی اش از همان اول بوی مایه داری می دهد. از این مدلهای هندی ست. روی انگشتهایش سه انگشتر بزرگ و پر نگین می درخشد. از آنهایی برق نگینهایش که از دو کیلومتری داد می زند . با نگینهایی درشت و به شدت عوامانه. خوراک زنهای متفرعن و خودنما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن کوچکتر آستین مانتوی نخی اش را تا روی ساعد بالا داده.ساعت مچی ریز نقش سفیدی توی یک دست و دستبند سفید مشکی ظریفی توی دست دیگرش دارد. یک انگشتر فیروزه ی نگین درشت هم توی دستی که ساعت بسته، خودنمایی می کند. یک حدسهایی می زنم و حلاجی شان می کنم. توی ذهنم حرفهایم را از پیش آماده می کنم. قهوه ها را توی دو تا فنجان سرامیکی کوچک می ریزم و توی سینی سیلور مات می گذارم و می آورم جلویشان روی میز می گذارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قهوه رو میل کنین و فنجون رو برگردونین توی نعلبکی ، تا بعد بریم سراغ پاسور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن ها بدون حرفی قهوه را نم نم مي نوشند . زن چاق طوری فنجان را با احتیاط بالا می برد انگار محتوای فنجان تی ان تی ست و هر آن ممکن است منفجر شود.لابد شنیده که باید ته فنجان مقداری لرد قهوه ته نشین شود. سعی می کنم میل پوزخند زدن را از ذهنم دور کنم.زن جوان با جمله ای که می گوید به کنترل کردن این میل سرکش کمک می کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گیتی جون..تعریف شما رو خیلی شنیدیم..رزیتا معرفیتون کرد. من و خاله م برای یه امر مهم و حیاتی اومدیم پیشتون.امیدوارم دست خالی نذاریدمون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فنجان ها خالی شده.سریع می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اول نیت کنید، بعد فنجون رو برگردونید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن چاق تکان محکمی می خورد.زیر لب وردی ، چیزی می خواند و فنجان را برمی گرداند.این همه احتیاط و تقدس که به فنجان می دهد مرا بالاخره به خنده می اندازد.با لبخندی که تلاش می کنم دوستانه باشد و بوی تمسخر ندهد می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون از لطفتون..من غریبه قبول نمی کنم.رزی از دوستای مورد اعتماد منه.وقتی گفت دونفر رو می فرسته با کمال میل قبول کردم.شما هم مطمئن باشین.اگر هم ناراضی بودین می تونید با خیال راحت برید و پشت سرتونو نگاه نکنید.حتی می تونید هزینه رو بعد از اینکه کارتون راه افتاد پرداخت کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن چاق سریع واکنش نشان می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه گیتی جون..این چه حرفیه.. من هزینه رو قبل از اومدن به کارتتون واریز کردم..اصلا هم مهم نیست آخرش چی میشه. من فقط می خوام خیالم راحت بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمم به دستهای زن جوان است که حلقه ی ازدواج ندارند و توی هم گره خورده اند و با نگرانی به هم مالیده می شوند. چشم های زن جوان دو دو می زند و توی چشم های زن چاق حل می شود.زن چاق نگاه دلسوزانه ای به زن جوان می کند و بعد به طرف من برمی گردد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پاسور بریزین..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورقه ها را دسته می کنم..چندبار بُر می زنم. بعد به سمت زن چاق می گیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نیت کنید و شش تا کارت بیرون بکشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن چاق می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نع..اول نوشین کارت بکشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به زن جوان می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نوشین نیت کن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن جوان با من من.. بالاخره شش کارت بیرون می کشد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارتها را روی میز توی دو ردیف سه تایی می چینم..بدون اینکه به زن ها نگاه کنم لب باز می کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مشکل مالی جلوی روتونه..دو تا خانواده رو درگیر کرده. حل میشه..اما زمان می بره. سه وعده نشون میده. سه ساعت..سه روز..سه ماه.. سه سال..بهرحال سه وعده زمانی زمان می بره تا مشکل مالی حل بشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن چاق می پرد توی حرفم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همون قولیه که صدیق بهت داده.یادته؟؟ گفت سه ماه بعد وام درست میشه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن جوان خیره به کارتها سرش را تکان می دهد و حرف زن چاق را تایید می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از کارتها را نشان می دهم وادامه می دهم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این شاه دل رو ببینید.. عشقه.. مشکل مالی داره عشق رو تهدید می کنه.. باید اول مسئله ی مالی حل بشه..بعد عشق می تونه جلو بیاد و خودشو نشون بده. این کارت کناری هم یه زنه..داره مشکل درست می کنه..می خواد رای عشقو بزنه..نمی خواد عشق خودشو نشون بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن چاق سریع می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ذلیل بشی الهی..اگه تو مادر باشی که نمیذاشتی بچه ت حسرت بکشه..دستشو میذاشتی توی دست این دختر و دلشونو شاد می کردی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن جوان با حلقه ی اشکی که توی چشم خانه اش جمع شده آرام می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می بینی خاله..می بینی همه چی رو چقدر روشن و واضح نشون میده؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به زن ها نگاه میکنم..می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فعلا همینها رو نشون میده.تقدیر این ساعتتون اینو نشون میده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن چاق می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برای من هم کارت بریزید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره کارتها را دسته می کنم..بر می زنم و به سمت زن می گیرم..شش تا بیرون می کشد.با نگرانی مشهودی به دستهایم نگاه می کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوضاع خوبی توی راهه..پول زیادی به دستتون می رسه.دو وعده دیگه..نزدیک هم هست..ممکنه تا دوماه دیگه باشه. پولش برکت داره.. زیاد میشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگرانی از صورت زن پر کشیده.با لبخند از من می پرسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیز دیگه ای هم می بینید؟؟ اختلاف؟؟ دعوا؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت زن جوان نیم نگاهی می کند و با احتیاط و آرام ادامه می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیانت؟؟...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد نفس عمیقی می کشد و نفسش را صدادار بیرون می دهد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به کارتها نگاه می کنم..می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه..خیانت در کار نیست..اما باید مراقب باشید.. طرف شما حسابی توی مشتتونه..باید همینطوری نگه داریدش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن چاق نفس راحتی می کشد و لبخند گل و گشادی روی لبهای قرمزش می نشیند..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فنجانها را بر می گردانم و جملاتی شبیه همان حرفهای قبلی تحولشان می دهم..با این تفاوت که این بار با نقش حیوانات و گیاهان و اشیاء برایشان توضیح می دهم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حلقه افتاده...راه درازی به طرفش می بینم..آروم آروم به ازدواج ختم میشه..باید مانع رو از سر راه بردارید تا ازدواج شکل بگیره..عشق زیادی می بینم..دوطرفه ست..اون لونه پرنده رو می بینید؟؟؟ یعنی خونه عشق.. بالاخره ساخته میشه..اما زمان می بره......و .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن ها با رضایت کاملا مشهودی خداحافظی می کنند و می روند...مطمئنم نمک گیر شده اند و هفته ای یکبار به سراغم می آیند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از رفتنشان، فنجانها را می شویم و مقدمات ناهار را آماده می کنم.سالاد درست می کنم و سراغ لپ تاپ می روم. اول حسابم را چک می کنم..200 تومان واریز کرده اند.خوب است..خیلی خوب است..روی هفته ای یکبارشان هم که حساب باز کنم، خیلی خوب است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چراغ ساتیار روشن می شود.بالافاصله سه تا بوس و یک بغل برایم می فرستد.لبخندی روی لبم می نشاند.می نویسم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جن بوداده..از کجا پیدات شد؟؟من همین الان آن شدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می نویسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بوت رو حس کردم..وقتی میای می فهمم..بوت همه جا رو عطر آگین می کنه و چند شکلک بوس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه این زبونو نداشتی که تا الان کلاغا خورده بودنت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شکلک سبز استفراغ می فرستد و می نویسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کلاغ؟؟ایییییییییییییی..من ترجیح می دم یک بانوی زیبا و با کلاس منو بخوره..یکی مثل تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-رودل نکنی یه وقت بچه پروو...(شکلک زبون درازی)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می نویسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیخیل..خودت چطوریایی؟؟خوبی؟؟از شواهد که برمیاد روبراهی..اره؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اره خوبم..همین الان دو تا مشتری تپل داشتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد زن چاق می افتم و می خندم..می نویسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-البته یکیشون از نظر طول و عرض واقعا هم تپل بود...تپل به توان ان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساتیار شکلک خنده می فرستد..می نویسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوضاع کائنات رو بر وفق مرادت می بینم..هاله ی دورت خیلی قوی شده..برات خوشحالم..حالا یه بوس بده به عمو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شکلکزبون درازی می فرستم و می نویسم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ساتی جونی..من خودم ملتو اسکل می کنم و تقدیرشونو رقم می زنم..تو داری برای من فال میگیری؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من فال نمیگیرم عزیز دلم..من دارم می بینم.. بچه های بالا بهم گفتن که اوضاعت روبراهه..وظیفه م بود که بهت خبر بدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شانس آوردی که حالم خوبه..به بچه های بالا هم بگو دمشون گرم..هزار تا بوس براشون می فرستم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شکلک نگران..اوه..اوه...خانوم چه سخاوتمند شده..بوسه حراج می کنه...عمرا بذارم یکی از اون بوس ها بره بالا..همه شو خودم مصادره می کنم..همه ش مال خودمه... به بچه های بالا فقط تشکرتو ابلاغ می کنم..همین بسشونه..دفعه ی آخرت هم باشه که جلوی من بوسه حراج می کنی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوه چه غیرتی هم میشه بچه م..سینه جلو میده واسه من..برو بینم بابا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساتیار شکلک عصبانی می فرستد و می نویسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سینه یا هرچی..خوشم نمیاد ..حسودیم میشه ..افتاد؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می نویسم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ساتی ..من باید برم..غذام داره می سوزه..مهمون دارم..بوس..بای..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بدون اینکه منتظر جوابش باشم خاموش می کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت گوش هایم عطر می مالم..زیر گلویم و بعد دست عطر آلودم را لای موهایم می برم و موها را آغشته به عطر می کنم..تی شرت شل و گشادی تنم می کنم..یقه اش را طوری منظم می کنم که یک وری روی شانه ام بیفتد و یک شانه کاملا برهنه باشدو بند سوتین نارنجی جیغم را نمایش بدهد. یک شلوارک استرچ نارنجی خیلی کوتاه هم می پوشم که زیر بلندی و گشادی تی شرت اصلا دیده نمی شود. خودم را توی آینه نگاه می کنم..انگار فقط تی شرت تنم است..یک طرف تی شرت را تا بالای شلوارک گره می زنم .حالا خوب شد. شلوارکم هم دیده می شود.روی لباسها هم کمی عطر اسپری می کنم و می روم که میز را بچینم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اس ام اس می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پشت درم..باز کن عسل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آیفون را می زنم..تصویرش را توی مانتیور می بینم..در را باز می کنم..تا برسد این بالا دو دقیقه طول می کشد.. لای در وردی را باز می گذارم و می روم توی آشپزخانه.. صدای پایش را می شنوم..کفشش را در می اورد و مثلا پاورچین می آید پشت سرم..جلوی سینک ایستاده ام و دارم ظرف کوچکی را آب می کشم.از پشت در آغوشم می کشد و سرش را لای موهایم فرو می کند..به شدت بو می کشد و بینی اش را به گردنم می مالد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از دستهایش را از دور کمرم باز می کند و به سمت پاهای برهنه ام می برد.از روی زانو انگشتش را می کشد و به سمت بالا می آید.به لبه ی شلوارک که می رسد کمی مکث می کند و انگشتش را زیر لبه ی شلوارک می برد..نجوا می کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عسلو ببین چی کرده...همه رو دیوونه کرده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همه رو بیخیال..فقط می خوام تو رو دیوونه کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرا به سمت خودش بر می گرداند و روی لبهای سرخابی ام متوقف می شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چندبار بگم همینطوری دربازکن رو نزن...اگه یه روانی سادیسمی پشت آیفون باشه چی؟؟نمیگی یه غریبه سرشو میندازه میاد توی خونه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیری تو که هردفعه همین حرفا رو تکرار می کنی..اولا که از توی آیفون می بینمت عشق من..بعدم..مگه کی جز تو میاد اینجا که من نگران باشم؟؟ روانی سادیسمی کجا بود؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک برش خیار از توی ظرف سالاد بر می دارم و توی دهانش می گذارم..انگشتم را توی دهانش نگه می دارد و می خندد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس من چی ام؟؟ من که هم روانی تم..هم سادیسمی تم.. غیر از اینه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده ی بلندی می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یعنی میگی تو رو راه ندم؟؟؟در رو روت باز نکنم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتش را جمع می کند و با لحن لوسی می کوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دلت میاد؟؟؟دلت میاد راه ندی منو؟؟؟من که جیک و جیک می کنم برات..تخم کوچیک می کنم برات؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناهار را با خنده و شوخی و عشق ورزی می خوریم..آخرین لقمه ها را تند تند می خورد و کتش را بر می دارد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اه که چقدر بدم میاد که باید اینطوری قرضی ببینمت..همش در حال دویدن..من برم دیگه عشقم..دیر میشه.. الان از شرکت زنگ می زنن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنگ گوشی اش بلند می شود..می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیدی گفتم..تا نیم ساعت اونجا نباشم همه بسیج میشن که پیدام کنن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوسه ی کوتاه و سریعی روی لبهایم می نشاند و می رود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میز را جمع و جور می کنم و ظرفها را توی ماشین می گذارم..تا کار ظرفها تمام شود کمی دراز می کشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلفن زنگ می زند..اهمیتی نمی دهم..دوباره..سه باره..پنج بار...می گذارم آنقدر زنگ بزند تا خسته شود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی ام زنگ می خورد.. نگاه می کنم..سریع بلند میشوم و جواب می دهم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جونم عزیزم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا جواب نمیدی تو؟؟؟ده بار خونه رو گرفتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمی دونستم تویی..روی تخت بودم..حوصله کسی رو نداشتم..حالا چی شده؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اول بریم سر نکات مهم..عزیز دلم چندبار بگم وقتی تماس منو جواب میدی همیشه اول بگو (بعععله)..نگو عزیزم و عشقم..تو از کجا میدونی من پشت خط هستم یا یکی دیگه؟؟شاید گوشی مو کس دیگه ای برداشته باشه و تماس گرفته باشه...این یک...حالا دو: تو تنهایی روی تخت چیکار می کنی؟؟نمیگی من الان هلاک میشم؟؟؟ حالا سه: ببینی گیتی کیف پولمو گم کردم..فکر کنم اونجا باشه..بگرد ببین اگه اونجاست یه جای مطمئن بذارش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای نکته دان نکته سنج...اولا که تو عشق خودمی..کسی هم غلط می کنه با گوشی تو به من زنگ بزنه.. دوما روی تخت دراز نکشم کجا دراز بکشم؟؟برم کف پارکتهای یخ؟؟؟ دلت میاد؟؟؟ سوما..چشم الان میرم نگاه می کنم..اگه پیدا کردم بهت خبر میدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلفن که قطع می شود، آشپزخانه را می گردم..چیزی پیدا نمی کنم..فکر که می کنم می بینم فقط توی آشپزخانه بودیم..جای دیگری نرفتیم که احتمال افتادن کیف را بدهم.. اس ام اس می دهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(پیداش نکردن عزیزم..بگرد ببین کجا گذاشتی)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جواب می آید( خوب بگرد نفسی...دردسر نشه برامون)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می فرستم: (شب نمیای؟؟ تنهایی دوس ندارم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می آید: ( اگه بتونم دودر کنم ..اما فکر نکنم..چند شبه بدجور پیله می کنه بهم..بوس عسل..کار دارم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لپ تاپ را روی مبل می گذارم و دمر می شوم روی سینه ام.. چراغ ساتیار روشن است..یک شکلک غمگین میفرستم..برایم آغوش می فرستد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام ماه من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سل لام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باز حال نداری که تو..چی شده؟ کشتی هات غرق شدن؟؟ مال التجاره ت روی هوا منفجر شده؟؟؟هان؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نعععع.حالم خوش نیست..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا عزیزم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی ..هویجوری..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ناهار چی خوردی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لازانیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوووووم..منم می خوام...کاش می تونستم دستپخت تو رو بخورم...البته بعدش هم خودتو قورت می دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بپا توی گلوت گیر نکنم...من بد گلوگیرم..گفته باشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می دونم..می دونم..واسه همینه که گلوم پیشت گیر کرده خووو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جدی؟؟گیر کرده؟؟ اسید جرم گیر بدم گلوت وا شه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لوووس..بی احساس.. تو از برگ گل لطیف تری..اسید چیه؟؟جنس زمخت و نچسب چرا بکار می بری؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ساتی حال ندارم باهات کل کل کنما...با تموم عشقی که به این کل کل هامون دارم..باید بگم الان یه سگ هار آماده حمله ام...بخوای سربسرم بذاری گاز می گیرم...حتی حوصله ی پارس کردنم ندارم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی از این بهتر عزیزم..من برای گازهای اونجوری تو آماده ام..بیا اینم سینه م..دادمش جلو تا از همینجا شروع کنی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ساتی...روتو زیاد نکن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می کنم ببینم کی می تونه مانعم بشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابا..بخدا حالم ناخوشه..توی سرم صداهای بد میاد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نی نی من..درست حسابی بگو ببینم چی شده؟؟ از مشتریهات دلخوری؟؟ کسی باهات بد حرف زده؟؟هان؟؟ چی شده؟؟ دوستهات تنهات گذاشتن؟؟؟ یا شایدم بوی فرندت سر قرار نیومده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اااااه...گمشو...بوی فرندم کجا بود من؟؟؟ من تنهام..تنها تر از هر آدمی..تنهای تنها(شکلک گریه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فدای تنهاییات بشم من..خودم میام از تنهایی درت میارم..قول میدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ساتی؟؟؟؟(شکلک عصبانی)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جون ساتی...ساتی قربون اون عصبانیتت بره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از مکث چند ثانیه ای ساتیار می نویسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببین عزیزم..حرفهای قبلی مو که یادت نرفته؟؟؟رفته؟؟؟ ....مهم نیست دوباره تکرار می کنم..همین الان پاشو چند تا شمع دور و بر خونه روشن کن..سعی کن شمع ها رو طوری اطرافت بچینی که یه دایره تشکیل بدن..و خودت توی مرکز این دایره بشین..درزا بکش..یا هر حالتی که دوست داری..وقتی شمع ها دارن می سوزن، تلاش کن که تمام افکار بد و ناراحت کننده رو از ذهنت بریزی بیرون..دور بریزشون..سعی کن افکار منفی رو توی همون شعله های شمع بسوزونی...درست شد؟؟؟؟تو قبلا هم با این روش انرژی گرفتی.مطمئنم که بازم می تونی... ببین گیتی جون..کاکتوس که توی خونه نداری؟؟؟اگه داری بندازشون دور..کاکتوس بدترین و قوی ترین جذب کننده ی انرژی منفیه..توی خونه ت کاکتوس نگهداری نکن تا هیچ انرژی منفی یی نتونه وارد حریمت بشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل اکثر اوقات بدون خداحافظی چراغم را خاموش می کنم و لپ تاپ را می بندم..شمع ها از مدتها قبل در پوزیشنی قرار گرفته اند که دایره تشکیل می دهند و من روی همین مبل تقریبا در مرکز این دایره هستم.. شمعها را روشن می کنم و سعی می کنم ذهنم را خالی کنم..خالی کنم از اینکه امشب تنها خواهم ماند.از اینکه باید برای تنها نبودن آغوش گدایی کنم..غذای خوشمزه بپزم و از روی ورقهای پاسور دو روز و دوماه دیگر ِ آدمها را دروغ ببافم..سعی می کنم خالی شوم از حس خواسته شدن..از حس معشوق بودن..از حس ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گور پدر همه ی این حس هایی که نه تنها از ذهنم بیرون نمی روند و ذهنم را خالی نمی کنند، بلکه سمج تر از قبل توی سلولهای ذهنم رسوب می کنند و دیوانه ام خواهند کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دانم..شاید اگر با ساتیار و حرفهایش در مورد انرژی درمانی و صوفی گری آشنا نمی شدم، از مدتها پیش مجنون می شدم و تنهایی دیوانه ام می کرد..ساتیار یک دوست مجازی بسیار عزیز است..دوستی که بی منت و مزد برایم دوستی می کند و برای بهتر شدن حالم وقت می گذارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او را کاملا اتفاقی و تصادفی پیدا کردم.. یکی از شبهایی که حوصله ی کسی را نداشتم و با لپ تاپم سرگرم بودم،یک پیام عارفانه دریافت کردم..بی توجه دریچه اش رابستم..امافرستنده سمج بود..سه بار پیام را فرستاد.. به اسم فرستنده دقت کردم..ساتیار... ناخودآگاه پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این چه اسمیه؟؟؟؟ساتیار؟؟صاطی یار؟؟ ثاتی یار؟؟؟...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت: ساتیار..یک اسم هندیه.. قشنگه نه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانم یا آقا؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شوخی می کنی..معلومه که آقا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و همین سرآغاز آشنایی شد..آرام آرام و نم نم وجود ساتیار ضروی شد.مرهم شد..عادت شد..مشاور شد.. همراه شد..بدون اینکه چیز زیادی از من و زندگی ام بداند و بخواهد..! هیچ وقت فضولی و کنکاش نکرد..هیچ وقت شماره و آدرس نخواست..و برای همین اعتمادم روز به روز بیشتر و بیشتر شد..علیرغم این همه دوست رنگارنگ که از گوشت و خون هستند، وجود ساتیار که فقط یک چراغ چت است و دیگر هیچ، یکی از ضروریات زندگی ام در این یکسال اخیر شد. گاهی نگران می شوم که اگر دیگر چراغش را روشن نبینم چه خاکی توی سرم بریزم..چه کار کنم؟؟اما بودنش در اکثر ساعات روز و شب خیالم را راحت می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رزیتا، نغمه، سوگل، و ساناز به نوبت به گوشي ام زنگ می زنند..بدون سلام، اول چند فحش رکیک بارم می کنند و بعد تهدید می کنند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه نیای میاییم خر کش می بریمت..حاضر شو که اومدیم..با بوق اول میای پایین وگرنه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این اس ام اس مشترکی است که از همه شان دریافت می کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حوصله ندارم..گاهی قایم موشک بازی با این زن های بی درد ، حالم را خوش می کند..اما امروز بی حوصله ام.. دلیل روشنی برای بیحوصلگی ام ندارم اما می دانم که امروز خوب نیستم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای بوق را از پنجره ی آشپزخانه می شنوم..اهمیت نمی دهم..خودم را قانع می کنم که این ساختمان پنج طبقه، پانزده واحد مسکونی دارد..هر طبقه سه واحد، ازکجا معلوم که این بوق، بوق هیوندای شاسی بلند رزیتا باشد؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بوق دوم گوشی ام زنگ می خورد..جواب می دهم..صدای جیغ جیغوی سوگل توی گوشم می پیچد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه کری تو؟؟بدو بیا بیرون ببینم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من حال ندارم گلی..خودتون برین..من نمیام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو گه خوردی که حال نداری..بیا خودم بهت حال میدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گلی..میگم نمیام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای ساناز توی گوشی می پیچد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پاشو بیا خاک بر سر..اگه بدونی میخواهیم کجاها بریم .. پاشو بیا.. وگرنه چهارتایی میاییم.. روی زمین می کشیمت می بریمت ها..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنقدر حرف می زند که نمی دانم کی و چطور شلوار سفید دمپا گشاد و مانتوی سفید بدن نمایی تنم می کنم و با یک روسری کوچک و کیف و کفش آبی همراهشان می شوم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساناز جیغ می کشد..سوگل سوت می زند.نغمه چشمک می زندو رزیتا از پشت فرمان برایم بوق بوق می زند..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی شان می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبه حال نداشتی بیایی اینطوری عروسک کردی..اگه حال داشتی چه می کردی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می پرسم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا کجا می خواهین برین که اینهمه شلوغش کردین؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رزی می گوید: می ریم دور دور..یه چندتا تیکه ی ناب پیدا کردیم..حیفه از زیر دستمون در برن..تو هم که نباشی که اصلا حال نمیده..باید باشی و برامون تشریحشون کنی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کیف می کوبم توی سر رزیتا که پشت فرمان نشسته..داد می زنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خاک توی سرتون کنم من.. برای پسر بازی اینقدر دارین خودتونو جر میدین؟؟گمشین منو پیاده کنین.من نمیام.. اراذل اوباشای خیابونی...زنهای جلف بی بند و بار...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خنده ی مستانه ی زنها ماشین را پر می کند..نغمه خنداخند می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابا فرشته ی نیک نهاد...اسطوره ی پاکی و راستی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و همه را به خنده می اندازد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد ضجه های چندروز پیشش می افتم که توی بغلم داشت بیهوش می شد.. به شهاب ناسزا می گفت و مهر مادری برای هرمز را بهانه ی ادامه ی زندگی با شهاب می کرد..به خنده هایش می خندم و سعی می کنم تصویر شهاب را برای این چند ساعت فراموش کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی مرکز خرید، جیخ ترمز هیوندا سانتافه بلند می شود..چند نفر سر برمی گردانند..دو سه جوان امروزی با موهای فشن، روی پله های ورودی متوقف شده اند.. لبخند کجی زده اند و چشم به شیشه های دودی ماشین دارند.. رزیتا جیغ می زند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شروع شد...آماده باشین..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوگل می خندد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همینان؟؟رزی همینا رو می گفتی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رزی می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه بابا..این اسکلا رو اصلا نمی شناسم..کیس های مورد نظر من توی طبقه سومن.. گالری ورساچه.. بورس بدلیجات و زیور آلات.دو تا شاه پسر خرپول خوش تیپ ، خوش هیکل..از اون سینه کفتری ها... وای اگه ببینین...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه چشم هایش را تنگ می کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشم دراومده..تو اینا رو از کجا پیدا کردی؟؟از کی تاحالا تنها تنها میای اینجا؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی بابا.. با افشین اومده بودیم ، ایکس باکسشو بدیم تعمیر کنن..این مغازه بدلیجات هم تازه باز شده انگار.. تا افشین بره تعمیراتی و برگرده ، من مشغول کشف و شهود شدم و این دو تا جیگر رو کشفیدم.. مجبور شدم دو سه تا انگشتر بدلی هم ازشون بخرم..ادای این دخترای تازه به دوران رسیده رو براشون درآوردم که با دیدن انگشتر و دستبندای بدلی حالی به حالی میشن و خر کیف میشن ، نمی دونی چه تعریفی هم از جنسای آشغالشون می کردن..طفلی ها خبر نداشتن من دنبال خود جنس بودم نه جنسای مغازه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و سرخوشانه می خندد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو آدم نمیشی رزی...شوهرتو دودر می کنی میری شکار جوونای مردم؟؟خاک تو سر هیزت کنن..تو آدم بشو نیستی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رزیتا با چشمهای شیطان برمی گردد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه که تو خیلی آدم بشو هستی؟؟نه که تا گفتم بریم شکار پسر، شهابو و هرمزو دودر نکردی تا باهام بیای؟؟ نه که همین الانم توی ذهنت مشغول نقشه کشیدن برای تور کردنشون نیستی...اگه دروغ میگم بزن توی گوشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوگل قهقهه می زند :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هوی کولی ها...تا شما دو تا دارین سر بچه های دسته گل مردم دعوا می کنید و گیس همو می کشین، آدرس دقیق مغازه رو بده، تا من و گیتی بریم ارزیابی کنیم،ببینیم اصلا مالی هستن یا نه..خدا رو چه دیدی، شاید تا دعوای شما دو تا تموم بشه، ما معامله رو هم باهاشون جوش بدیم و با هم عیاق بشیم...اونوقت شما هی بشینین بزنین توی سروکله ی هم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خنده زن ها ماشین را پر می کند..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه با هم پیاده می شویم تا رزیتا ماشین را به پارکینگ پاساژ بسپرد..خنداخند از ما قول می گیرد که مثل بچه ی آدم توی طبقه ی اول منتظرش بمانیم و مخ هیچ تنابنده ای را توی این فرصت پیاده نکنیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی طبقه ی اول می چرخیم..کیف، کفش، ظرف و ظروف، همه چی درهم..خنده ی سرمستانه زنها دیوانه ام می کند.. نغمه کنارم ایستاده:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چته تو؟؟حال نداری زیاد..خوبی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عاقل اندر سفیه نگاهش می کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درد ِ چته...من که گفتم حال حوصله ندارم.. حالیتون نیست که..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه چشمکی می زند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیخیل بابا...بخند..گور بابای دنیا و آدماش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرصم را لای ساییدن دندانهایم روی هم پنهان می کنم..با بدذاتی آشکاری می پرسم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از اون دختره چه خبر؟؟همون منشی عاشق پیشه ی شهاب؟؟تونستی مچ شهابو بگیری؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غمی گذرا صورت نغمه در می نوردد، اما به سرعت رنگ می بازد، نغمه صدای ناشایستی از دهانش در می آورد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سگ تو روح هردوشون..هم دختره..هم شهاب..همین امشبم داره منو دودر می کنه که بره تو بغل اون لاشی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به درک اسفل السافلین..بهش گفتم اگه بخواد جلوی خوشی ها و تفریحات منو بگیره، نگین و چگین و پگین رو بهش زهر می کنم..نمیذارم قدم از قدم برداره..گفتم هر کاری دلم بخواد می کنم..غلط می کنه بهم معترض بشه.. این همه سال به پای دارایی و نداریش نموندم که حالا یه آشغالتر از خودش بخواد بیاد مال و منال و زندگی منو به بازی بگیره.. بهش گفتم هر گوهی که می خواد بره بخوره..اما اگه یه ریال از پول من و هرمزو بخواد حروم کسی کنه باید شرکت رو بذاره و بره گورشو گم کنه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره ی نغمه لحظه به لحظه کبودتر می شود..وقتی حرف می زند حس می کنم که به سختی تلاش می کند که خشمش را کنترل کند و فریاد نزند..دستش را توی دستم می گیرم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همش تقصیر منه..نباید الان اینو ازت می پرسیدم.. می بخشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه لبخند می زند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه عزیزم..تو که از همه چی خبر داری..از تو که چیز پنهونی ندارم..بچه ها هم کمابیش یه چیزایی می دونن. .اما به به اندازه ی تو.. همه ی دلقک بازیای امروز رزی هم بخاطر اینه که مثلا منو سرگرم کنن و بخندونن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می فهمم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می فهمم..خوب می فهمم..سرگرمی های زن های بی درد و سرمایه دار هم جنس خاص خودش را دارد.. به راحتی از بی پروایی و بی بندوباری حرف می زنند و به آن می خندند..فقط برای سرگرم شدن..فقط برای خندیدن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رزیتا چشم و ابرو می آید و به ما نزدیک می شود..همه با هم از پله برقی بالا می رویم تا طبقه ی سوم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رزیتا می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همه با هم میریم پشت ویترین مغازه می ایستیم..مثل عقده ای های پول ندیده به ویترین خیره می شیم و با هم حرف می زنیم..بعد من میرم تو... جنس انتخاب می کنم و سر قیمت چونه می زنم..بعد شما دونه دونه بیایین داخل و سر صحبتو باز کنین..خلاصه دیگه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندیم..من هم می خندم.. به خود ِ عقده ای پول ندیده ام می خندم..به خودم که مضحکه ی دست این گیس به سرهای عیاش شده ام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لرزش ویبره و صدای خفه ی گوشی ام مرا به خود می آورد، اس ام اس دارم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(شیرینم..امشب اون لباس خواب بنفشه رو بپوش..رژتم قرمز جیغ باشه..می خوام درسته بخورمت)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبهایم کش می آید..حالم کمی بهتر می شود..تازه متوجه می شوم چرا تا الان حالم بد بود.به نغمه نگاه می کنم. به ویترین رسیده و دارد با حرکات نمایشی انگشتری را نشان سوگل می دهد.خودم را توی بازی شان وارد نمی کنم. بی صدا کنارشان می ایستم.همراهشان وارد مغازه می شوم.پسرهارا می بینم.دو پسر قد بلند درشت.چهره های معمولی اما به شدت تاثیر گذار و خواستنی.بوی ادوکلنی که توی مغازه پیچیده بینی ام را تحریک می کند. آدم را یاد رخوت تختخواب می اندازد.دلم تختخواب می خواهد. یک تختخواب دونفره ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنقدر گیج حال و هوای تختخواب و لباس بنفش امشبم که نمی فهمم زن ها چطور مخ پسرها را کار می گیرند. چه می گویند، چه می شنوند..فقط می بینم که پسرها در مغازه را می بندند و قفل می زنند و به همسایه کناری می سپرند که تا یکی دو ساعت نیستند..بعد همراه ما زن های بیعار و خوشگذران، تا پارکینگ می آیند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ما سوار هیوندای رزیتا می شویم و آن دو جوان سوار یک پاجروی مشکی.. می رویم و می رویم و می رویم.. توی یکی از بزرگراه ها کورس می گذاریم..زن ها جیغ می کشند..دست می زنند..زبان دراز می کنند.. پسرها بوس می فرستند،آغوش باز می کنند، باز بوس می فرستند..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره ماشین بازی تمام می شود..همه به کافی شاپ پدر مادرداری می رویم و دور یک میز گرد می نشینینم. میزهاشان چهار نفره ست و ما هفت نفریم. پنج زن بیعار پسر باز و دو پسر بیعار تر زن باز..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه صندلی از میز کناری می کشیم سر میز خودمان..نغمه افراطی تر از همیشه با پسرها لاس می زند. مدام دستش را روی بر و دوش آن ها می گذارد.موقع حرف زدن صورتش را توی صورتشان فرو می برد. ماتیک صورتی اش را از توی کیفش در می آورد و همانجا رژ می کند. یکی از پسرهارو به نغمه می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یادم باشه اگه خواستیم تغییر شغل بدیم،حتما لوازم آرایشی بزنیم..! قول میدم تو یکی از مشتری های پروپا قرصش میشی ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه با عشوه ای آشکار می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا که نه..اصلا خودم میام میشم فروشنده ات..چطوره؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر دوم با خنده می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه قربونت..فروشنده ی خانوم نمی خواهیم..می خوای بازارمون کساد بشه؟؟اونوقت دیگه کدوم دختر خوشگل و مامانی میاد ازمون خرید می کنه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه لب بر می چیند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یعنی من اینقدر قیافه م ضایع ست که دخترا ازم فراری می شن؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر می خواهد حرفش را جمع و جور کند.دست نغمه را توی دست می گیرد و با صدایی آرام می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه عزیزم...منظورم اینه که هر دختری بیاد و توی خوشگلو ببینه که داری فروشندگی می کنی..از حسودی دق می کنه و محاله که ازمون جنسی بخره..بعد همه جنسا می مونه روی دست خودمون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نغمه سرخوش می خندد و با مشت می کوبد روی بازوی پسر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر دستش را می گیرد و می بوسد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رزیتا و سوگل هم بیکار نیستند، مشغول ردو بدل کردن شماره با آن یکی پسر هستند.و من..من با همان اس ام اس و خیال لباس بنفشم هنوز گیجم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تکان سوگل به خودم می آیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گیتی..گیتی؟؟؟ با تو ام..کجایی؟؟ فراز داره ازت سوال می کنه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فراز؟؟فراز از کجا در آمد؟؟به سوگل خیره می شوم..چشم هایش را به طرف پسری که با نغمه لاس می زد کج می کند.هان..پس ایشان فراز تشریف دارند.با خودم می گویم: چه اسم خوشگلی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای پسری که اسمش باید فراز باشد بلند می شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب اسمتو که سوگل گفت..گیتی... گیتی؟؟لااقل تو هم دو کلام حرف بزنم صداتو بشنویم..از وقتی اومدیم فقط سکوت کردی..چرا اینقدر ساکتی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز تصمیمی برای جواب دادن نگرفته ام.نغمه می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابا ولش کن فراز جون..گیتی کلا جنسش با ما فرق داره..خیلی خانومه..یک بانوی به تمام معنا..مثل ماها اهل تیک زدن و اینا نیست..الانم که میبینی باهامون اومده، فکر نکن خودش اومده ها...با چک . لگد مجبورش کردیم بیاد..گیتی کلا تارک دنیاست...پرت به پرش نگیره که دودمانتو به باد میده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه فراز خندان می شود..من هم از شنیدن حرفهای نغمه لبخند می زنم..سوگل و رزیتا از خنده ریسه می روند.. آن یکی پسر که هنوز اسمش را نمی دانم، دست زیر بازوی رزیتا می اندازد تا مثلا بلندش کند.چشم های فضولم زوم کرده روی دست پسر و فشار دست آن پسر را به کنار سینه ی رزی می بیند. رزی خودش را به پسر نزدیکتر می کند.هنوز خیره ام به بازی سینه و دست این زن و مرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره صدای فراز را می شنوم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گیتی جون؟؟؟افتخار نمیدی غیر از لبخند ما رو به شنیدن صدات مفتخر کنی؟؟ من خوب بلدم صداتو در بیارم ها..می خوای امتحان کنی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هنوز زوم کرده ام روی دست و..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای پسر دیگر را می شنوم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فراز گیتی خانوم اذیت نکن بابا..بذار راحت باشن.هر وقت خودشون خواستن حرف بزنن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فراز می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقا شاهین توی کار ما دخالت نکن جانم..مگه ما توی کار شما دخالت کردیم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قهقهه ی رزیتا و دو پسر بلند می شود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از دیدنشان حرصم در می آید.لبخند گشادی می زنم وبا صدایی که سعی می کنم آرام باشد می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه بابا از این خبرا هم نیست.من خودم دوست دارم با بچه ها باشم. می بخشید..حواسم پرت بود..ببخشید باهاتون همراهی نکردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و چشمکی نثار فراز می کنم..چشم های فراز گرد شده اند..ناگهان به خنده می افتد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هاااااااااااا..این شد یه چیزی..گفتم خانوم به این ساکتی و محجوبی با این گروه آپاچی چه کاری میتونه داشته باشه که همراهشون شده..نگو خودتم یه پا آپاچی هستی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن ها و پسرها می خندند و من خوشحالم که بعنوان آپاچی به نظر آمده ام..به فراز بهتر و دقیق تر نگاه می کنم.. بازو ها ی عضلانی اش از زیر آستین های چسبان تی شرت صورتی اش پیداست..سینه ی ستبر و جلو آمده ، موهای مشکی پر و درخشان، لباس ها هم همه مارک..نه..بدک نیست.. اما فعلا ربطی به من ندارد، باید ببینم با زن ها چطور پیش می رود..کار من به زن ها ربط دارد نه هر پسر خوش تیپی که از راه برسد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن پسر دیگر، اسمش چه بود؟؟ شاهین...! شاهین را زیر نظر می گیرم، نامحسوس و زیر پوستی، می خواهم بدانم توی همین جلسه ی اول تا کجا با رزیتا پیش می رود. با نغمه و فراز حرف می زنم، سوگل را می خندانم، اما شش دانگ حواسم پیش دستهای هرز شاهین است که بی مبالات و بی پروا روی ران های رزیتا می نشیند و بلند می شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بستنی می آورند، رزیتا به بهانه ی شستن دست بلند می شود، شاهین با لودگی می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منم باهات میام..یه وقت ندزدنت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده با هم می روند.با نگاه دنبالشان می کنم..دست شاهین پشت کمر رزی قفل می شود.رزی خودش را به شاهین می چسباند. دارم تصور می کنم که در اولین جای خلوت و خالی چطور به هم آویزان می شوند و ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن ها، زن های بی درد بیعار ولنگار!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روز میز شمع روشن کرده ام، رومیزی قرمز را انداخته ام و دو بشقاب سفید گرد روی میز خودنمایی می کند. برای شام کنتاکی گرفته و دلسترپرتقالی، که بدونش نمی توانم حتی یک لقمه غذا بخورم. سالاد کاهو را توی کاسه ی بلوری می ریزم..می پرسم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سس که نمی خوری؟؟ نه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همانطور که روی مبل لم داده و کانالهای ماهواره را بالاپایین می کند روی هوا بوسه ای می فرستد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هرچی خانومم بگه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانومت میگه سس نخور..شکم میاری..بعد من دوستت ندارم..!خوشم نمیاد سرمو روی یه شکم قلمبه بذارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید