داستان یک دختر و پسر که در یک بوتیک مشغول به کار می باشند و با یکدیگر همکار هستند. یک پسر پولدار و مغرور با یک دختر عادی از یک خانواده معمولی ولی دارای زبانی که هیچ شخصی از پس او بر نمی آید…

ژانر : عاشقانه، طنز، کلکلی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۶ ساعت و ۳۷ دقیقه

مطالعه آنلاین فقط من فقط تو
نویسنده رمان: آرام رضایی

ژانر : #عاشقانه #کلکلی #طنز

خلاصه :

داستان یک دختر و پسر که در یک بوتیک مشغول به کار می باشند و با یکدیگر همکار هستند.

یک پسر پولدار و مغرور با یک دختر عادی از یک خانواده معمولی ولی دارای زبانی که هیچ شخصی از پس او بر نمی آید…

پسر داستان

-این حرف آخرمه می فهمی؟

با صدای داد بابا منم مثل خودش میگم:

-پس بچرخ تا بچرخیم آقای صالحی

بعدم از خونه زدم بیرون و سوار پرادوی مشکیم شدم..نفس عمیقی می کشم تا آروم بشم اما از اونجا که آروم بودن توی ذاتم نیس محکم روی فرمون کوبیدم و پامو روی گاز گذاشتم..بعد از اینکه به سوئیتم رسیدم در ماشینو قفل کردم و رفتم بالا..دوباره غرولند های این همسایه بیکار مزاحم شروع شد:

-یه جوری توی فرعی لایی می کشه انگار سر آورده

سعی کردم دهن به دهن این یکی نشم وگرنه احتمالا پایین آوردن فکش حتمی بود..وارد سوئیت که شدم از هرسم خودمو روی کاناپه پرت کردم و یه سیگار از توی جیبم در آوردم و گذاشتم گوشه ی لبم..

فکر می کردم محاله بابا پافشاری کنه..تازه با خودم می گفتم اگه هم خیلی مصر بود من زیر بار نمیرم..اما با حرف امروزش هر چی راه جلوم بود بسته بود..یه کلوم توی روم گفت:

-اگه این کارو نکنی از ارث محرومی

آخه بگو آدم حسابی یه کارگر بگیر برای اون فکستنی..چکار من داری؟اما از اونجا که بابا کلا آدمیه که رو حرفش می مونه این منم که این بار باید کوتاه بیام تا الان هم مامان بابا رو توی این شرایط راضی می کرد که امروز اونم به صراحت گفت که کار کردن توی اون بوتیک به نفعمه و این بار نمیتونم از طریق اون کاری پیش ببرم..مبایلم زنگ خورد..نگاهی به صفحه اش انداختم و با دیدن تصویر آیلار لبخندی صورتمو پوشوند..

-سلام خواهر گلم

با صدای بچگونه و پر از بغضش گفت:

-سلام داداشی..بیا خونه

-چیزی شده خوشگلم؟

-نه دلم برات تنگ شده..

-میام عزیزم یه ساعت دیگه میام قول میدم برات شکلات هم بخرم

یه دفعه ای صداش تغییر کرد و با شادی گفت:

-مرسی داداشی بوووس

با خنده گفتم:

-خدافظ کوچولوی لوس

-خدافظ

آیلار خواهرم بود که هفت سالش بود..دیوونه وار دوسش داشتم..با این فکر از جام بلند شدم و برای خرید یه عروسک خوشگل،خونه رو به مقصد پاساژ مورد علاقم ترک کردم...

از ماشین پیاده شدم و سریع وارد پاساژ شدم..دومین مغازه سمت راست،جایی بود که همیشه برای خرید عروسک میومدم و صاحبش هم که یه دختر لوند بود فکر می کرد کشته مردشم و به بهونه ی خرید عروسک میرم که ببینمش..البته اینا رو از علی دوستم که مغازه ی جفتی مانتو فروشی داشت فهمیدم..

-سلام

-سلام آقا آرتین حالتون خوبه؟

نمیدونم این اسم منو از کجا فهمید..دختره ی کنه

-آره خوبم..

یه قری به کله ی بی مصرفش داد و گفت:

-چه نوع عروسکی میخوای؟

-شما برو کنار..خودم انتخاب می کنم

سرخ شد و از جلوم رفت کنار..بعد از کلی دید زدن یه خرس پشمالوی ناز که قدش تا سر شونم بود انتخاب کردم و بعد از حساب کردن اومدم بیرون

پوفی کشیدم و به سمت مغازه ی کادویی رفتم توی راه هم هر کی رو میدیدم سلام میکردم..همه رو میشناختم..بابام توی این پاساژ دو تا مغازه داشت و همه ی مغازه دارای اینجا رفیقام محسوب میشدن

-سلام میلاد خوبی داداش؟

-سلام آرتین چه عجب اینوری اومدی..

-بابا من که همش اینجام..راستش یه جعبه میخوام برای این عروسکه..

بعدم به عروسک توی دستم اشاره کردم..خندید و گفت:

-برای آیلار خریدی؟

-آره..چه کنیم دیگه..ماییم و این یه خواهر کوچولو

خلاصه بزرگترین جعبه کادوی اونجا رو خریدم و البته به زور عروسکو توش جا دادم..بعدش هم سر راه یه دسته گل خوشگل نرگس برای مامان الهامم که میدونستم عاشق نرگسه خریدم و دوتا شکلات تخته ای برای آیلار..دوتاشون رو خیلی دوست داشتم..بابا رو هم همینطور..اما این چند وقته حسابی گیر داده بود بهم..منم بی اعصاب.. کیه؟

-منم کوچولو

جیغ زد و درو باز کرد..من موندم این دختر به این ریزه میزه ای چطور درو باز می کنه(البته هر بار که میرم داخل سریع صندلیشو میکشه توی هال که فکر کنم خودش درو باز کرده و قدش به آیفون میرسه)

دوید جلوم و با دیدن جعبه ی توی دستم خودشو انداخت بغلم..کادوهارو گذاشتم زمین و بغلش کردم..

-داداشی چی برام خریدی؟

بلندش کردم و گفتم:

-صبر کن..

رفتم دسته گل مامانو دادم و بوسیدمش..دوست نداشتم ازم ناراحت باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدش آیلارو نشوندم روی پام و شکلات هارو بهش دادم..اون که با دیدن جعبه هوش از سرش پریده بود سریع رفت سمتش..خندیدم و منم پشت سرش راه افتادم..وقتی جعبه رو باز کرد جیغی کشید و اومد بوسیدم و بعدش خرسو شکلات ها رو برداشت رفت توی اتاقش..با اینکه امسال می رفت اول دبستان اما خیلی کوچولو و ریزه میزه بود..مثل دخترای چهار ساله..البته چون نیمه دومیم بود یه سال دیرتر از بقیه دفت مدرسه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با دو تا چای اومد نشست کنارم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فکر کردی راجع به پیشنهاد بابات؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان اون دستور بود نه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه حالا فکر کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره..ولی اینم بگم فقط یه سال...بعدش که مدرکمو گرفتم باید هرکاری خواستم برام بکنه ها..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه..تو حرفشو گوش بده اونش با من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اعصابی داغون چایمو خوردم..کلا عادتم بود این بی اعصابی..توی خونم بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه ساعتی نشستم و مامان هم ده بار مهمونی آخر هفته رو گوشزد کرد..فکر می کرد یادم میره..همون موقع که داشتم میرفتم بابا اومد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی شد تصمیمتو گرفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره..میرم ولی فقط یه سال...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه.. پس از فردا دست به کار میشی..به دختری هم که اونجا کار می کنه می گم که پسرم میاد ولی آرتین حواست باشه اگه خطا بری من میدونم و تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه..من برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میرم سوئیت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قرار نشد همش بری سوئیت..اونو گرفتم برای مواقع مورد نیاز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الانم بهش نیاز دارم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدش هم خداحافظی کردم و به سمت سوئیت حرکت کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قرار شد فردا ساعت هفت عصر برای استقبال آرمین و آنا به فرودگاه بریم..آرمین پسر خالم بود که در بچگی پدر و مادرشو توی یه تصادف از دست داده بود و خودشو خواهرش(آنا) اومدن خونه ی ما..ما هم از بچگی با هم بزرگ شدیم..خیلی صمیمی بودیم..دقیقا مکمل همدیگه بودیم..هر چقدر اون حرف گوش کن و آقا..من سربه هوا و لجباز و یه دنده..چهار سال پیش هم برای درس رفت آلمان..آنا هم با خودش برد و قراره مامان به مناسبت اومدنشون جشن بگیره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی رسیدم طبق عادت دوش گرفتم و نشستم پای تی وی..این فیلم جدیده که آرش آورده بود خیلی باحال بود..آرش یکی از دوستامه که برام فیلم میاره..حدود سه ساعتی خودمو با فیلم سرگرم کردم بعدش رفتم توی اتاق و خوابیدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح که بیدار شدم نگاهی به اطراف انداختم و یادم افتاد باید برم مغازه..اه بابا چه دستوراتی میدیا..دیوونه می کنی آدمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چون شب قبل دوش گرفتم بیخیال حمام شدم و سریع شلوار جینمو با یه بلوز چهار خونه ی قرمز پوشیدم..آستینامو تا آرنجم بالا بردم و ادکلن مورد علاقم هم خالی کردم روی خودم..سوئیچ ماشینو گوشیم رو توی جیبم گذاشتم و از خونه رفتم بیرون.. به خدا توکل کردم که این دختری که بابا گفت مثل بلای الهی نازل نشه رو سرم و از این آروم و سر به زیرا باشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد پاساژ شدم و باز سیل سلام بود که به سرم ریخت..منم همینطور جواب می دادم و میرفتم به سمت مغازه..رفتم داخل و سلام کردم..دختره جوابمو داد و با لبخند ژکوندش بهم خیره شد...بی توجه بهش رفتم و نشستم روی یکی از صندلی های پشت دخل..مثل اینکه خدا قرار نیست منو از دست این اعجوبه ها راحت کنه..یه دختر با موهای بلوند و یه چهره ی نه چندان بد البته اگه کمی فقط کمی کمتر آرایش داشت..رومو کردم اونور که دختره گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همیشه اینقدر بداخلاقی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی بهش انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره..اکثرا مخصوصا با دخترای بلوند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قشنگ قهوه ای شد برای همین دیگه چیزی نگفت..یه بوتیک مانتو و جین و خلاصه لباس.دو تا دختر حدود شانزده هفده ساله با خنده وارد شدن..با دیدنم یکیشون زد به پهلوی اون یکی ...الحق هم اونقدر خوش قیافه بودم که دخترای حداقل این سنی ازم خوششون بیاد..یکیشون گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام آقا ببخشید جین یخی میخواستم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اون دختره که هنوز اسمشو نمی دونستم اشاره کردم بیا،گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی میخواستی عزیزم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دخترا اخمی کردن و گفتن:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جین یخی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب به من چه..من که جاهاشون رو نمیدونستم..همچین اخمی کرده بودن که اگه جلوی خودمو نمی گرفتم از خنده می ترکیدم!!یکیشون انتخاب کرد و به اون یکی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سایه کیفمو بگیر من برم پرو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نتونستم جلوی خودمو بگیرم و زدم زیر خنده،دختره که میخواست بره شلوارو پرو کنه انگار خیلی رو داشت برگشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیزی شده می خندید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه به خودت می گیریا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حتما یاد یه جوک افتادی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وقتی جنابعالی هستی جوک برا چیمه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینم ضایع شد..رفت توی پرو.خداییش بدم نبودا یکم سر به سر اینو اون میزارم بعدش هم حقوق می گیرم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه اونا شلوارشون رو خریدن و رفتن.بعدش هم چند تا مشتری دیگه اومدن..دختره (همین که توی مغازه کار می کرد)اومد جلو و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فکر کنم اسمت آرتینه نه؟از بچه ها شنیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهامو دادم بالاو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کدوم بچه ها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینجا همه تو و باباتو میشناسن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حق داشتن..بابام دو تا مغازه هم اینجا داشت..نمیدونم این همه برای چیش بود..دو تا سوپر مارکت و سه تا بوتیک و یه لباس زیر فروشی داشتیم..هر چی از کارخونه در می آورد ملک و مغازه می خرید..می گفت به درد می خوره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره آرتینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیخوای اسممو بهت بگم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه دوس داری بگو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قرمز شد اما از تک و تا نیفتاد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الناز هستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم دستشو آورد جلو و باهام دست داد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مغازمون دیزاینش عالی بود..مربعی شکل بود و دو تا میز مستطیلی داشت که ما پشتش می ایستادیم..با نور کم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الناز رفت سمت خودش و با لپ تابش آهنگ گذاشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی بهش زنگ بزنه بگه هنوز تو فکرشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بگه هنوز مثل قدیم ناز نگاهش رو میکشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی بهش زنگ بزنه بگه که میمیرم براش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بگه هنوزم عاشقم عاشق اون طعم لباش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش بگید اگه یه روز نبینمش دق می کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دل رو براش قربونی با دلیل و منطق می کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش بگید اگه بخواد همیشه عاشق می مونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام شعرامو براش با اشک و هق هق می خونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی بهش زنگ بزنه بگه هنوز تو فکرشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بگه هنوز مثل قدیم ناز نگاهش رو میکشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من بی اون تمومه کارم آخه مثل اونو از کجا بیارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دارم بهت میگم نرو باره بیستمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه روز پشیمون میشی که دیگه نیست طعمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاشکی بهم میگفتی آخر قصمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که یه روزی ممکنه فراموش کنی اسممو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهم میگی برو وقتی جلوم راه بسته شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی وجودم به وجود تو وابسته شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببین، طعمه دلشو نسپرده پیشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که بذاری بری دچار افسردگی شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی تو چشای من پر خونه بسکه بیداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه می دونی زندگیم به تو بستگی داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه باشی خوبم اگه نباشی یه روانی میشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که انگاری اصلآ مال این طرفا نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش بگید اگه بخواد دنیا رو آتیش میزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونی که عاشق دوتا چشای آبیشه منم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش بگید که همه چیز به هم میریزه وقتی نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه نباشه حتی مردن دیگه کار سختی نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من بی اون تمومه کارم آخه مثل اونو از کجا بیارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل اونو از کجا بیارم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت حدودای شش بود که گوشیم زنگ خورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جونم مامانی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عزیزم کجایی؟دیر میشه ها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامانم میام دیگه..الان حرکت می کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-زود باش عزیزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این حس مامانو درک می کردم...خیلی آرمینو آنا رو دوست داشت..رو به دختره(الناز)گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببین من میرم جایی کار دارم..خودت حواست به مغازه باشه..شاید تا یکی دو روز هم نیام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه...ولی بابات میدونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرفش خنده ی ریزی کرد که با لحن مسخره ای گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره میدونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم رفتم بیرون و سریع به سمت ماشینم رفتم..تا فرودگاه دائم به ساعت نگاه می کردم که مبادا دیر برسم آخرش هم با سرعت زیادی که داشتم موفق شدم که به موقع برسم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم توی فرودگاه و دنبال مامانینا گشتم که با دیدن آرمین که داشت به سمتم میومد خوشحال دویدم سمتش:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمین-کجایین پسر؟سه ساعته دارم دنبالتون می گردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغلش کردم و بعد کلی فحش و ماچ وتف تازه نگاهم به آنا افتاد..چقدر بزرگ شده بود..فکر کنم الان باید بیست سالش باشه..آرمین هم یه سال از من بزرگتر بود. پس بیست و پنج سالش بود..جلوش ایستادم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام آنا خانم..چه بزرگ شدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدش هم بغلش کردم و آروم پیشونیشو بوسیدم..(البته برادرانه..فکر بیخودی نکنید)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدود پنج مین بعدش باباینا رو دیدیم که با عجله اومدن سمتمون..مامان تا آرمینو آنا رو دید دوتاشونو بغل کرد و شروع به گریه زاری کرد منم رفتم به بابا گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام..معلوم هست کجایین؟این همه به من گفتین دیر نکن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام..جاده ها شلوغ بود تو هم حتما باز با سرعت جت اومدی اینقدر زود رسیدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی نگفتم و به جاش رفتم آیلارو بوسیدم..خلاصه بعد از این همه ابراز محبت به خونه رفتیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشسته بودیم و از هر دری حرف میزدیم که یاسمن خانم(خدمتکارمون) گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شام آماده اس بفرمایید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موقع شام فهمیدم که آنا مرغ سرخ شده دوست نداره..بلند شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عیبی نداره..آماده شو میریم بیرون یه چیزی می خوریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خجالت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه همینو میخورم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه مگه میشه..آرتین ببرش هر چی خواست براش بگیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمین هم خستگی رو بهونه کرد و نیومد..آیلار هم که داشت شام میخورد..حالا مشکل اینجا بود که آنا مانتو نداشت..مجبور شد یکی از تونیک هاشو که آستین بلند بود با یکی از شال های مامان بپوشه البته میگم شال مامان فکر نکنید شبیه پیرزن ها شد ها نه...مامانم تو شیک پوشی تک بود...شالاش هم همه میس اسمارت بودن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه به هزار زحمت از زیر زبونش کشیدم که پیتزا دوست داره..رفتیم یکی از بهترین فست فود های تهران و براش پیتزا گرفتم اما چون لباسش مناسب نبود بهش گفتم میارم توی ماشین یا توی خونه بخور..که اونم گفت توی ماشین میخورم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه جا ایستادم و از درسش و موقعیتش توی آلمان ازش سوال کردم که اونم گفت بیخیال درس خوندن اونجا شده و درسشو نیمه ول کرده و اگه خدا بخواد میخواد همینجا ادامه بده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از خوردن پیتزامون(برای خودم هم یکی گرفته بودم که رودربایسی نکنه یه وقت)به سمت خونه رفتیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد خونه که شدیم دیدم آرمین نشسته داره سوغاتی ها رو میده که بهش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین که خودت اومدی سوغاتیه..ولی به هر حال من سوغاتی هم میخوام گفته باشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمین-اتفاقا میدونستم اینقدر رو داری برای همین مجبور شدم برات بیارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از دادن همه ی سوغاتی هام..که شامل یه ادکلن،دو تا شلوار کتون و سه تا تی شرت و یه جفت کفش که دقیقا هم سایزم بود رفتیم که بخوابیم منم هر چی به بابا گفتم که فردا نرم سرکار زیر بار نرفت که نرفت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول خواستم آرمینو ببرم اتاق خودم بخوابه که مامان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه آرمین خسته است و تو نمیزاریش بخوابه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاسمن براشون اتاق مهمانو آماده کرد و رفتن خوابیدن..منم با ناراحتی از این که فردا باید برم سر کار کپمو گذاشتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح طرفای ساعت ده بود که دل از رخت خواب کندم و بعد از یه دوش سریع رفتم که صبحانه بخورم و برم..آخه بوتیک صبح ها هم باز بود..رفتم توی آشپزخونه و دیدم همه نشستن دارن میگن و می خندن:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-صبح بخیر همگی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه با روی باز بهم سلام کردن،

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم روی صندلی کنار آنا نشستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چطوری شما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون خوبم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشغول صبحانه خوردن شدم که مامان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آرتین عزیزم امروز آنا رو با خودت میبری بوتیک؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باش آماده شو بریم عزیزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه رفتیم بوتیک..الناز نشسته بود و یه نفر هم توی بوتیک داشت مانتو می خرید،سلامی کردم و با آنا رفتیم نشستیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی بوتیک خلوت شد به آنا گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بلند شو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون موقع الناز اومد و سلام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیخوای معرفی کنی آقا آرتین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دختر خالم،آنا..آنا جان ایشون الناز هستن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هم دست دادن و بعدش چند تا مانتو و جین و تی شرت به سلیقه ی خودم برداشتم و دادم دست آنا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کدوما رو دوست داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برای چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هدیه اس..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گذاشتشون توی دستم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیخوام..بعدا با آرمین میرم می خرم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم ظریفی کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینجوری نگو دیگه..من میخوام بهت کادو بدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر جور شد راضیش کردم و سه چهار تا مانتو و جین براش برداشتم...اینم از این..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قسمت اول

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر داستان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اه لعنتي بسه ديگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نا مرد گوشي رو قطع كرد. اصلا اعصاب ندارم اين گرما هم كه شده قوز بالا قوز. هميون جوري كه شر و شر عرق مي ريختم تو خيابوناي بي در و پيكر تهران منتظر تاكسي بودم. يهو صداي يه نفر نظرمو به خودش جلب كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوشگله سوار شو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اه اينم يكي ديگه... به طرف پياده رو راه افتادم كه دوباره گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اه ناز نكن ديگه خوب حساب مي كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه شو اشغال.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واه واه چه گوشت تلخ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حوصله كل انداختن نداشتم خدا رو شكر يه پير مرد از راه رسيد و اونم در رفت. دوباره رفتم بغل خيابون و منتظر تاكسي موندم. يه ده دقيقه اي طول كشيد تا يه تاكسي كه از خوش شانسي من چهار صد و پنج بود از راه رسيد. سرشو اورد بيرون و با منتظر موند كه من مسيرو بهش بگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- .... ٥٠٠٠ تومن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- كمتر از شيش تومن نمي شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي دونستم كه داره زياد ميگه اما اصلا حال و حوصله ي منتظر موندم داشتم به خاطر همين هم سوار شدم. تنها چيزي كه سكوت ماشين رو مي شكست صداي اهنگي بود كه از ضبط صوت ماشين ميومد. سرمو به شيشه ي سمت چپ ماشين چسبوندم و تصميم گرفتم واسه يه ساعت هم كه شده از فكر محمودي اشغال بيرون بيام. به خاطر همين هم خودمو به اهنگي كه در حال پخش بود سپردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كنار سيب و رازقي نشسته عطر عاشقي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من از تبار خستگي بي خبر از دل بستگي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عااااااااااااشقم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابر شدم صدا شدي شاه شدم گدا شدي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شعر شدم قلم شدي عشق شدم تو غم شدي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ليلاي من! درياي من! اسوده در روياي من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين لحظه در هواي تو گمشده در صداي تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من عاشقم مجنون تو گم گشته در بارون تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مجنون ليلي بي خبر، در كوچه هايت در به در

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مست و پريشون و خراب، هر ارزو نقش بر اب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شايد كه روزي عاقبت اروم بگيرد در دلت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كنار هر ستاره اي نشسته ابر پاره اي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من از تبار سادگي، بي خبر از دل دادگي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عاااااااااااااااااشقم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماه شدم ابر شدي، اشك شدم صبر شدي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برف شدم اب شدي، قصه شدم خواب شدي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ليلاي من درياي من! اسوده در روياي من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين لحظه در هواي تو، گم شده در صداي تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من عاشقم مجنون تو، گم گشته در بارون تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مجنون ليلي بي خبر، در كوچه هايت در به در

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مست و پريشون و خراب، هر ارزو نقش بر اب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شايد كه روزي عاقبت اروم بگيرد در دلم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

( مجنون ليلي> مازيار فلاحي)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه قدر قشنگو با احساس مي خوند انگار واقعا يه درد داشت سينشو اتيش مي زد شايد هم من تو اون لحظه همچين حسي داشتم. بالاخره صداي پر سوز خواننده اشكامو كه مقاومت زيادي واسه نگه داشتنشون كرده بودم جاري كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمي دونم چه قدر گذشته بود كه صداي راننده رو شنيدم كه صدام ميزنه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانوم رسيديم. مشكلي پيش اومده؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ببخشيد چقدر ميشه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تازه يادم اومد كه بايد شيش تومن بدم. پول رو از تو كيفم در اوردم و پياده شدم. بازم خونه ي ما... يه نفس عميق كشيدم و زنگ در رو زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم پامو توی خونه گذاشتم تنها جایی که مطمئنم همه دوستم دارن همین خونه هست جایی که از ته دل از خدا می خوام منو همینجا نگه داره.به حیاط چهار گوش خونه نگاه کردم سمت راست حیاط یه باغچه ی نسبتا کوچیک و ناز بود که مامانم هر روز به گلاش رسیدگی می کرد واسه همین هم همیشه بوی شب بو ها تا چند تا خونه اون طرف تر می رفت. وسط حیاطمون هم یه حوض خیلی باحال هست که من از بچگی در بست عاشقش بودم اون موقع ها همیشه حوض پر از ماهی های قرمز بود اما حالا دیگه اب هم نداره.... طبق عادت همیشگیم از روی حوض پریدم و به طرف در خونه دویدم. دلم واسه مامان و بابا یه ریزه شده بود نیما که دیگه حرفشو نزن اگه این چند روز بهم زنگ نمی زد که از دلتنگی دق می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانی تا منو دید بلند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام مامان بالاخره اومدی؟ خدا رو شکر که به سلامت برگشتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره مامان جون برگشتم ولی نمی دونی که چقدر دلم براون تنگ شده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرفم قهقه ی بلندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر تو دو روز دیگه می خوای شوهر کنی هنوز مثل بچه هایی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان دلت خوشه ها اتفاقا تصمیم دارم برم سرکه و دبه بخرم همینج باهام ترشی بندازی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان که می دونست حریف زبون من نمی شه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو وسایلت رو بذار بالا لباسات رو هم بپوش بیا ناهار بخور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اخ مامان خیلی گرسنمه دو روزه که غذای درست نخوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا این حرفو زدم صدای نیما کوچولو اومد و با صدایی که مخصوص بچه های دو سه ساله هست گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام اجی... خوبی؟ اجی برام سوگاتی چی آولدی؟ گول دادی برا سوگاتی بیالیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می دونم آقا نیما ولی اول بیا بغل ابجی تا سوگاتی هات رو هم بهت بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی اینو گفتم با اون قدم های کوچولوش اومد طرفم منم روی دو زانو نشستم و بغلش کردم اخ که چقدر دلم واسش تنگ شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ابجی پس سوگاتی هام کو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا ببینم شیطون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشستم رو زمین و همونجا ساکم رو باز کردم و دو تا بسته شکلات و یه لواشک بهش دادم کلی ذوق کرد و به خاطر همینا کلی بوسم کرد. از این کاراش قند تو دلم اب می شد. خیلی این صداقت بچه گونش رو دوست داشتم. نیما تو بغلم بود که بابایی با صدای گرم و محکمش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من که مردم دیگه... نیای بگی بابایی هم وجود داشته ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای وای ببخشید بابایی خدا نکنه حالت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فعلا که می گذره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا اینا رو گفت و روی مبل وسط هال نشست و به تی وی خیره شد. منم نیما رو گذاشتم پایین و رفتم بالا که لباسم رو عوض کنم و وسایلمو از تو ساکم بیرون بیارم. وقتی پا توی اتاقم گذاشتم یه موج ارامش رو احساس کردم. اتاقم زیادی معمولی بود ولی از همه ی دنیا برام بیشتر ارزش داشت ساکمو گذاشتم رو تختم و رفتم سمت کمد گوشه ی اتاق لباسامو بیرون اوردم و مرتب گوشه ی کمد گذاشتمشون بعدش هم لباس ابی رو که مامانم واسه تولد بهم داده بود و خیلی دوستش داشتم پوشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیدم اگه بخوام ساکمو چمع کنم خیلی طول می کشه واسه همین بی خیالش شدم اول رفتم پایین غذا بخورم و بعدش سر فرصت چیزامو جمع و جور کنم. تصمیم گرفته بودم حداقل جلوی مامان اینا خوب باشم خیلی سخت بود ولی من باید موفق می شدم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده و شوخی و شیرین زبونی های نیما ناهارمون رو خوردیم. بعد از ناهار هم بابا طبق عادتش رفت بخوابه و مامان هم نیما رو خوابوند و رفت به کاراش برسه من هم رفتم اتاقم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساکمو باز کرده بودم و داشتم وسایل رو دونه دونه از توش در می اوردم که بازم اون پاکت لعنتی رو دیدم. دیگه حوصله ی جمع کردن نداشتم به خاطر همین وسایلم رو انداختم پایین و رو تختم دراز کشیدم. بازم اون جایی رو که محمودی باداد و بیداد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر جون به من چه که پدر تو قلبش ضعیفه بد کردم بهتون پول دادم حالا هم فقط شیش اه وقت داری که پول منو بهم بدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یادم افتاد..بازم خدا خیرش بده که شیش ماه بهم وقت داد. با پس اندازامو حقوی که می گیرم 90 درصد پول جور میشه بقیه رو هم با وام جور می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم اتاقم کمکم کرد. با این فکر یه لبخند گوشه لبم ظاهر شد. نفهمیدم چه جوری ولی واقعا از خستگی به بی هوشی رسیده بودم به خاطر همینم تا چشم رو هم گذاشتم خوابم برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی چشمامو باز کردم هوا تاریک شده بود. با دست دنبال ساعت می گشتم بالا خره پیداش کرد و با دیدن زمان چشمام چهار تا شدن ساعت هشت و نیم بود یعنی من 5 ساعت خوابیده بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سابقه نداشت من اينقدر بخوابم البته جاي تعجبي هم نداشت اين چند روز تو شهر غريب با اون اعصاب خط خطي اصلا نتونسته بودم بخوابم فقط به فكر اين بودم كه يه جوري محمودي رو راضي كنم بهم وقت بده كه حداقل بتونم تلاشم رو بكنم وگرنه مجبور مي شدم به خاطر قرض بابام با شهاب ازدواج كنم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا دوست نداشتم دربارش فكر كنم واسه همين رفتم روبروي ميز ارايش كوچيكم نشستم و تصميم گرفتم بعد از اين همه مدت يه دستي به سر و روم بكشم. يكم كرم و از اين بزك دوزكا كه همه ي زنا بيست و چار ساعته به خودشون مي مالن به خودم ماليدم و به اينه نگاه كردم. بعد از يكمي فكر طبق عادت تو دلم به خودم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه دخمل خوب برو اينا رو پاك كن كه مثل جادوگراي نيمه خوشگل شدي اين كارا مال دختراي زشته نه تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خودم نگاه كردم موهاي مشكي بلند پيشوني نسبتا بلند كه البته به تركيب صورتم مياد چشماي مشكي پوست نسبتا سفيد و لباي قرمز كه يا يه رژ لب زرشكي محشر ميشن كلا من هميشه وقتي مي رم بيرون فقط رژ لب ميزنم همين و بس. يه ظاهر نسبتا خوب كاملا شرقي نه خيلي خاص نه زشت و غير قابل تحمل. با اين افكار دستمالمو برداشتم و صورتمو پاك كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم پيش مامان كه طبق معمول داشت با خاله زري حرف مي زد كلا اگه اين دو تا خواهر رو ده روز تو يه بيايون بي اب و علف بندازن بازم از حرف زدن كم نميارن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخه به من چه نوه ي دختر خاله ي ملوك خانوم عروسي كرده يا پس فردا شب تولد پسر دايي دخترعمو ي مامانمه! اين قدر خودم بدبختي دارم كه تولد خودمو هم يادم رفته تازه حالا مثلا متولد شده چه خدمتي به بشريت كرده به جز اين كه پول مردم رو بالا بكشه؟!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردم هم خوشن والا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همين طور كه تو اين افكار بودم به ميز توي اشپزخونه راه افتادم و دو تا كلم از تو ظرف سالاد کش رفتم. مامان خيلي روي اين كار من حساس بود و من بر عكس عاشق اين كار.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصميم گرفتم به الهه يه زنگ بزنم چند روزي بود كه ازش خبر نداشتم با اين فكر رفتم بالا تا گوشيمو كه از يه مغازه دست دوم فروشي تو بازار موبايل مركزي خريده بودم بردارم ولي قبل از اون مي خواستم به نيما جونم سر بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نيما تو يه اتاق كه قبلا انباري خونه بود، بود. تو اين دنيا نيما به نظرم دوست داشتني ترين موجوده. ظاهرش درست مثل مامان بزرگ پدريمه پوست سفيد چشماي سبز و دست و پاي تپل و ناز. اروم در اتاقش رو باز كرد كه ديدم شكلاتايي رو كه براش خريدم تو دستش گرفته و اروم خوابيده.منم جوري كه بيدار نشه رفتم بالاي سرشو بوسيدمش. هميشه دلم مي سوخت كه چرا تمي تونم واسه داداشم چيزاي بهتري بخرم ولي خب نيما به همينا هم راضي بود. از اتاق اومدم بيرون و اروم در رو بستم. بين اتاق من و نيما فقط يه متر فاصله بود. داشتم مي رفتم به الهه زنگ بزنم كه ديدم صداي گوشيم مياد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زود رفتم طرف كيفم و بعد ازكلي گشتن گوشيمو پيدا كردم خود الهه بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الو سلام خوبي؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام الي ديوونه ي خودمون من خوبم تو خوبي؟ مامان بابا خاله عمه دايي پسر خاله دختر خاله ايل تبار همه خوبن؟!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اه دو دقيقه ساكت شو دختر كلم رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوا خاك بر سرم كجا رفت؟!!!! زود برو پيداش كن وگرنه با اين قيافه ي زشتت بي شوهر مي مونيا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واي خدا دودقيقه ور مفت نزن ديگه تازه واسه تو بهتر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من كه كلا تو اين فاضا نيستم واسه خودم اقا بالا سر جور كنم كه چي بشه؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گربه دستش به گوشت نمي رسه ميگه پيف پيف بو ميده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من كه ميدونم تو اگه اضغر مفنگي هم بياد خواستگاريت مي گي بله پس ديگه واسه من فيلم بازي نكن تازه كيه كه همش شاهين جون شاهين جون مي كنه؟!!!!!!( اقا پسراي محترم لطفا اعتماد به نفس كاذب نگيرينا)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اه زهر مار بازم تو از نقطه ضعف من استفاده كردي؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا تو باشي ديگه سر به سر من نذاري

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو همين موقع صداي مامان رو شنيدم كه همه رو واسه شام صدا مي كنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الهه من مي خوام برم شام بخورم شانس اوردي و گرنه همين امشب با اين شاهين اخمق ذلت مي كردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفت: خدا خير مامانت بده پس. خدافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي رفتم تو اشپز خونه ديدم مامن طبق معمول گل كاشته و سفره رو به بهترين شكل تزئين كرده جوري كه ادم سير رو هم گرسنه مي كنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون مامان جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قربونت برم دخترم منم پيشاپيش به خاطر شستن ظرفا بهت خسته نباشيد مي گم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واي مامان نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- يعني چي كه نه؟! برو ببينم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي دونستم بخوام يا نخوام بايد ظرفا رو بشورم واسه همين هم ساكت شدم و شروع به خوردن كردم. وقتي كه غذام تموم شد بابايي گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فردا بايد بري سر كار؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اه تازه يادم افتاده بود متاسفانه فردا هم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره بابايي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خيله خب برو اگه مي خواي بري برو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم بالا تا يه ده دقيقه ديگه برگردم و ظرفارو بشورم. دوباره يادم افتاد كه فردا بايد برم سر كار كاري كه اصلا دوستش ندارم ولي خب كفش كهنه در بيابان نعمت است خيليا همين رو هم نظاره مخصوصا من كه بهش احتياج دارم. از داشتن يه همچين شغلي راضي بودم. ده دقيقه بعد رفتم پايين و ظرفا رو دونه دونه شستم و سرجاشون گذاشتم. بعد برگشتم بالا و مانتو شلواري رو كه فردا مي خواسم بپوشم پيدا كردم و گذاشتم كنار و دوباره روي تختم ولو شدم از بس خسته بودم دوباره مثل خرس قطبي خوابم برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ابجي پاشو ابجي ابجي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداي نيما رو از فاصله خيلي دوري شنيدم ولي از بس تكونم داد بيدار شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چته نيما؟ چيكارم داري؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ابجي ساعت نه هستا مامان گفت بايد بري سر كار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اه خدا تازه يادم اومد يه دونه محكم زدم تو سر خودمو تند تند لباسامو پوشيدم خدا رو شكر كردم كه لباسامو شب پيش مرتب كرده بودم بعدش هم بدو رفتم پايين و به مامان گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان جون خدافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بيا يه چيزي بخور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه الان نمي تونم بعدا يه چيزي مي خورم فعلا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و تا سر كوچه رو يه نفس رفتم از خونه ي ما تا بوتيك با حسب ترافيك يك ساعتي راه بود اما يادم افتاد كه بايد يه سري اول بانك برم خدا رو شكر كردم كه حداقل اون جا صاحب كار ندارم واسه همين هم بيخيال به طرف بانك رفتم. كارم يه دو ساعتي طول كشيد اما بالاخره حدود ساعت دوازده رسيدم بوتيك به الناز سلام بلند بالايي كردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به به به سلاااااااااااام الناز جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا اينو گفتم به اون طرف پيش خوان يه نگاه انداختم كه ديدم يه پسر خوش تيپ و يه دختر تو قسمت فروشنده ها وايسادن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتین:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشسته بودیم و من با آنا شوخی می کردم تا یخش باز بشه که یه دفعه ای با صدای سلام یه دختر از جا پریدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به به به سلاااااااااااام الناز جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه دفعه چشماش روی من ایستاد و زیر لبی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میشه بپرسم اینجا چه خبره؟شما کی هستین که اینطوری داد میزنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من... قراره از امروز اینجا کار کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الناز اومد سمتم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقا آرتین بابات این خانم رو استخدام کرده..صبح ها بجای من میاد من ساعت هفت عصر به بعد میام سر کار..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا به من نگفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمی دونم از خودش بپرس..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اعصابی داغون روی صندلی نشستم آنا هم دیگه چیزی نگفت..الناز اومد و اونو برد کنار خودش تا باهاش حرف بزنه و غریبی نکنه..بعد از اینکه چند تا مشتری اومدن و رفتن آرمین اومد بوتیک..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمین-به چه بساطی به هم زدیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو بابا به اینم میشه گفت بساط؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش به الناز افتاد و چشماش برق زد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام خانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الناز لبخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدش به اون دختره که هنوز اسمشو نمی دونستم سلام کرد و برای اینکه ضایع نشه برگشت سمت من و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب خواهر ما رو بده باید برم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا میخوای بری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه مقداری خرید دارم.باید با آنا برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنا از جاش بلند شد که کیسه ی لباس ها رو به دستش دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرمایید بانو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند آرومی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنونم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمین گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینا چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کادوی من به دخترخالم،فوضولی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرو هاشو داد بالا و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه..ما بریم دیگه تو هم به کارت برس..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از خداحافظی با من با الناز و اون دختره هم خداحافظی کردن و رفتن..ساعت حدودای یک یک و نیم بود..دیگه باید می رفتیم بعد ساعت چهار دوباره برمی گشتیم..رو به الناز گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو میری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه میمونم بوتیک یه سری چیزا رو به شیدا یاد بدم بعدش میرم و فردا عصر میام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهان اسمش شیدا بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ناهار چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با خودم آوردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوکی من میرم خونه و یکی دو ساعت دیگه میام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت خونه رفتم اما توی راه نظرم برگشت..نمیدونم چرا حوصله ی خونه رو نداشتم..به سمت فست فود همیشگی رفتم و برای خودم هات داگ پنیری سفارش دادم..به این فکر می کردم که دلیل اصلی بابا برای این که من اونجا کار کنم چیه..من که داشتم مدرکمو می گرفتم..این کارا برای چی بود؟دانشکده ی موسیقی درس می خوندم و از پنج سالگی عاشق ساز بودم..بابام مخالف بود و می گفت باید بری یه رشته ای که بعد ها بتونی کار خونه ی من رو اداره کنی..اما من کارخونه نمی خواستم فقط یه آموزشگاه می خوام...بعدش شرط گذاشت که باید یه سال توی بوتیک کار کنی تا بعدش برات آموزشگاه بزنم..اما دلیل این کارشو هرگز عنوان نکرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از خوردن هان داگم رفتم بوتیک..امروز خیلی بی حوصله بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی وارد بوتیک شدم دیدم الناز نیست و به جاش دختره نشسته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الناز کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الناز رفت..امشب نمی تونست بمونه بجاش من می مونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا حوصله ای این که یه دختر دیگه هم بیاد و اینجا کار کنه نداشتم تازه داشتم سعی می کردم الناز رو تحمل کنم که باز..ولی به قیافه ی این یکی نمی خوره که...نمی دونم..اصلا نمیتونم دخترا رو درک کنم(آخه کدوم پسری تونست که تو بتونی...)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شيدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ديدن اون دو تا يه فكر تلخ توي ذهنم شروع به بچه دار شدن كرد و تصميم به خالي كردن جيبم گرفت. يه بار ديگه به دختره ناه كردم يه تيپ فوق عالي و البته كاملا راحت داشت كه نشون مي داد اصلا مذهبي نيستن و پولدار بودنش رو به رخ مي كشيد. چشم هاي بادامي با يه ظاهر كاملا معمولي نه حال بهم زن نه ملكه ي زيبايي جهان ولي لامصب چشماش خيلي ناز بودن چشم هاش زيتوني خيلي خاصي بودن كه همه رو جذب خودشون مي كردن. واسه موهاش هم كلي خرج كرده بود و اونا رو هم زيتوني كرده بود با اون صد من وسايل ارايش كه خرج اون صورتش كرده بود ميشه گفت قشنگه. اگه لباساي معمولي من و لباساي شيك اون رو فاكتور مي گرفتيم ظاهر اون برتري نسبت به مال من نداشت ولي پسره نه خيلي ماماني بود والبته خوش لباس لباسايي كه پوشيده بود مطمئنا رو هم پونصد تومن مي ارزيد يعني حقوق يك ماه من. از اون قيافه هاي دختر كش داشت كه از چشماش غرور برتري بارش مي كرد از اونايي كه فقط خودشو ادم محسوب مي كرد و لا غير. هه هه ههه به قوا الهه باز رفتم رو كانال عربي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مطمئنا وضع هر دوتاشون عالي بود پس چرا اقاي صالحي اونا رو به جاي من اورده بود؟!!! يعني بايد دوباره دنبال شغل مي گشتم واي خدا جووون نه!....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو همين افكار بودم كه با صداي جيغ مانند الناز به خودم اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الناز: هي شيدا كجايي تو؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: ها؟ چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الناز: ها و زهر مار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اوا ببخشيد الناز جون قاطي شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الناز سرش رو نزديك گوشم اورد و اروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اين قدر نگاشون نكن بيچاره هم خودشونو خيس كردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين حرفش دو باره ياد بدبختي هام افتادم. فقط يه ماه اين جا كار كرده بودم اونم به خاطر لطف الناز بود كه منو صبح ها و عصر دو سه ساعتي به جاي خودش اين جا ميذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي ديد ماتم برده مثل اين كه فكرم رو خونده باشه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اقا ارتين ايشون همكار ديگه ي ما هستن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون سر خوشكله كه حالا فهميدم اسمش ارتينه يه پووووف بلند بالا زير لب كشيد كه معنيش دقيقا اين ميشد:" خب به من چه؟!"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الناز: شيدا ايشون هم اقا ارتين( همين موقع باناز ادامه داد) حساب دار جديد بوتيك هستن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه پر سوالم رو به الناز انداختم ولي هيچ جوابي نداد و معلوم شد اونم نمي دونه اون دختر قرتيه كيه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با يه بسم ا... به طرف پيش خوان رفتم هنوز كه اخراج نشده بودم پس نبايد حلوي اين سره ي عوضي كم مي اوردم.پر رو حتي يه سلاموخشك و خالي هم نكرد( حالا نه كه خودت كردي؟!!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با الناز رفتيم تو بخش مانتو ها و روي دو تا صندلي كه اون جا بود نشستيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الناز: شيدا چي شد؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: هيچي بابا پدرمو در اورده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الناز: اخر چه قدر وقت داد؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: شيش ماه اگه خدا بخواد جور ميشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الناز: منم يه نموره دارما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: حا بذار ببينم چي ميشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو همين لحظه يه پسر خوش تيپ ديگه اومد داخل. اي خدا من امروز چقدر چشم چرون شدما از اسمون هم كه همش داره حوري مذكر مي باره خب خدا حالا چي ميشه اگه يكي از اينا رو دو لپي مينداختي تو دامن من؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اي اي اي شيدا منحرف شديا حواست رو جمع كن كه دو روز ديگه بايد سرنگ به دست از تو جوباي نياوران جمعت كنم( چه خوش اشتها نياوران...). خودم تز فكراي چرت و پرت خودم خندم گرفته بود من اگر از اين شانسا داشتم كهوحالا اين جا نبودم( ميشه بگي دقيقا كجا بودي؟!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون پسره يه ده دقيقه اي با ارتين حرف زد و دختره رو برداشت و زد بيرون. خب پس اين خانوم خوشكل هم صاحاب داره شيدا خانوم به دلت صابون نزن بي عرضگي اينا رو هم داره ديگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت يك و نيم بود كه ارتين رفت بيرون و من و الناز با هم تو مغازه مونديم. الناز داشت از دوست پسر جديدش مي گفت اگه بهم لطف نكرده بود كه همين حالا صورتشو با ديوار يكي مي كردم هر از دو دقيقه با يه نفر در حال پريدنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نميودوني ارش چه قدر خوشكله يه چيزي تو مايه هاي همين ارتين خودمونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه زود ارتين مال ايشون شدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو همين موقع گوشيش زنگ زد مثل اينكه ارش جونشون بود چون همچين با عشوه خرف مي زد كه عقم گرفته بود! بعدش هم جل و پلاسشو جمع كرد و رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنگ زدم به فست فود سر خيابون برام همبر بيارن منتظر همبر گرم بودم كه كسي رو كه فكرش رو هم نمي كردم رو جلوي چشمام ديدم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی دو روزی گذشت و من تمام تلاشم این بود که خودمو با شرایط جدید وقف بدم..تا حدودی هم موفق شدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز صبح روز مهمونی آرمین و آنا بود که مامان برای اومدنشون ترتیب داده بود...هر چی آدم توی تهران بود رو دعوت کرده بود...همش هم به من بیچاره گیر می داد که این کارو کن اون کارو کن..رفتم پیش آرمین و بهش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آرمین ما بخوایم اینجا بمونیم نمی تونیم حتی یه دوش بگیریم...پاشو بریم سوئیت من..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه بابا نمیشه..مامانت ناراحت میشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید