خواب عالم عجیبی است، چیزی که انسان را از هوشیاری دور می کند. خواب انسان را از واقعیت ها دور می کند. یک صدا برای بیداری بعضی ها کافی است، اما یک صدای کوچک بعضی ها را بیدار نمی کند. صدای ناقوس مرگ فقط می تواند آنها را به واقعیت نزدیک کند تا از خواب بیدار شوند… در این جلد از رمان مهمان های دوزخی پا به داستان می گذارند، اما وقتی شیطان پا به جایی بگذارد چه اتفاق هایی می افتد؟… توجه کنید : این رمان به گفته نویسنده این رمان ادامه دارد اما زمان دقیق انتشار آن مشخص نیست

ژانر : عاشقانه، ترسناک

تخمین مدت زمان مطالعه : ۳ ساعت و ۵۵ دقیقه

مطالعه آنلاین زن خطرناک
نویسنده : نجمه کامل

ژانر : #عاشقانه #ترسناک

خلاصه:

خواب عالم عجیبی است، چیزی که انسان را از هوشیاری دور می کند.

خواب انسان را از واقعیت ها دور می کند.

یک صدا برای بیداری بعضی ها کافی است، اما یک صدای کوچک بعضی ها را بیدار نمی کند.

صدای ناقوس مرگ فقط می تواند آنها را به واقعیت نزدیک کند تا از خواب بیدار شوند…

در این جلد از رمان مهمان های دوزخی پا به داستان می گذارند، اما وقتی شیطان پا به جایی بگذارد چه اتفاق هایی می افتد؟…

توجه کنید : این رمان به گفته نویسنده این رمان ادامه دارد اما زمان دقیق انتشار آن مشخص نیست

مقدمه:

خواب عالم عجیبیه، چیزی که انسان رو از هوشیاری دور میکنه خواب انسان رو از واقعیت ها دور میکنه یک صدا برای بیداری بعضی ها کافیه اما یک صدای کوچیک بعضی هارو بیدار نمیکنه صدای ناقوس مرگ فقط میتونه اون ها رو به واقعیت نزدیک کنه تا از خواب بیدار بشن

قسمت اول:

١ اسفند ١٣٩٢

به نقطه ای از دیوار خیره میشم

دیگه هیچ تقلایی برای باز شدن دست هام نمیکنم

آروم و ساکت فقط به یک نقطه خیره میشم مثل کار هر روزم.

: «به نظرم دیگه آروم شده دست هاش رو باز کنیم ؟»

دکتر سری تکون میده و میگه:« نه هنوز زوده چند هفته از آروم شدنش بگذره»

پرستار: «طفلکی جوونه خیلی دلم براش میسوزه »

صدای حامد توی سرم میپیچه:« یگانه سکسکه نکن صداتو میشنون»

با دست جلوی دهنم رو میگیرم

حامد:« چشماتوببند باید سریع از اینجا بب...»

هنوز حرفش تموم نشده بود که محکم به درخت کوبیده شد

با سر و صدای پرستار ها و دکتر از رویا بیرون اومدم

پرستار:«باز داره کف از دهنش بیرون میاد، به نظرم بهتره دست هاش رو بازکنید»

پرستار:« اگه باز وحشی بشه چی؟»

چشم هام روبستم و سردی سوزن رو توی دستم حس کردم.

باز هم با دارو های ارامش بخشی که بهم تزریق شد به خواب رفتم.

فلش بک به گذشته ***

حامد با لبخند در تکیه میده، همونطور که با دقت و حوصله وسایلم رو داخل چمدونم میچینم زیر چشمی براندازش میکنم.

_«رنگ قرمز بهت میاد»

لبخندش پررنگ تر میشه و میگه:« جذابیتش روی این سوییشرت مشکی بیشتره»

سوییشرت مشکی رنگش رومیپوشه اما زیپش رو نمیبنده، تیشرت قرمز رنگ و سوییشرت مشکی هارمون جالبی داره

شال قرمزم رواز داخل چمدون بیرون میکشم

_«نظرت چیه من هم اینو بپوشم؟»

خیره خیره نگاهم میکنه و میگه:« دوست داری شبیه من باشی؟»

_«خوب ...اره»

زیره لب میگه:« تو شبیه من نیستی تو خوده منی»

عقب گردمی کنه که از در بیرون بره

_«من شنیدم ها»

سریع از اتاق بیرون میره

بلاخره جمع آوری لباس هام تموم میشه و زیپ چمدونم رو میبندم

به سمت درمیرم تا در روز باز کنم

قبل از این که در توسط من باز بشه کسی محکم در رو باز میکنه و به دستم می خوره

ناله ی کوتاهی میکنم

سیامون با ناراحتی میگه:«چیزیت که نشد ؟»

-«نه خوبم»

سیامون:« قبل از این که با حامد بری باید صیغه بین هردوتون خونده بشه»

-«چرا اخه ؟»

سیامون:« نگران نباش موقتیه راه برگشت برات میزاریم»

اون لحظه از این حرف سیامون چیزی نفهمیدم چرا می گفت راه برگشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندم رو قورت دادم و خالی از هر حسی به سیامون خیره شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای بلندش رو پشت گوشش هدایت کرد و گفت:«بهتره زودتر بیای پایین»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اتاق بیرون رفت. من دیوانه وار عاشق حامد بودم اما نسبت به این صیغه ی یهویی حس خوبی نداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلشوره ی زیادی داشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک بار تن به یک ازدواج اشتباه داده بودم و این صیغه ی یهویی نمی تونست چیز خوبی باشه برای من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی توی آینه وضعیتم رو بررسی کردم، چنگی به دل نمی زد اما بدک نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با استرس دستگیره ی در رو فشردم و از اتاق بیرون رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله ها آروم آروم پایین رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برخلاف چیزی که فکر می کردم هیچکس توی پذیرایی نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط و فقط حامد و عامر روی کاناپه نشسته بودند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامدعمیق به فکر فرو رفته بود و حتی متوجه ی اومدنم نشد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عامر لبخندی بهم زد که با دلشوره و استرسی که داشتم نتونستم لبخندی تحویلش بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اخرین پله رسیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عامر ازجاش بلند شد و گفت:« یگانه روی کاناپه کنار حامد بشین»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گفتن این جمله حامد سرش رو بالا آورد و بهم خیره شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چرا اما احساس کردم توی نگاه اون هم نگرانی وجود داره خیلی بیشتر از من حتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنارش نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عامر رو به حامد گفت:« سه ماهه ؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تند گفتم:«آره فکر میکنم سه ماهه کافی باشه بیش تر از سه ماه توی شهریار نمی مونیم»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:«شش ماهه»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش خیره شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-«باشه من مشکلی ندارم»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عامر سرش رو تکون داد هنوز مشغول خواندن صیغه ی محرمیت شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواندن صیغه تموم شد و عامر بهم اشاره کرد تا رضایتم رو اعلام کنم و کلمه ی قبلت رو تکرار کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زبونم رو ر‌وی لب های خشک شده ام کشیدم و آروم دهنم رو باز کردم تا تارهای صوتیم به کار بیوفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از این که کلمه ای از دهنم خارج بشه شیشه های خونه با صدای بدی فرو ریخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد و عامر توجهی نکردند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با استرس سرم رو چرخوندم و به چند نفری که از پشت شیشه های فروریخته معلوم بودند چشم دوختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد کنار گوشم گفت:«توجهی به اونا نکن بگو قبلت»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون لحظه مغزم کنارنکرد و واکنش غیر ارادی برام تصمیم گیری کردچشم هام رو بستم و تند گفتم:«قبلت»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از این که چشم هام رو باز کنم دست های حامد روی چشم هام جا گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس سرگیجه و سبکی میکردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کنار رفتن دست حامد خودم روی توی کوچه دیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد تند دستم رو کشیدوبه سمت ماشینش برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-«چیشده حامد چرا اینطوری میکنی ؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تند در ماشین رو باز کرد و در کسری از ثانیه پرتم کرد صندلی جلو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شالم رو که از سرم افتاده بود مرتب کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تند سوار شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا به حال تا این حد حامد رو نگران ندیده بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تند استارت زد و پاش رو روی پدال گاز گذاشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-«حامد چیشده ؟ یواشتر برو»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با استرس گفت:« یگانه توی وضعیت بدی هستیم الان توضیح نخواه بعدا بهت میگم همه چیز رو.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این راهی بود که خودم انتخاب کرده بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک زندگی غیر عادی با حامد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

:«سرمش تموم شده»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار:«دلم براش می سوزه خیلی جوونه اینطوری از بین میره »

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

:«رئیس بیمارستان پیداش کرده و سفارش کرده خیلی مراقبش باشند»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار:« خیلی لاغر و ضعیفه ای کاش زنجیر هاش رو باز میکردند، باز کنم به نظرت ؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

:« این کار رو نکن اگه وحشی بشه وبلایی سرمون بیاره چی ؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای دو پرستاری که بالای سرم حرف می زدند باعث شد کمی چشم هام رو باز کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی تکون خوردم که سریع رفتند عقب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست های زنجیر شدم واقعا اذیتم میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلاش هام بی فایده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره روی تخت دراز کشیدم و قطرات اشک صورتم رو پوشوند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستاری با ترس سرم روکشید وهر دوبا سرعت از اتاق بیرون رفتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره توهمات به سمتم حجوم آورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تخت شروع به لرزیدن کرد و محکم به سمت دیوار پرتاب شد زنجیر دست هام باعث شد تا نتونم از روی تخت خودم رو پرت کنم و درنهایت محکم با دیوار برخورد کردم و درد بدی توی بدنم پیچید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع در اتاق باز شد و دکتر و چند پرستار وارد شدند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر با اعصبانیت رو به پرستار ها گفت:« برای همینه که میگم نباید دست هاش رو باز کنیداون یک بیماره وحشیه به جای دلسوزی باید به درمانش کمک کنید.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میله های تخت همه شکسته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا هیچکس حرفم رو باور نمی کرد؟ این من نبودم این کار ها کار من نبود اون ها اذیتم میکردند واز من یک مریض روانی جلوه داده بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم حرف بزنم و توضیح بدم که کار من نبوده اما از وقتی که وارد این تیمارستان شدم تار های صوتیم از کار افتاده بود انگار از اول حرف زدن رو بلد نبودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر با اکراه وحقارت نگاهم میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من دیوانه نبودم و نیستم چرا نمیفهمیدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند قطره اشک از گوشه ی چشمم پایین چکید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنترل خودم رواز دست دادمو چند میله ی شکسته ی تخت رو با دست های زنجیرشده برداشتم و به طرف دکتر و پرستارها پرت کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تند و تند میله هاروبه سمتشون پرت کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرو صورتشون خونی شدوآسیب بدی دیدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار دست خودم نبود نیرویی من رو وادار میکرد تا این کار رو بکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر سه نفر از اتاق فرار کردند و بلافاصله چند مرد قوی هیکل که نگهبان تیمارستان بودند وارداتاق شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه میله ی شکسته ای نبود تا به سمتشون پرت کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به زورزیربازوهام رو گرفتن و یکی از اون ها امپول بزرگی رو به بازوم تزریق کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل همیشه ارامش بخش بود و زود چشم هام روی هم غلتید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواب خودش سر منشأ بدبختی های من بود هیچی آرامشی پیدا نمی کردم و انگار سرنوشتم رو با کابوس مهر و موم کرده بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتنم به شهریار اشتباه بود یک اشتباهه بزرگ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس می کردم وقتی با حامد همراه بشم تمام لذت های زندگی رو می چشم ولی این طور نبود من مثل یک دختر بچه کورکورانه چشم هام رو روی حقیقت بسته بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد عادی نبود اون یک انسان نبود. جسم داشت درست شبیه من ولی بخشی از اون رو آتش تشکیل داده بود، نفهمیدم که همراه شدن با اون مثل پریدن توی آتیش می مونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من دیر این حقیقت رو فهمیدم این که با بودن با حامد بیش تر از همه به اون ضربه می زنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره کابوس های سیاه که این بار بختک نبود و درست شبیه سیاهی اون بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با وحشت عجیبی پاش رو روی پدال گاز می فشرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من نترسیده بودم چون نمیدونستم این نگرانیه حامد چه دلیلی داره من تنها نگران اون بودم تا به حال حامد رو تا این حد نگران ندیده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این که به اون محرم شده بودم اما باز هم از لمس کردنش خجالت زده می شدم و برای همین نمی تونستم با نوازش کردن اونو آروم کنم تنها نگاهم قفل به حرکات دست هاش روی دنده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من تا به حال عصبانیت حامد رو دیده بودم اما خودش گفته بود که هیچ وقت مقابل من عصبی نشده و هر بار که عصبی بشه مثل یک گلوله ی آتیش خطرناکه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش به جاده بود اما طوری نگاه می کرد که انگار مقابلش جاده نیست و داره یک فیلم اکشن می بینه و یا ترسناک.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطره های عرق روی پیشانیش راه گرفته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای زنگ موبایلم توی این وضعیت فجیح ترین اتفاق بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر چشم به چهره ی گرفته و درهمه حامد نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لحن سردی گفت:« می تونی جواب بدی.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست ازش خواهش کنم که سرعت ماشین رو کم تر کنه اما می دونستم حتما اتفاق مهمی افتاده حامد هیچ وقت کار های اشتباه انجام نمی داد اون خیلی خوب بلد بود که همه چیز رو بسنجه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تماس از طرف سپیده بود و اگه جواب نمی دادم احتمال زیادی برای ناراحت شدنش وجود داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_« الو؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خش داره سپیده توی گوشم پیچید:« یگانه کجایی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-« توی ماشین»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست از سپیده بپرسم که چرا صداش گرفته اما رفتار های حامد این حس رو بهم القا کرده بود که توی وضعیته قرمزی قرار داریم و بهتره زودتر تماس رو خلاصه کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره با صدای خش دارش گفت:« دلم گرفته میای این جا؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترجیح دادم به دوستم بفهمانم الان در چه وضعیتی هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-« سپیده من دارم می رم شهریار»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفت:« چی؟ اون جا چرا؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_«یک کاری دارم»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیدوار بودم که خاله زنک بازی هایش را دوباره شروع نکند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سپیده:« با مادره شوهرم بحثم شد»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_«سیامون زخمی شده!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای پربالام باعث شد فورا موبایل از دستم بیوفته و حامد هم با شتاب بزنه روی ترمز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر هردوی ما به سمت صندلی عقب چرخید من خیلی تعجب کرده بودم از این حضوره پربالام اما گویا برای حامد عادی بود و فقط نگران جمله ای که پربالام گفته بود شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نگرانی گفت:«چه اتفاقی افتاد؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام که خیلی عصبی به نظر می رسید با پوزخند گفت:« هیچی نشد پسر خاله ی ترسوم فرار کرده بود و...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از این که جمله اش رو تمام کنه حامد با حرص دندان هاش ر‌و بهم فشرد و غرید:«خفه شو پربالام.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام که دست به سینه نشسته بود با حرص گفت:« سیامون زخمی شده وقتی رسیدم خونه اثری از سودا و عامر نبود پگاه هم همینطور.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون لحظه جسمی روی سقف ماشین افتاد از ترس جیغی کشیدم که پگاه مثل خفاش ها سرش رو از پنجره ماشین که شیشه اش پایین بود آورد داخل و گفت:«من مفقود نشدم این جام.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دونم چرا اما با دیدن پگاه حتی توی این شرایط سخت لبخند به لبم اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد باحرص دست پگاه رو کشید و اون رو به داخل ماشین کشوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام:« این چه کار احمقانه ایه فکر نکردی اگه کسی ببینه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاه مثل همیشه پر شور و باشیطنت گفت:«امروز پنجشنبس می بردنم پیش شهمورش( قاضی اجنه در روز پنج شنبه) تا پخ پخم کنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام با ناراحتی گفت:«پگاه این چیزا رو جدی بگیر.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه پگاه به من افتاد با تعجب گفت:« رنگت چقدر پریده خانم معلم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واژه ی خانم معلم برعکس گذشته باعث اومدن لبخند به لبم شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام:«من یهویی اومدم توی ماشین ظاهر شدم یکم ترسیده».

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تازه یادم اومد که تماس با سپیده قطع نشده و ممکنه تمام حرف هامونو شنیده باشه،هیع بلندی کشیدم و به سمت موبایلم که کف ماشین افتاده بود خم شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن صفحه ی خاموشه موبایل نفس راحتی کشیدم و در دل شکر گذار این شدم که موبایل از جنس خوبی نیست و با خوردن ضربه خاموش می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد دوباره مشغول رانندگی شد، خداروشکر که خیابون خلوت بود و کسی خفاش بازی های پگاه رو ندیده بود و گرنه هر چهارنفرمون الان سوژه ی جدید در فضای مجازی بودیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:«پگاه چه اتفاقی افتاد.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاه با صدایی که می لرزید و بغض در اون دیده می شد گفت:«مامان و بابا رو بردن.» سیامون هم جراحت برداشته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس کردم که اشک در چشم های حامد حلقه زده با ناراحتی گفت:«چرا پیش سیامون‌ نموندین؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بار پربالام که بیش تر از غمگین عصبی به نظر می آمد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت:« یکی از دوست هاش به همراهه یک جنگیر اومدند احتمالا جراحتش رو بتونند با دعا رفع کنن.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند قطره اشک از گوشه ی چشم پگاه چکید و با اشک‌گفت:«حامد اونا مامان و بابا رو نمی کشند مگه نه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد هم گرفته بود درست مثل پگاه اما سعی در دلداری دادن خواهرش داشت:«نگران نباش اونا میان باز پیشمون فعلا باید برسیم یک جای امن.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حرف هاشون خیلی سر در نمی آوردم اما دلشوره ی عجیبی به دلم نشسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست حرف بزنم و راجع به اتفاقی که پیش اومده از اون ها بپرسم اما عجیب مهرسکوت به لب هام نشسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست ‌بپرسم که چه اتفاقی افتاده چه کسی عامر و سودا رو برده خیلی دلم می خواست تا بیش تر بدونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد همیشه چیز هایی که لازم بود رو بهم می گفت اما این بار حرفی نمی زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من کشش داشتم برای دونستن اما اون حرفی نزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم خیره قفله خط های جاده بود و از آینه ی ماشین چهره ی دختر ها که دست های هم رو گرفته بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگرانی ها و لحظات پر از استرس می گذشت و من باز هم سرفصل جدیدی از داستانم رو شروع کرده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک فصل عجیب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد این سکوت عذاب آور رو شکست:«باید یک کاری بکنیم نمیدونم اما باید از آشناهامون هم کمک بگیریم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام:«می ریم به دنیای خودمون خاله و دایی طرفدار دارند از اقوام و آشنا ها کمک میگیریم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد با جدیت گفت:« پربالام تو مثل یک بمب ساعتی می مونی یادت نره که تو کمتر از پگاه تعادل داری خوب فکر کن می خوای یک جنگ راه بندازی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاهه دوست داشتنی من این بار گفت:«من با هر دوتون موافقم من میرم دنیای اجنه دایی سیامون فرده مشهوریه از دوستاش کمک میگیریم ولی باید پراکنده بشیم این طوری هممون گیر نمی افتیم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد مشتی روی فرمان ماشین زد و گفت:« شما بچه اید ریسک نمی کنم که زندگیتون به خطر بیوفته باید شما هارو بزارم پیش یکی از دوستام یک جای امن.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه سکوت رو جایز ندونستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-« حامد چه اتفاقی افتاده؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلافگی گفت:« دو تا موکل نوری سر و کلشون پیدا شده پگاه اومدن دو تا آدم عجیب رو توی خواب پیش بینی کرده بود اما ما جدی نگرفتیم فکر نمی کردیم که موکل نوری باشند اون ها موجودی به اسم نعم(موجودی ماورایی و کشنده که با برخورد به یک انسان با اولین ضربه قلبش رو بیرون میکشه) همراهشونه سراغ اکثر جنگیر ها می رند.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بهت گفتم:« یعنی تمام جنگیر ها رو می کشند؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد حرفی نزد و سرش رو در دست گرفت پربالام به دادم رسید و گفت:« جن ها خودشون رو از انسان برتر می دونن برای همین جن هایی که به انسان ها کمک می کنند رو مایه ی ننگ می دونند.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکثی کرد و ادامه داد:« اون ها جن های ستایش کننده ی شیطانن خیلی بدتر از جن های یهودی هیچی نمی ترسونتشون و جنگیر هایی رو می کشند که ‌توانایی های بیش تری دارند و رابطشون با انسان ها خوبه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم:«یعنی حتی جنگیر هایی که دورگه نیستند و انسانند رو هم می کشند؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاه بحث نیمه تمام میان من و پربالام رو ادامه داد و گفت:« نه اصلا با جنگیر ها و انسان ها کاری ندارند اصل تنفر اون ها با دورگه هااست اون هارو ننگ اصلی می دونن مخصوصا جن هایی رو که با انسان ازدواج کردند یک جورایی توی تصورشون دورگه هارو حرومزاده فرض می کنند یک جورایی مایه ی ننگشونه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ضربان قلبم بالا رفت؛ زندگی من با حامد تازه شروع شده بود و این شروع و اتفاق خیلی نفرت انگیز بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مطمئن بودم که این بار حامد واقعا در خطره اون هم یک دورگه و جنگیر بود هم با یک انسان ازدواج کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاه:« تعداد دورگه ها توی ایران کمتر از ده نفر هست ما فرصت زیادی نداریم بهتره بریم دنیای خودمون و پیش اقواممون تا ازمون محافظت کنند.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ وقت حامد رو انقدر کلافه ندیده بودم با ناراحتی و عجز گفت:«نمی تونیم زندگی اون هارو به خطر بندازیم باید خودمون کاری کنیم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفتم:« این کسایی که گفتید چقدر قدرت دارند؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاه:« چشم هاشون به رنگ نور مهتابیه ازش نور سفید بیرون میاد قد های بلندی دارند با خیره شدند به گلوی یک نفر چه انسان یا اجنه نفس اون فرد رو قطع می کنند.وقتی اومدن دایی سیامون و مامان اون هارو سرگرم کردند تا من و پربالام فرار کنیم یک زد و خورد بینشون پیش اومد اما اون هارو‌نکشتند فقط با خودشون بردند.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد دستش رو روی دستم گذاشت؛ این تماس های فیزیکی درست مثل یک دختر بچه ی بی تجربه قلبم رو قلقلک می داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با احتیاط گفت:« یگانه برگرد خونت بودن با ما باعث میشه که خیلی آسیب ببینی مخصوصا الان که این بازی راه افتاده.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-« چطوری این حرف رو می زنی شماها همتون پشتم موندین و بهم کمک کردین حالا میگی فرار کن و برو؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام با جدیت گفت:« تو هیچ کمکی نمی تونی بکنی بیش تر خودت رو به خطر می ندازی!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می دونستم که حق با اونه اما روحیه ی سرکشم به من اجازه ی مخالفت رو می داد:« من همسر اونم تنهاش نمیزارم!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای یک لحظه حامد بهم خیره شد نوع نگاهش عجیب دوست داشتنی بود و زیر پوست آدم رو قلقلک می داد و گونه قرمز می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« بمون عیبی نداره اما طاقت هر اتفاقی رو داشته باش»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمله ی خوبی نبود خیلی بد تکون دهنده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اعتماد به نفس گفتم:« من نمی دونم موضوع چیه اما به اندازه ی خودم می دونم که تو قوی هستی و هنوزم میشه بهت تکیه کرد.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرف پگاه لبخند رو به لب های هممون آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاه:« عجب سکانسه درامی شدا»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند کوتاهی زدم و حامد ماشین رو دوباره به حرکت در آورد و راهی جاده ای شدیم که بی خبر از انتهای اون بودیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر ها ساکت نشسته بودند و من هم هرازگاهی زیر چشمی به نیم رخه حامد خیره می شدم؛ کلافه بود و من این حالت از چهرش رو دوست نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنجکاوانه گفت:« چرا بین مهریه و بچت پول رو انتخاب کردی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این سوال مثل تشت آبی بود که روی سرم خالی شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من من گفتم:« من... مجبور بودم اگه پریا پیشم می موند امین بیخیال نمی شد.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ناراحتی گفت:« چرا مامانم بین بچه هاش و جون خودش بچه هاش رو انتخاب کرد؟.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قاطعانه گفتم:« حامد سودا خیلی شما رو دوست داره.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمزمه ی آرومش به گوشم رسید:« کاش دوست نداشت»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب ها بسته شد و تا انتهای مسیر نسبتا طولانی حرفی زده نشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترس از اتفاقات مبهمی که در راه بود در چشم های همه ی ما نشسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دونستم کجا می ریم اما مطمئن بودم مقصد دیگه شهریار نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صفحه ی موبایلم رو روشن کردم، چند مسیج پیاپی از سپیده باعث که دوباره صفحه اش رو خاموش کنم بی حوصله تر از این بودم که با سپیده بحث های خاله زنک بازی راه بندازم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:«باید بریم پیش یکی از آشناهای پدرم توی میانه»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر ها همزمان گفتند: «میانه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« بهترین راه اینه که بریم و آشناهای پدر و مادر رو پیدا کنیم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاه:«بهتره بریم دنیای...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد جمله اش رو با عصبانیت قطع کرد و گفت:« کافیه پگاه حتما بیش تر از تو می دونم که مخالف رفتن به اونجام.».

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوتم را شکستم و گفتم:« من فکر می کنم اونا می خوان ازتون باج بگیرن!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه طوری بهم خیره شدند که انگار یک حرف احمقانه رو به زبون آوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خجالت گفتم:« خوب توی این فیلم ها این جوریه دیگه همه دنبال معاملند یک چیزی میگیرن و گروگانو پس می دن خوب اگه قصدشون کشتن بود همون اول سودا و عامر رو کشته بودند!.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کسی غیر از پگاه حرفی نزد و فقط با حالت پوکر نگاهم کردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاه:« نه اخه تو چیزی راجع به اون ها نمی دونی.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام:« بهتره که بریم یک جای امن هر وقت دایی سیامون بهتر شد و اومد باهم یک فکری می کنیم البته اگه شانس بیاریم و تا اون موقع نیان سراغمون.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیشنهاده پربالام مورده تاییده همه ی ما قرار گرفته بود چون طول میکشید تا به میانه برسیم تصمیم گرفتیم تا شب رو توی یکی از مسافر خونه ها به سر ببریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« شناسنامه نداریم بعید می دونم بذارند توی یکی از مسافر خونه ها بمونیم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاه:« بریم امشب رو پیش یکی از دوست های بابا.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد موافقت کرد و مسیرش رو به سمت خانه ی یکی از آشناهاش عوض کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با توقف ماشین کش و قوسی به بدن خشک شده ام دادم؛ مدت زیادی پشت ماشین نشسته بودیم، دختر ها خوابشون برده بود و هوا تاریک شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_« ما کجاییم حامد؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرفی که زد یکه ای خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« میانه!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بهت نگاهش کردم؛ چطور ممکن بود انقدر زود به این جا برسیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« وقتی شماها خوابیدین تصمیم گرفتم برای کوتاه تر شدنه راه ماشین رو تله پورت کنم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به چهره های معصومه دختر ها نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-« دختر ها امروز خیلی اذیت شدند.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« درستش می کنم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز هم این مرد مثل قبل بود قوی و محکم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمربندم رو باز کردم و همراه حامد از ماشین پیاده شدم؛ به سمت در مشکی رنگ و بزرگی رفت و من هم همراهیش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنگ آیفون رو زد، که لحظاتی بعد صدای نسبتا ملایم مردی پیچید:« الان میام».

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون لحظه در باز شد و پسر جوانی خداحافظی کنان با مرد پشت سری اش بیرون اومد؛ چشم های آبی رنگی داشت با موهای مشکی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب آنالیزش کردم لاغر بود و تیشرت مشکی رنگی که پوشیده بود لاغرتر نشونش می داد چشم های آبیش معمولی نبود و احتمال می دادم لنز باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه چپ چپی به من و حامد انداخت و به سمت ماشینش رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد دیگر که نسبتا سنش بیشتر بود با دیدن حامد گل از گلش شکفت و گفت:«چه عجب به این جا اومدی.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد با اون دست داد و در جواب نگاه های پرسشگر مرد به من، گفت:« مهراب این نامزدم یگانس.».

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد با کنجکاوی گفت:« انسانه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد لبخندی زد و گفت:« آره»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد که فهمیده بودم اسمش مهرابه با لبخند گفت:«خوشبختم خانوم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به تکان دادن سری اکتفا کردم مرد از ما دعوت کرد که بریم خونش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« مهراب وضعیت خیلی بدی شده.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد با جدیت گفت:« حامد بیا بریم داخل راجع بهش حرف می زنیم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت ماشین رفتم تا دختر ها رو بیدار کنم تا بیداربشند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در عقب رو باز کردم و چند تکون به پربالام دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هاش رو باز کرد و گفت:« رسیدیم؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-« آره بیدارشید»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام نیشگونی از لپه پگاه گرفت که تکونی خورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با جدیت گفتم:« چرا اینجوری کردی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خمیازه کشان گفت:« پگاه روی لپش حساسه این جوری زود بیدار میشه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام از ماشین پیاده شد و پگاه رو هم به زور از ماشین بیرون کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در ماشین رو بستم و به سمت حامد و دوستش رفتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهراب با دیدن دختر ها گفت:« زیادی خسته به نظر می رسین بیاین داخل.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهار نفری وارد حیاط شدیم؛ با ورود به حیاط دلشوره ام خیلی زیاد تر شد انگار یک نفر چنگ به دلم انداخته بود نمی دونستم که این مرد مورده اطمینان هست یا نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حیاط خونه ی مرد نسبتا عادی بود فقط کمی بزرگ تر از حیاط خونه ی خودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طی کردنه طول حیاط خیلی طول نکشید. وارد خونه ی نسبتا شیکه مرد شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیدمان و وسایلش گرون و خوب به نظر می رسید و این یعنی که وضع مالی بدی نداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی کاناپه نشستیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پگاه بدون خجالت چشم هاش رو روی هم گذاشته بود و چرت می زد هرازگاهی پربالام سیخش می کرد تا بیدار بشه اما فایده ای نداشت ما هم بیخیال ابروریزی های این دختر شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهراب به سمت آشپزخانه اش رفت تا پذیرایی کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان طور که مشغول چایی ریختن بود گفت:« خوب حامد چی شد که به این جا اومدی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیوار آشپزخانه اپن بود و به خوبی دید داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« دوتا موکل نوری به این جا اومدن و دارن دورگه ها رو میکشند.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سینی در دست مهراب لرزید و اون رو مقابل ما گذاشت؛ کنار حامد نشست و رنگ پریده گفت:« این که خیلی...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد ادامه داد:« آره خیلی وحشتناکه، تعداده دورگه ها خیلی کمه و سه تا از اون رو ما تشکیل می دیم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشاره ای به دختر ها کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهراب:« می خوای چیکار کنی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد کلافه گفت:« فعلا یک جای امن بمونیم تادستش به دختر ها نرسه بعد باید دنبال یک راهی برای از بین بردنشون باشم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهراب با کنجکاوی گفت:« اون ها قدرتشون خیلی زیاده؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد سری به نشانه ی مثبت تکان داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فنجان چای رو برداشتم خیلی احساس تشنگی می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام هم فنجان رو برداشت و آروم تشکر کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس از نوشیدن چایی رو سر جاش گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« اگه دختر ها مدتی این جا بمونن مراقبشون هستی؟ تو تنها کسی هستی که مادر و پدرم بهت اعتماد داشتند برای همین دختر هارو این جا آوردم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهراب دسته حامد رو فشرد و گفت:« نگران نباش مادرت کمک زیادی تابه حال به من کرده دین زیادی نسبت به خانواده ی شما دارم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک توی چشم هام حلقه زد باورم نمی شد که حامد چی گفته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای لرزان گفتم:« حامد می خوای بری؟ ما رو بزاری این جا؟ این قرارمون نبود!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ناراحتی گفت:« باید برم دنبال یک راهی بگردم سیامون میاد به زودی پیشتون تا مراقبتون باشه پدر و مادرم توی خطرند!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می دونستم که مجبوره و راهی نداره اما اختیار اشک هام دست خودم نبود و روی صورتم فوران کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-« بر می گردی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند گفت:« یک دلیل توی زندگی واسه زنده موندن دارم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروع تلخی بود اما من هرگز به پایانش فکر نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهراب اشاره ای به دو اتاقی که گوشه ی خونه قرار داشت کرد و گفت:«خیلی خسته ای برید کمی استراحت کنید تا به فکر شام بشم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدر خسته بودیم که پیشنهادش رو روی هوا زدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد چمدون هارو که دمه در گذاشته بود به سمت اتاق برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پربالام هم پگاهه خواب الود رو به سمته اتاق برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت سره حامد وارد اتاق شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تخت کوچیکی داشت با یک آینه بدون هیچ وسیله ی دیگه ای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چمدون رو کنار تخت گذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به من انداخت چهرم هنوز گرفته بود و کمی هم استرس داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی تخت نشست و گفت:« انقدر نگران نباش اتفاقی نمیوفته من و دایی سیامون به اندازهدی کافی توی شهرمون شهرت داریم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با فاصله روی تخت نشستم:« دست خودم نیست دلشوره ی بدی دارم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشاره ای به دستشویی که گوشه ی اتاق بود کرد و گفت:« یک آب به صورتت بزن بعد بخواب.».

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باشه ای گفتم و وارد سرویس بهداشتی کوچیکه گوشه ی اتاق شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی نگاهم توی آینه به خودم افتاد متوجه شدم که حق با حامده و حسابی رنگم پریده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند مشت آبه سرد به صورتم زدم، استرس و نگرانی باعث شده بود که کمی تب کنم و آب سرد تا حدودی گرمای درونیم رو آروم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتم رو خشک کردم و از سرویس بهداشتی بیرون اومدم، اثری از حامد روی تخت نبود احتمالا رفته بود تا من راحت باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم‌می ترسیدم که کسی سرزده به اتاق بیاد برای همین مانتوم رو در نیاوردم و همونجوری روی تخت دراز کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بستن چشم هام کافی بود تا افکار های متفاوتی به سمتم حجوم بیاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی این پهلو و اون پهلو شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حضور یک نفر رو پشت سرم گوشه ی تخت احساس کردم آروم سرم رو برگردوندم ولی اثری از حامد یا شخص دیگه ای نبود این باعث شد که صاف روی تخت بشینم؛ نمی دونستم خونه ی مهراب تا چه حد امنه اما می ترسیدم که همه چیز تموم نشده باشه و باز جن ها بیان سراغم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره سرجام دراز کشیدم حالا که ممکن نبود چه بلایی سر حامد و خانوادش بیاد اهمیتی نداشت که یکی دوتا جن یهودی یا مسیحی بیان سراغم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعد دستم رو روی پیشانیم گذاشتم و چشم هامو بستم. چند نفسه عمیق کافی بود تا به دنیای خواب فرو برم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصاویر مبهم و گنگی پیش چشمم اومد. چند زمزمه و صحبت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

:« باید بکشیمش.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم پشت یک درخت قایم شدم. با چرخوندن نگاهم به اطراف فهمیدم که توی یک جنگلم اما نفهمیدم کدوم جنگل. دو مرد که قدشون بیش تر از دو متر بود و پالتو های کرم روشن بلند پوشیده بودند. سعی کردم هیچ سر و صدایی نکنم تا متوجه ی حضورم نشند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حال کندن زمین بودند و جنازه ی مردی که عبای قهوه ای پوشیده بودند روی زمین بود. بعد از این که با بیل کمی زمین رو کندن مرد عبا پوش رو داخل حفره انداختند، نفسم در سینه حبس شد و هر لحظه امکان داشت از ته دل جیغ بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از مرد ها با صدای بمش رو به اون یکی گفت:« این هم سومیش. باید بریم سراغ اون دختره.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار یک سطل آب روی سرم ریختن. مرد گفته بود سومی یعنی امکان داشت دو نفر قبلی سودا و عامر باشند؟ اگه بلایی سر سودا و عامر اومده باشه مطمئنا حامد دیوونه می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عقب گرد کردم تا فرار کنم که محکم به شخصی که پشت سرم بود خوردم، ماتم برد و چشم هام گرد شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر بوری پشت سرم ایستاده بود چهره ی عجیب و غریبش ثابت می کرد بهم که انسان نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشته اشارش رو به حالته هیس جلوی لب هاش نگه داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تکان های حامد آروم پلک هام رو باز کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیدم تار بود، چند بار پشت سرهم و پیاپی پلک زدم تا دیدم صاف بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« کابوس دیدی پاشو»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیوان آب سردی رو به سمتم گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یادآوری خوابی که دیده بودم و این که حامد قراره از پیشم بره اشک به صورتم حجوم آورد و بی هوا هق هق کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد شانه هام رو‌در بر گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گریه تمام خوابم رو براش تعریف کردم غیر از اون قسمت که اون مرد گفته بود سومین نفر؛ نمی خواستم حامد هم به اندازه ی من آشفته بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حامد:« عجیبه که تو این خواب رو دیدی!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک هام رو پاک مردم و گفتم:« تا چه حد واقعیه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش رو به زمین دوخت و گفت:« دنیای خواب یا تخیلاته خوده فرده و یا این که حقیقته و تعبیر خاصی داره اما راجع به خواب تو عجیبه انگار یک نفر این پیام رو ضبط کرده و به مغزت فرستاده تا ما از کار دیشب اون ها با خبر بشیم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم:« یعنی یک نفر داره کمکمون می کنه؟ مثل اون دفعه که خواب اون بچه رو دیدم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکان داد و گفت:« آره بعده برگشتنم باید تاتوی این قضیه رو در بیارم که چه کسی با فاصله ایستاده و گه گاهی کمک های کوچیکی بهت می کنه هرکی هست فکر نمی کنم از طرفدارای ما باشه شاید کسیه که مثل ما سوگند خورده از خانواده ی پدرت محافظت کنه به هرحال پدرت یک جنگیر معروف بود و اکثر طایفه های جن مسلمان میشناسنش.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم به ظرف غذایی که توی دستش بود افتاد بوی غذا کافی بود تا دلم غش بره برای غذا خوردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند گفت:« مهراب میز چیده اما من می دونستم خجالتی هستی برات غذا آوردم تا راحت توی اتاق بخوری»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دونستم در برابر این همه مهربونیش چی باید بگم چی دارم بگم، فقط یک احساس بد آزارم می داد این که قراره بره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض‌ کرده بشقاب رو ازش گرفتم، هرچقدر زرشک پلوی مهراب اشتها آور بود ترس از رفتنه حامد اشتهای آدم رو کور می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغضم رو فرو خوردم و سرم رو پایین انداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اتاق بیرون رفت، احساس کردم دلش می خواست یک جمله یا حرفی ر‌‌و بگه اما از گفتنش امتناع می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم رو با خوردن غذا سرگرم کردم، هر چند فکر ‌و خیال نمی زاشت لقمه ی خوشی از گلوم پایین بره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط منتظر بودم یک قطره اشک از چشمم بچکه تا ساعت ها هق هق کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم از این شروعه نحس گرفته بود از این شروع زندگی که به رفتنش ختم می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یادآوری خوابی که دیده بودم تنم رو به لرزه در می آورد، حق با حامد بود اون ها خیلی قوی بودند اما نه قوی تر از احساس من و حامد به هم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بشقاب رو کنار گذاشتم ‌و روی تخت دراز کشیدم، منتظر بودم بیاد یک مرد مشکی پوش با سوییشرت مشکی از در این اتاق بیاد داخل همین امشب که سهمم می شد، همین امشب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم رو قفل ر‌وی عقربه های ساعت کردم هر چرخشش مساوی با ضربان قلبمم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امشب جزو شب هایی بود که آرز‌و می کرد صبح نشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اتاق آروم باز شد و نگاه اشکیم خیره ی حامد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به بشقاب نصفم انداخت و گفت:« غذات رو نخوردی که.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوابی ندادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیازی به خوندن ذهنم نداشت از چهرم پیدا بود حال و روزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چند ‌وجب فاصله ی کوتاه کنارم نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو آروم روی دستم گذاشت، چقدر داغ بود و من حجمی از سرما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش آروم روی شونم نشست، حرف های درگوشی رو د‌وست داشتم مخصوصا صدای بم و پچ پچ گونه ی اون رو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم گفت:« برمی گردم مطمئن باش، فقط بذار دلم ازت گرم باشه که قوی هستی و می تونی از خواهرام مراقبت کنی»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش چندبار توی ذهنم تکرار شد، من قوی بودم؟ نه نبودم ولی باید می شدم چون انتخابم یک مرد قوی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو آروم عقب کشیدم، صورتش رو با دست قاب گرفتم دلم می خواست انقدر نگاه کنم که این چهره توی ذهنم ضبط بشه که همیشه جلوی چشمم باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست هاش آروم دو طرف صورتش نشست روی دست های سرد من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حل شدم توی گرمایی که از جنس اون بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس کردم می خواد جو رو تغییر بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفت:« تو ازم زیر لفظی نگرفتی ها.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند به لبم اومد اما حالم تغییری نکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من تشنه ی اون گرما بودم که سردی من رو توی خودش حل کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفت:« یک چیزی ازم بخواه»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم رو از جفت چشم های تیله ایش برنداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-« عاجزانه این رو گفتم، درخواست یک خاطره بود یک خاطره ای که فراموش نکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافگی رو از چشماش می تونستم بخونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون این رو نمی خواست فکر می کرد من اذیت می شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطره اشکی از گوشه ی چشمم سر خورد و نالیدم:« خواهش می کنم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لرزش نامحسوسش رو حس کردم حتی کلافگی و ناراحتیش رو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر پر از بغض بودم، بغضی که خفه کننده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاش این طوری شر‌وع نمی شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس نفسی در کار نبود و تنها صدایی که از حنجرش خارج شد آه بود پر از غم و حسرت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش رو ازم گرفت، من ولی نمی تونستم حتی یک لحظه از چهرش قافل بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قرار بود امشب رو ضبط کنم امشبه لعنتی رو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش روی قفسه ی سینم قرار گرفت، درست روی قلبم که درست نمی زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم گفت:« نترس قول می دم برگردم منو این جا‌نگهدار»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش روی از ر‌وی قلبم برداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبلا هم بهم قول برگشت داده بود سال ها طول کشید تا برگشت دیگه طاقت یک دوری چند ساله رو نداشتم مخصوصا الان که با خبر بودم جونش در خطره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست فریاد بزنم یک جیغ بلند اما درنهایت فریاد ها و گلایه ها یک بغض شد که توی گلوم سر خورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب باز کرد دلم نمی خواست هیچ جمله ای از زبونش بشنوم هیچ کدوم از جملاتش بوی موندن نمی داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید