نریمان یه پسر 28 ساله که زندگیش پر شده از غم..زندگیش با یه اشتباه و قضاوت غلط نابود شده.. و شاید خودش مقصر اصلیشه توی به وجود اومدنش.. به جبران همه اینا میخواد انتقام بگیره… انتقامی که بیشتر از همه تاوان اونو یه بی گناه میده و …

ژانر : عاشقانه، انتقامی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۱ ساعت و ۱ دقیقه

مطالعه آنلاین در پس تاریکی شب
نویسنده : شبنم اعتمادی

ژانر : #عاشقانه #انتقامی

خلاصه :

نریمان یه پسر 28 ساله که زندگیش پر شده از غم..زندگیش با یه اشتباه و قضاوت غلط نابود شده..

و شاید خودش مقصر اصلیشه توی به وجود اومدنش.. به جبران همه اینا میخواد انتقام بگیره…

انتقامی که بیشتر از همه تاوان اونو یه بی گناه میده و …

فصل اول

قسمت اول

آروم ساکمو از روی زمین برداشتمو به آدمای اطرافم که با خوشحالی نگام میکردن خیره شدم..یه حسرت توی چشمای همشون هست..حقم دارن..اینجا موندن برای هیچکس خوشایند نیست..ولی برای من..

برای این که از فکر در بیام سرمو به شدت تکون دادمو رفتم سمتشون..با همشون دست دادمو روبروی حامد وایستادم.ساکمو گذاشتم روی زمینو بهش نگاه کردم.

حامد-نری بیرون منویادت بره ها.

لبخندی زدمو بغلش کردمو گفتم

-هر کی رو فراموش کنم تورو با کارات نمیتونم فراموش کنم.

از بغلم اومد بیرونو با همون شیطنت گفت

حامد-شما جرئت داری مارو فراموش کن آقا نریمان.

-حتما بهت سر میزنم.

دهنشو باز کردو تا خواست حرف بزنه سریع گفتم

-میدونم..میدونم میخوای بگی وظیفمه.

خندیدو دوباره بغلم کرد.

سرباز-آذرنگ.

به سمتش برگشتمو منتظر نگاش کردم.

سرباز-هر چی حرف زدی بسه..وقتو تلف نکن بیا برو.

اخمام ناخواسته توی هم رفت..از لحن آدمای اینجا متنفر بودم چون منو یاد...

حامد-برو دیگه نریمان.

به سمتش برگشتمو نگاش کردم..اگه حامد نبود نمیدونم چه جوری باید پشت این میله ها دووم میاوردم. با اطمینان و لبخند چشاشو روی هم گذاشتو به در اشاره کرد.

حامد-وقت رهایی..برو..بیشتر از این نمون اینجا.

ساکمو برداشتمو بدون این که چیزی بگم یا حتی نگاش کنم همراه سرباز که داشت با اخم نگام میکرد به طرف در رفتم.

همه وقتی از اینجا میرن خوشحالن..لبخند میزنن..تو ذهنشون هزار تا نقشه برای آیندشون میکشن..ولی من..اینجا برام با اون بیرون فرقی نمیکنه..فقط اون بیرون بیشتر عذابم میده چون خاطراتو بیشتر جلوی چشمم زنده میکنه..بلاخره بعد از پشت سر گذاشتن کلی در مختلف به در بزرگ و آهنی آخری رسیدم.

سرباز-مجوز خروج.

متوجه نشدم چی گفت برای همین گنگ نگاش کردم که دوباره گفت

سرباز-مجوز خروجتو باید ببینم.

کاغذ توی دستمو به سمتش گرفتمو منتظر نگاش کردم.با دقت نگاهی به کاغذ کردو سرشو تکون دادو به دربان جلوی در گفت

سرباز-باز کن درو..مشکلی نداره.

نگاهمو ازش گرفتمو به دری که هر لحظه داشت بازتر میشد و فضای بیشتری از خیابون روبرومو نشون میداد زل زدم...نمیدونم چرا ولی یه لحظه حس کردم پاهام سست شد اما با این وجود آروم قدم برداشتمو به سمت در رفتم..همین که اومدم بیرون در پشت سرم با شدت بسته شد.برگشتمو بهش نگاه کردم..یعنی دیگه به اینجا برنمیگردم؟پوزخندی زدمو برگشتم سمت خیابون..آدمایی که از کنارم رد میشدن یه جور خاص نگاه میکردم..بعضیا با تاسف..بعضیا با ترحم..بعضیام با نفرت..آخه برای چی؟مگه اونا از چی توی زندگی من خبر دارن که در موردم قضاوت میکنن و به هر دیدی که دلشون میخواد منو نگاه میکنن..اگه اونا بدونن که من به خاطر همین قضاوت های بی جا به این نقطه از زندگیم رسیدم چی؟بازم این کارو ادامه میدن؟آهی کشیدمو رفتم کنار خیابون تا تاکسی بگیرم..فکر به این چیزا وقتی نفس نیست چیزی رو حل نمیکنه..فقط بیشتر منو از این زندگی بیزار میکنه. دستمو برای یه ماشین تکون دادم که جلوی پام ایستاد.در ماشینو باز کردمو نشستم.

-دربست بهشت زهرا.

راننده هیچی نگفتو دنده رو عوض کردو راه افتاد..خیره شدم به خیابونا..خیابونایی که دقیقا 8 سال بود ندیده بودمشون ولی اصلا دلتنگشون نبودم..همشون منو یاد نفس میندازن..ازشون متنفرم چون همینجا بود که خردش کردم..شکستمش..خودم با همین دستام کشتمش..به دست راستم نگاه کردم..با همین زدم توی گوشش..دستمو مشت کردمو دوباره به خیابون خیره شدم و توی خاطراتش مثل همیشه غرق شدم و زمان و مکان و فراموش کردم..دوباره صدای خنده های شادش توی گوشم زنگ خورد..لبخند بی اراده ای زدمو آروم آروم مشتم باز شد...همیشه صدای خنده هاش توی هر شرایطی که بودم بهم آرامش میداد.

راننده-آقا رسیدیم.

گنگ به اطرافم نگاه کردم..انقد سرگرم مرور کردن خاطراتش بودم که که اصلا نفهمیدم کی رسیدیم.کیف پولمو از توی جیبم درآوردمو یه ده تومنی بهش دادمو سریع از ماشین پیاده شدم و به اطرافم نگاه کردم.

راننده-آقا بقیه ی پولت.

بدون اینکه برگردم گفتم

-مال خودت.

دیگه هیچ صدایی نیومدو بعد از چند لحظه دور زدو برگشت..با آرامش به فضای اطرافم نگاه کردم.تنها جایی که واقعا بهم آرامش میداد همینجا بود..چون میتونستم باهاش حرف بزنم..لبخندی زدمو آروم قدم برداشتم.بعد از 8 سال دوباره تونستم بیام پیشش..نمیدونم حرفای تلمبار شده ی 8 سالو چه جوری باید براش بازگو کنم! چه جوری دلتنگی این همه سالو باید جبران کنم؟اصلا نفسم دلتنگ من شده؟با اون بلاهایی که سرش آوردم بازم دلتنگ من شده؟آره نریمان..شده..حتی بیشتر از خودت برات دلتنگه..تو مگه نفستو نمیشناسی؟یادت رفته چقدر مهربونه؟ آره نامرد؟بازم نامردی کردی؟نفستو فراموش کردی؟ سرجام وایستادم..دقیقا روبروی سنگ مشکی که روش باسفید اسمشو حک کرده بودن..زیر لب زمزمه کردم...

-نفس آذرنگ..تاریخ تولد 25/10/1365..تاریخ فوت

چشامو بستمو اون روز به یاد آوردمو تاریخ اون روز بلند گفتم

-28/12/1385

چشامو باز کردمو ساکمو گذاشتم روی زمینو جلوش زانو زدم..تنها جایی که منو وادار میکرد زانو بزنم اینجا بود..آروم دستمو روی سنگ سردو یخ کشیدم..از سردیش یه لحظه حس کردم تمام تنم یخ بست..سردیش بیشتر حقیقت تلخ مرگ نفسمو یادآوری میکرد..بعد از 8 سال هنوزم برام سخته باورش...

-سلام خواهری..

صداش توی گوشم زنگ خورد..همیشه وقتی اینجوری صداش میکردم جوابش یه چیز بود..(سلام داداشی گل خودم..احوالات؟)لبخند تلخی زدمو گفتم

-خوب نیستم نفس..8 ساله که دیگه معنی خوب بودنو نمیفهم..نمیتونم درک کنم..نمیخوام حسش کنم..وقتی تو نباشی دیگه هیچی مهم نیست..خیلی بی معرفتم نه؟8سال نیومدم پیشت..ولی به خدا قسم که هر لحظه به یادت بودم..دلم میخواست پیشت باشم ولی نمیشد..اونا منو به خاطر اون عوضی گرفته بودن..به خاطر این که زخمیش کرده بودم..ولی نمیخواستم زخمیش کنم..میخواستم بکشمش..میخواستم بمیره تا شاید یه ذره از اون عذابی رو که بهت داده بچشه..مهم نبود که من چه بلایی سرم میاد فقط میخواستم وجود یه عوضی نجستو از روی زمین پاک کنم..ولی نشد..نیوشا نزاشت..

چشمامو بستم تا اشک مزاحمی که دیدمو تار کرده بود روی گونه هام بریزه..انگار با چکیدن اولین قطره اشکای بعدی هم راه خودشونو روی گونم پیدا کردن..سرمو گذاشتم روی قبر..شاید بیشتر حسش کنم.

-هنوزم ازت گله دارم نفس..هم از تو هم از خدا که تورو ازم گرفت..برای چی باهام غریبگی کردی؟چرا بهم نگفتی نفس که اون عوضی چقد داره عذابت میده؟چرا به داداشت نگفتی فداتشم؟میخواستی بعدا که حقیقتو میفهمم عذاب بکشم؟آره؟میخواستی عذابم بدی نفس؟چرا؟به کدوم گناه منو محکوم به این مجازات سخت کردی که هیچ وقت تموم نمیشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو نوازش گونه روی سنگ قبرش کشیدم..انگار که دارم مثل گذشته موهای قشنگشو نوازش میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میبینی؟هنوزم خیلی پرروام..چرا الان نیستی که مثل همیشه بگی نه تو داداش گل خودمی؟کجایی نفس؟انقد برای بهشت رفتن عجله داشتی؟آره گله من؟پس چرا به خودم نگفتی؟خودم برات دنیا رو بهشت میکردم..چرا هیچی بهم نگفتی...باید میگفتی نفس..باید میگفتی تا الان به جای تو اون عوضی زیر این خاک باشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم سرمو از روی سنگ قبر برداشتمو زل زدم به اسمش..نفس آذرنگ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نفس کاش میدونستی که چقد عزیز بودی..کاش نمیرفتی نفس..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باد سردی اومد..صورتم خیس بود ولی نمیخواستم پاکش کنم..بزار همه ببینن که چقد دلتنگشم..بزار همه بفهمن من گناهکارم نه نفسم..اون پاک بود..مثل یه گل..گلی که خودم با دستای خودم پرپرش کردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدمو اشکامو پاک کردم.لبامو با زبون تر کردم که صدای یه آشنا اومد..میشناختمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-فکر نمیکردم انقد زود بیای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم از جام بلند شم که دستشو گذاشت روی شونمو واجازه نداد و خودشم کنارم نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-8 سال انقد زود گذشت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدمو زل زدم به روبروم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره..منم گذر زمانو حس نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدو مثل من خیره شد به اسم نفس..بهش نگاه کردم..صورتی گردی که نفس عاشقش بود حالا کشیده و لاغر شده بود..موهای مشکی سرش بیشتر به سفیدی میزد..اونقد لاغر شده بود که واقعا با اون محمد 8 سال پیش فرق داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-خیلی تغییر کردم..نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدمو چیزی نگفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-توام خیلی عوض شدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هر روز میای اینجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-باید بیام..نفس اینجاست..باید بیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خودتو خیلی عذاب نده..به زندگیت ادامه بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-زندگی کردن بهانه میخواد..هدف میخواد..من پوچم..هیچی ندارم..بهانه ای ندارم برای زندگی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نفسو عذاب میدی..تو که مقصر نیستی محمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-هستم..منم که باورش نکردم..اگه فقط یکم به حرفاش گوش کرده بودم الان صدای خنده های اون بود که توی گوشم میپیچید نه سکوت لعنتی این قبرستون..اون لیاقتش این خاک نیست..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدمو چیزی نگفتم..هردوی ما انگار فقط باید با گذشته زندگی کنیم.جعبه ای رو از نایلونی که توی دستش بود درآوردو درشو باز کرد..یه گوی شیشه ای بود..منظرش یه کلبه وسط یه عالمه برف بود..آروم کوکش کردو گذاشتش روی سنگ قبر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-عاشق این بود..میگفت صداش آرامش میده بهم..هر روز اینو میارم با خودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغضم هر لحظه داشت بزرگتر میشد..غم نفس برای هر دوی ما تازه بود..اصلا انگار نفهمیدیم که 8 ساله نفس نیست بینمون.از جام بلند شدمو آروم دستمو روی شونش گذاشتمو خواستم برم که صدام کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-وایسا میرسونمت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه خودم میرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند خسته ای زدو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-میریم باهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتو گوی و برداشتو با دقت گذاشت توی جعبش.از جاش بلند شدو به سمتم اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-ماشینو اونجا گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادمو باهم به سمت ماشین رفتیم.در ماشینو با ریموت باز کرد. آروم درو باز کردم نشستم.ماشینو روشن کردو در حالی که دور میزد گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-میری خونه دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-نیوشا و مامانت خبر ندارن آزاد شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه..نخواستم بهشون خبر بدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرض کن برام فرقی نمیکرد که کسی بیرون منتظرم باشه یانه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-وقتی نبودی مامانت خیلی عذاب کشید..غم نبودن نفس و تو داغونش کرد..باباتم که اونجوری یه گوشه ی خونه افتاده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دکترا گفتن بهتر میشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-جلسات فیزیوتراپی جواب نمیده براش..دکترا میگن وقتی مریض تمایل نداره ما کاری نمیتونیم بکنیم..مگه نیوشا بهت نگفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نپرسیدم که بگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگام کردو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-نفسم مثل تو بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از چه نظر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-هنوزم دلیلشو نفهمیدم ولی انگار باباتونو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفی کردمو حرفشو قطع کردمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیخیال محمد..بیخیال...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادو دیگه چیزی نگفت..بعد از چند دقیقه سکوت گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-عسل اگه بدونه آزاد شدی خیلی خوشحال میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهم نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-هنوز دوستت داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهتره بگی پولمو بیشتر دوست داره تا خودمو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-نریمان اشتباه میکنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه محمد..تو اشتباه میکنی..اون اگه منو دوست داشت یه بار میومد ملاقاتم نه که به مامانم پیغام بده پسر شما در حد من نیست و نامزدی رو بهم بزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-نمیدونستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند عصبی زدمو زل زدم به بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا که میدونی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-آخه من فکر میکردم برای این به خواستگاراش جواب رد میده چون هنوز تورو دوست داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نخیر..خانوم فقط دنبال یه پولدار میگرده تا تورشو پهن کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتشو ادامه دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اصلا دلم نمیخواد بفهمه آزاد شدم..به اندازه ی کافی خودم مشکل دارم..نمیخوام یه سرخرم داشته باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-من که میدونی چیزی نمیگم ولی مامانت که به مامانم میگه بلاخره..مامان منم مستقیما به خالم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفی کردمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا تو فعلا از دهنت نپره چیزی..من خودم مامانمو یه کاریش میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-باشه ولی نریمان بیشتر فکر کن..شاید اون موقع عصبانی بوده و خواسته....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفشو قطع کردمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا انقد ازش دفاع میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-دفاع نمیکنم..برای خودت میگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیخیال من..من خودم میدونم باید چی کار کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه چیزی نگفت..انگار فهمید عصبی شدم. بعد از نیم ساعت به سر خیابونمون رسیدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نگه دار..همینجا پیداه میشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-خب میرم داخل خیابون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه میخوام بقیشو پیاده برم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راهنما زدو کنار خیابون نگه داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-هر جور راحتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمتش برگشتمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تروخدا حواست باشه به کسی نگی آزاد شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-خیالت از من راحت باشه ولی بلاخره که میفهمن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عیب نداره..حداقل تا اون موقع نفس راحت میکشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو باز کردمو خواستم پیاده شم که گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-چرا خودتو پنهان میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون این که برگردم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حوصله ی فوضولی مردمو ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویی بالا انداختو هیچی نگفت.پیاده شدمو درو بستمو خم شدم سمت پنجره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون که تا اینجا رسوندیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد-قابل نداشت..مواظب خودتو خانوادت باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هستم..خدافظ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکمی رفتم عقب که شیشه رو بالا کشیدو بوق زدو رفت.ساکمو توی دستم جابه جا کردمو به خیابون کنارم نگاه کردم.هیچی انگار تغییر نکرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس-نریمان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هوم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس-میگم خیلی خوبه که خونمون اینجاس..نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واسه چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس-آخه خیابون خیلی قشنگی داریم..ببین چقد پر درختو خوشگله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدم..مثل همون لبخندی که اون موقع به نفس زدم.آروم قدم برداشتمو وارد خیابون شدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دقت به اطرافم نگاه میکردم..دلم میخواست تک تک خاطرات نفس دوباره و دوباره توی ذهنم مرور بشه. بلاخره به خونه رسیدم..همون خونه با همون در مشکی رنگ. صدای در اومد...همسایه خونه ی روبرویی داشت از خونش بیرون میومد..سریع رفتم پشت درخت..حتی حاضر نبودم بهشون سلام کنم..اینایی که نفس پاک منو گناهکار میدونستن..اینایی که وقتی خبر خودکشی نفسمو شنیدن گفتن آره..حتما یه چیزی بوده که دختره خودکشی کرده دیگه..حتما با یکی برنامه ای داشته و ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو مشت کردم..حتی فکرشم داشت دیونم میکرد.بلاخره مرده سوار ماشینش شدو رفت.آروم از پشت درخت اومدم بیرونو رفتم سمت خونه و آروم زنگ و فشار دادم.بعد از چند لحظه صدای پر از بهت و تعجب نیوشا سکوت کوچه رو شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-نری..نریمان..خودتی؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-آخه تو که...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه درو باز کنی بیام داخل بهتره ها...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-ها؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندم عمیق تر شد که درخونه باز شد.کف دستمو گذاشتم روی درو آروم هل دادم و رفتم داخل.بدون این که چشم از حیاط بگیرم درو بستم.دیگه خبری از خونه که همیشه از بوی گل توی باغچش مست میشدی نبود..درختا اکثرا خشک بودن.آروم قدم برداشتمو رفتم سمت حوض گرد و کوچیک وسط حیاط خونه.حوضی که بابا به اصرا نفس گذاشته بود چون بابا میخواست استخر درست کنه اما نفس انقد اصرار کرد تا بابا راضی شد این حوض کوچیکو بزاره اینجا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشه آبش صاف و تمیز بودو توی بهار تابستونم نفس چند ماهی قرمز میگرفتو مینداخت توی حوض.نفس عاشقشون بود..همیشه میومد کنار حوض میشست درس میخوند..اما حالا....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچی آب نداره...تهش پر از خاکه و برگ های خشک شده درختا شده..دیگه خبری از اون رنگای قرمز و آبی دیوارش نیست..همه ی رنگاش رفته..یه جورایی انگار پوسیده شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-نریمان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند مهربونی زدمو برگشتم سمتش..صداش دقیقا شبیه نفس بود..دستامو ازهم باز کردمو محکم توی آغوشم گرفتمش.با تمام وجودم دلم برای خواهرم تنگ شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-نریمان...تو..کی اومدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش داشت میلرزید.آروم موهای طلاییشو ناز کردمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین امروز آزاد شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از بغلم اومد بیرونو با چشای اشکی نگام کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-پس چرا بهم نگفتی بیم دنبالت؟چرا یه خبر ندادی؟ها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتشو با دستام قاب گرفتمو در حالی که آروم اشکاشو با شستم پاک میکردم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهتر که نمیومدید..دلم نمیخواست توی خیابون و جلوی همه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز حرفم تموم نشده بود که صدای لرزون مامانو شنیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-نریمان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو آوردم بالا..روی بالکن وایستاده بودو داشت با ناباوری نگام میکرد..مثل بچه ی کوچیکی که خیلی وقته مادرشو ندیده با تمام وجودم دلم آغوش مادرمو میخواست..نیوشا رو از خودم دور کردمو با سرعت رفتم سمتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو از هم باز کردمو با بی قراری بغلش کردم..بوش کردم..حسش کردم..قلبم آروم گرفته بود..آروم رو موهای قهوه ایشو بوسیدمو عطرشو با تمام وجودم بلعیدم..برای تمام اون لحظه هایی که ازش دور بودم..برای همه ی این 8 سالی که بدون نگاهش ،بدون دستای مهربونش،بدون نفس گرمش زندگی کردم..حالا میفهمم چقد سخت بود این چند سال..تازه دارم حسش میکنم درد این دوری رو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه هاش داشت از گریه میلرزید و قربون صدقم میرفت..بغضمو قورت دادمو آروم پشتشو نوازش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گریه نکن مامان خوشگلم..ببین نریمانت اومده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منو از خودش جدا کردو نگام کرد.صورتمو با دستاش گرفتو تمام صورتمو بوسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان- اومدی الهی فداتشم؟آره پسرم؟چرا بهم نگفتی مامان جان؟چرا نگفتی تا کل محله رو ریسه ببندم که پسرم داره میاد؟تا به همه بگم که جونم داره برمیگرده؟چرا مامان جان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند به تمام اجزای صورتش نگاه کردم که با وحشت گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-برای همیشه اومدی دیگه؟اومدی بمونی دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره مامانم..برای همیشه برگشتم پیشت الهی من قربونت بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاشو از صورتم جدا کردو گرفت سمت آسمون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان- خدایا شکرت..بلاخره پسرم اومد..سایه ی سرم اومد..خدایا شکرت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاشو گرفت جلوی صورتشو در حالی گریه میکرد همش خدا رو شکر میکرد.آروم دستاشو گرفتمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه برای چی گریه میکنی مامان من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاشو از صورتش برداشتو نگام کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-گریه ی خوشحالیه عزیزم..پسرم اومده..تاج سرم اومده..برم به کی بگم که وقتی نبوده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزاشتم حرفشو ادامه بده و سریع گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیس..هیچی نگو..دیگه غصه خوردن تموم شد..دیگه نریمانت اومده..اجازه نمیده حتی یه قطره اشکم بریزی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زد..لبخندی که نشون میداد با تمام وجود به حرفام ایمان داره..دیگه واقعا نمیخواستم اشکاشو ببینم برای همین لحن شیطونی به خودم گرفتمو برگشتم سمت نیوشا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستی نیوشا یادت نره شب برام بالشتو پتو بیاری ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگام کردو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-بالشتو پتو؟!کجا بیارم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه اینجور که معلومه شما منو راه نمیدید داخلو قراره همینجا بمونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان سریع اشکاشو پاک کردو دستمو گرفتو در حالی که میبردم سمت خونه گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-انقد خوشحال شدم حواسم به هیچی نبود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قربون حواس مامان گلم بشم من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-خدانکنه مامان جان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه وارد خونه شده بودیم.دستمو ول کردو رفت سمت اتاقشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-بزار برم باباتو بیارم..اگه بفهمه اومدی خیلی خوشحال میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وسط راه وایستادو با تعجب نگام کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان نه لطفا..خیلی خستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-پس میرم برات چای بیارم..برو سریع لباستو عوض کن مامان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلیل این کارمو میدونست..میدونستو مثل همیشه سکوت میکرد..مثل همه ی اون سالایی که اونو تحمل کرد..همش صبرش برام عجیب بود..برای این که هیچ وقت چشاشو غمگین ندیدم..اشکشو ندیدم..حتی وقتی که اون بدترین رفتارو روهم باهاش میکرد هیچی نمیگفت..نفسم مثل مامان بود..یه کوه صبر..صبری که بلاخره با کارای من به سر رسید آخرشم جونشو گرفت..کشتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-نه مثل این که واقعا میخوای شب همینجا بخوابی..نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدمو ساکمو انداختم بغلشو در حالی که به سمت پله ها میرفتم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما فعلا اینو بیار تا بهت بگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشای گشاد یه نگاه به منو یه نگاه به ساک توی دستش انداختو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-خوبه که حداقل مثل قبل پررو تشریف داری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد سمت پله ها و ساکو گذاشت روی اولین پله و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-ولی انگار نیوشا جونتو فراموش کردی ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند دندون نمایی زدو رفت پیش مامان.لبخند زدم..من این خانواده رو با تمام وجود دوست دارم..حتی با وجود این همه کاستی که خیلی به چشم میاد.برگشتمو ساکمو برداشتم..روی آخرین پله وایستادم..خیره شدم به چهار تا در روبروم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس-نریمان خیلی بدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ا مگه چی کار کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس-آخه من اون اتاقی رو که پنجره ی بزرگ داره میخوام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیخود..اون از خونه ی روبرویی خیلی دید داره نمیشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس-ایـــش..حالا به اینجا که رسید با غیرت شدی واسه من؟آره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همینه که هست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس-نریمان..داداشیه من...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اصلا راه نداره نفس..اصرا نکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس-ا خب اون اتاق کوچیکه که مال مهمونه..اون یکیم که مال نیوشا..یعنی من باید برم اتاق کنار دستشویی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حرفش خندم گرفتو در حالی که لپشو میکشدم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه بده؟تا بفهمی از اون کارا داری سریع می پری توش دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص نگام کردو از بازوم یه نیشگون گرفت.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی اختیار خنیدیدم..شاید از ته دل..رفتم سمت اتاقش..انگار یه نیرویی با تمام توانش منو به اونجا میکشید.روبروی درش وایستادم..چند تا نفس عمیق کشیدم چون میدونستم همین که پا بزارم توی اتاقش بغضم حتی اجازه ی نفس کشیدن بهم نمیده..دستمو گذاشتم روی دستگیره در..سرد سرد بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-نریمان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسمو آزاد کردمو برگشتم سمتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-نرو اونجا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برای چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد سمتمو روبروم وایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-تو دیگه مثل مامان نباش.تو دیگه هر روزتو با رفتن به اتاق نفس نگذرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو از روی دستگیره برداشتمو به چشاش نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیشه نیوشا..میدونی چند وقته ازش دور بودم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند زد..معنیشو نفهمیدم..عقب عقب رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-پس برو..برو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشاش پر از اشک بود ولی اجازه باریدن بهشون نمیداد.برگشتو دویید سمت اتاقش.درکش میکردم..اونم خودشو مقصر میدونست..مثل من..اونم مثل من دلیل مرگ نفسو خودش میدونست..نمیخواستم اینطوری ببینمش..اونم خواهرم بود..عزیزم بود..شاید اون از همه ی ما بیشتر عذاب کشیده بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از در اتاق نفس فاصله گرفتم..شاید بهتر بود که الان نمیرفتم..حداقل به خاطر نیوشا.رفتم سمت اتاق خودم.درو باز کردمو وارد شدم..پرده های پنجره کنار بودو اتاقو کامل روشن کرده بود..همه جا مرتب و تمیز بود..هیچی تغییر نکرده بود..همه چی دقیقا سر جای خودش بود.درو بستمو رفتم سمت تختمو آروم نشستم و ساکمو گذاشتم روی زمین..کاش میشد زندگیمم دقیقا مثل قبل باشه و هیچی تغییر نمیکرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدمو از جام بلند شدمو رفتم سمت کمدم.همه ی لباسام تمیزو اتو کشیده آویزون شده بود.حولمو برداشتمو رفتم سمت حموم.یه دوش آب سرد گرفتمو اومدم بیرون و لباس پوشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی تخت نشستمو زیپ ساکمو باز کردم.یکی یکی لباسارو کشیدم بیرونو روی تخت گذاشتم.باید به مامان میدادم تا همه رو بشوره.آخرین لباسو از توی ساک برداشتم که چشمم خورد به جلد آبی دفترش.لباسو پرت کردم یه گوشه و آروم از توی ساک درش آوردمو با لبخند نگاش کردم..نفس عاشق رنگ آبی بود برای همین دفتر خاطراتشم همین رنگی بود..توی این چند سال آخر حامد این دفترو ازم گرفته بود..برای این که مثل دیونه ها همیشه و هر روز دستم بودو میخوندمش ولی حالا دوباره برام گذاشته بودش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی غمگینی زدمو دستی به جلدش کشیدم..از چند جا پاره شده بود.خیره شدم به عکس خودم نیوشا ونفس که روی عسلی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-نریمان...مامان جان هنوز حمومی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع دفترو گذاشتم زیر بالشتمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه مامان..بیا داخل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو باز کردو آروم اومد داخل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-چند دقیقه پیش اومدم دیدم حمومی..سرحال شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره عزیزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-پس بیا یه چای بخور تا ناهار حاضر بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدمو رفتم سمتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به روی دوچشم سمیرا جــــون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو دور گردنش حلقه کردم که دیدم اشک توی چشاش جمع شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان!!!!!گریه چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-توی این خونه فقط تو و نفس بودید که به من میگفتید مامان سمیرا..نفسم که رفت و توام نبودی..حالا بعد از چند سال...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اا..مامان؟!حالا که من هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-آره تو دیگه هستی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم حبس شد..فهمیدم که میخواست بگه ولی نفسم نیست..ولی نگفت..انگار مامانم مثل من حرفاشو قورت میده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-معلومه که هستم...آخ آخ مامان زودتر بریم که حسابی گشنمه ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدو آروم اشکاشو پاک کرد.باهم از اتاقم اومدیم بیرونو رفتیم سمت آشپزخونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-همین الان برات چای دم کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دستت طلا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه استکان چای برام ریختو گذاشت جلوم و خودشم کنارم نشست.بعد از چند دقیقه که یکم حرف زدیم نیوشا رو صدا زدو باهم میزو چیدن.همین که مامان بشقاب خورشت و گذاشت روی میزو نیوشا گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-ایـــــــی مامان..بازم کرفس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه چشه؟غذا به این خوشمزگی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-بله..برای جنابعالی که عاشقشی خیلی خوبه ولی تو که نبودی ببینی مامان توی این مدت چقد کرفس درست میکرد میگفت پسرم دوست داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ا چه خوب..حالا تو حرص نخور پوستت جوش میزنه..بعدشم نیوشا تو که به من حسودی نمیکردی!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-برو بابا..خود شیفته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان برنج منو گذاشت روی میزو رو به نیوشا گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-نیوشا ولش کن بزار غذاشو بخوره..نمیبنی بچم چه لاغر شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-مامان؟!!من که چیزی نگفته..آخه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیس نیوش جون..مگه نشنیدی مامان چی گفت؟دهان مبارک بسته لطفا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-بزار..من که بلاخره به حساب تو میرسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه همون که تو میگی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکمی با حرص نگام کردو بعدشم شروع کرد به غذا خوردن.ناهار توی سکوت خورده شد..مامان اینطوری دوست داشت که همیشه غذاشو توی سکوت بخوره. آخرین لقمه رو هم خوردم قاشقمو گذاشتم توی بشقاب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مرسی مامان..خیلی خوشمزه بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-نوش جونت پسرم..ولی کم خوردی ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه بابا خیلیم زیاد بود..من میرم یکم استراحت کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-باشه مامان جان..برو راحت بگیر بخواب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی بهش زدمو از آشپزخونه اومدم بیرون.نزدیک پله ها ایستادم.چشام قفل شده بود در اتاق مامان و بابا.بی اختیار پاهام کشیده شد سمتش.نمیدونم چرا ولی میخواستم ببینمش..شاید ذره ای از محبتش توی وجودم نبود ولی بازم میخواستم ببینمش. خواستم درو باز کنم که صدای مامانو شنیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-نریمان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم گره بین ابروهامو باز کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جانم مامان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-تروخدا باهاش بد حرف نزنی ها..به خدا اونم داره عذاب میکشه و..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفشو قطع کردمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نگران نباش مامان..فقط میخوام ببینمش..همین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-مرسی پسرم..گفتم که حواست باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادم که برگشت آشپزخونه. نگاهمو دوباره به در روبروم کشوندم.آروم دستای مشت شدمو گذاشتم روی دستگیره و بازش کردم.در خود به خود تا آخر باز شدو تمام فضای اتاقو به نمایش گذاشت.آروم قدم برداشتمو وارد شدم..چشام روی تمام اجزای اتاق چرخید و دقیقا رو تخت گوشه ی اتاق ثابت موند.روش دراز کشیده بود..بیدار بود..چشماش لبالب اشک بود.داشت به من نگاه میکرد..باشوق یا شایدم با یه حس پدرانه که تا حالا حسش نکرده بودم.بی اختیار کم کم طرح یه پوزخند روی لبام شکل میگرفت.رفتم جلوتر..دقیقا کنار تخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام آذرنگ بزرگ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش آروم آروم جمع شد و پوزخند من بزرگتر.کنارش نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی شد؟نمیخندی دیگه؟مگه همیشه نمیگفتی باید بقیه با این لفظ صدات کنن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشاش نگاه کردمو ادامه دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پادشاهی میکردی برای خودت قبلا با این القاب..حالا داره گریت میگیره به خاطرشون..انقد خوشحالی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه قطره اشک از گوشه ی چشمش چکیدو آروم روی پوست چروکش سر خورد.مسیر اشکو با چشام دنبال کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ضعیف شدی..قبلا اگه یکی جلوت زجه هم میزد هیچی نمیشد حالا طوری شده که داری جلوی من گریه میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای های نامفهموی از دهنش خارج شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برای چی این شکلی شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غم نگام کردو بازهم همون صداها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حتما میخوای بگی به خاطر نفس..آره؟نگو اینو که اصلا باورم نمیشه..لاقل برای تو نمیتونم باور کنم..تو اصلا کی حس پدری داشتی که به خاطر نفس به این روز بیفتی؟کی محبتتو برای بچه هات خرج کردی؟کی آذرنگ؟برای تو همیشه اول بچه های خواهرت و دیگران بودن بعد شاید بچه های خودت..یادته چقد همه ی مارو کتک میزدی؟یادته یا به یادت بیارم..به منو نیوشا میگفتی باید کتک بخورین چون زیادی زبونتون دراز شده ولی نفس و مامان چی؟اونا چه کار میکردن به غیر از سکوت در برابر رفتارای وقیحانه ی تو؟ها؟جواب بده..فقط الان اومدم که بعد از این همه سال جواب سوالاما بگیرم..از تویی که فقط لقب پدرو یدک میکشی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدمو کلافه دستمو توی موهام کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گاهی از این که پسر توام خجالت میکشم..میدونی چرا؟چون تو ملکه ی عذاب مامانم بودیو منم ملکه ی عذاب نفس..منم مثل تو شده بودم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتش و توی چشاش نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چون پسر توام...تویی که....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دندونامو روی هم ساییدم..شاید نباید حرف میزدم.نفس عمیقی کشیدمو برگشتمو سریع از اتاق اومدم بیرون..حتی درم نبستمو فقط رفتم سمت اتاقم..اونقدر عصبانی بودم که ترجیح میدادم با کسی حتی حرفم نزنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قسمت سوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم از پله ها رفتم بالا..با هر قدمم انگار خاطراتم زنده میشد و جلوی چشمم رژه میرفت..خاطرات تلخ..خاطرات تلخ بابام..هیچی خاطره ی خوشی نبود و یا شایدم بود ولی بین این همه چیزای بد انگار رنگ باخته بودو نابود شده بود..از بین رفته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم رفتم داخل اتاقمو درو قفل کردم..کسی نباید اینطوری منو میدید..مخصوصا مامان..نباید ببینه که پسرش چقد ضعیف شده..یه قطره اشک روی گونم چکید..این اشک برای چیه؟حسرت!درموندگی!غم!..چی میتونه باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم رفتم سمت پنجره و بازش کردم..به آسمون سیاه و پر از ابر نگاه کردم..داشت بارون میومد..قطره های ریز و کوچیک..از بارون بدم میومد..حس خوبی بهم نمیداد. سریع پنجره رو بستمو رفتم روی تختم دراز کشیدم.باید میخوابیدم..باید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستای مشت شدمو باز کردمو خیره شدم به یه نقطه روی سقف.کاری بود که حامد بهم یاد داده بود تا خوابم ببره و مثل همیشه هم موثر بودو خوابم برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-نریمان...خوابی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم چشامو باز کردم..اتاق نیمه روشن بود.از جام بلند شدمو دستی به موهام کشیدم که دوباره دستگیره ی در بالا پایین رفتو صدای نیوشا اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-نریمان خوبی؟چرا درو قفل کردی آخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع از جام بلند شدمو رفتم سمت درو قفلو باز کردم که نیوشا اومد داخل. نگاهی به سرتاپام انداختو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-خواب بودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره..معلوم نیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-میدونی ساعت چنده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگاش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیوشا-ساعت 7 شبه آقا..کل روزو خواب بودی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی نگفتم..خودم علتشو میدونستم..وقتی عصبی میخوابیدم این شکلی بود..زیاد میخوابیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه..تو برو منم الان میام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادو از اتاق رفت بیرون.منم حولمو برداشتمو رفتم دوش گرفتم.حالت کسلی بدی داشتم..لباس پوشیدمو از اتاقم اومدم بیرون.مامان و نیوشا روی مبل نشسته بودنو داشتن تلویزیون نگاه میکردن که با صدای پای من هر دوشون برگشتن سمتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عصر مامان گلم بخیر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-عصر توام بخیر مامان جان..خوب خوابیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره...خوب بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-حتما گرسنته..ظهر نزاشتم نیوشا بیدارت کنه گفتم خسته ای..بزار برم ناهارتو گرم کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواست از جاش بلند بشه که سریع گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه مامان..نمیخواد..تا شام صبر میکنم..زیاد گرسنم نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدو سرشو تکون داد.منم رفتم کنارشون نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم در اتاقمو باز کردم..خونه توی سکوت و تاریکی فرو رفته بود..همینو میخواستم.. نیم نگاهی به در اتاق نیوشا انداختمو رفتم سمت اتاق نفس..آروم درشو باز کردم..تاریک تاریک بود.بدون این که چشم از اتاق بگیرم درو بستم..حتی با این تاریکی هم میتونستم جای تک تک وسایلاشو بگم که کجاست.دستمو روی دیوار حرکت دادم..برقو روشن کردم..نفسمو حبس کردمو با شوق به اطرافم نگاه کردم..نمیتونم بگم که چقد دلتنگ اینجا بودم..دلتنگ اتاق نفسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی اختیار قدم برداشتمو رفتم سمت کمدش.دفتر خاطراتشو که با خودم آورده بودم کنار گذاشتم با احتیاط در کمدشو باز کردم..بوی عطرش پیچید توی بینیم..نفس عمیقی کشیدمو به لباساش نگاه کردم.آروم دستمو روی تک تک لباساش کشیدم..لباسایی که چند وقتی بود که هیچکس ازشون استفاده نکرده بود..اشکام داشت دیدمو تار میکرد..زانو زدم..شاید پاهام دیگه طاقت وزنمو نداشت.چشام با شدت بیشتری شروع به باریدن کردن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کی گفته مرد گریه نمیکنه؟این جزو کدوم یکی از قانون های نانوشته ی دنیاس؟نه..غلطه..مرد گریه میکنه...اما فقط زمانی که خردشده باشه..پشتش خم شده باشه و دیگه هیچی توانی برای دوباره سرپا شدن و جون گرفتن نداشته باشه..مرد اون موقع گریه میکنه..گریه ای که شاید دل خیلیا رو بسوزونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از لباساشو برداشتم..تکیه دادم به دیوارو زانو هامو توی خودم جمع کردم.آروم لباسشو نوازش کردم..قلبم انگار آرومتر از حد معمولش میزد..سرمو گذاشتم روی زانومو مثل همیشه شکستم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخ نفس..چرا رفتی؟کجا رفتی خواهر گلم؟چرا داغ رو دلم گذاشتی؟کجایی نفسم؟کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو از روی زانوم برداشتمو لباسشو با تمام وجودم بغل کردم..دلم برای آغوش خواهرم پر میکشید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چقد گذشته بود..گذر زمانو نه حس کرده بودم نه میخواستم حس کنم..فقط حس میکردم که چقد بدنم بی حسو جونه..دیگه حتی قدرت این که اشکامو هم پس بزنم نداشتم..چقد بده هر لحظه خرد شدنتو حس کنی..این مجازاتیه که نفس برام تعیین کرده..که هر لحظه خرد بشمو ذره ذره بمیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدمو لباسشو آروم بوسیدم گذاشتم سر جاش.. رفتم سمت تختش.دفتر خاطراتشو از روی عسلی برداشتم..میخواستم بخونمش..نمیدونم برای چندمین بار..فقط میخواستم بازم بخونمش.لبخند غمگینی زدمو بازش کردم..از همون صفحه ی اول...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس-این برگ اول دفتر خاطراتمه..اولین خاطره ای که دارم از زندگیم ثبتش میکنم.به خودم قول داده بودم که اولین خاطره ای که از زندگیم مینویسم برای بهترین روزش باشه..بهترین روز زندگیم..امروزم همون روزه..امروز به بزرگترین آرزوم رسیدم..آرزویی که برای رسیدن بهش از دل و جون تلاش کردم..زجر کشیدم..تاوان دادم ولی بلاخره بهش رسیدم..امروز روز عقدم بودم..عقد منو محمد..بلاخره باهم یه پیمان ابدی بستیم..بعد از اون همه دعوا و کتک از بابا بلاخره به محمدم رسیدم..به عشقم..با این که بابا هنوزم دست برنداشته و مدام با حرفاش آزارم میده ولی مهم نیست..منم همه ی اینا رو به جون میخرم برای این که کنارش باشم..همه اینا رو تحمل میکنم به خاطر عشقی که بهش دارم..عشقی که خیلی وقته توی وجودم ریشه کرده و با من یکی شده..همیشه به دوطرفه بودنش ایمان داشتم..هیچ وقت حتی یه لحظه هم به هیچی شک نکردم..محمدم همین طوریه..برای همینه که پا به پای من جنگیدو شونه خالی نکرد..از قضایای بین خودمو بابام هیچی وقت چیزی بهش نگفتم..نبایدم میگفتم..نمیخواستم ناراحتش کنم..توی این بین از یه چیز خیلی مطمئنم که اگه نریمان نبود بابا رضایت نمیداد..اونم مثل من هر شب با باباصحبت میکرد تا راضی بشه..چقد خوبه که داداشی مثل نریمان دارم..چقد احساس خوشبختی میکنم..ولی کاشکی بابا نیوشا رو هم انقد اذیت نکنه..هیچ وقت دلیل این رفتارای بابا رو نفهمیدم..گاهی با خودم میگم نکنه بابام از ما متنفره ولی بعد سریع پشیمون میشم..مگه میشه یه پدر از بچه هاش متنفر باشه..بچه هایی که از گوشت و خون خودشن..از وجود خودش..نه نمیشه..پس برای کیه که انقد داره زحمت میکشه و کار میکنه؟برای چیه؟با چه هدفی؟نمیدونم...با همه اینا همین خوبه که منو مامان و نریمان و نیوشا کنار همیم و همیشه هوای همو داریم..آره همین خیلی خوبه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

7/9/1385 :ساعت 12 شب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دفترو بستمو گذاشتم کنار..دستی به صورتم کشیدمو اشکامو پاک کردم..هر کلمه از این دفتر برام مثل طلا با ارزشه.تا اذان صبح خودمو با وسایلای نفس سرگرم کردم..دوست داشتم با مرور خاطراتش بازم یکم اونو کنار خودم حس کنم..گاهی با مرورشون اشک ریختم...گاهی لبخند زدم..ولی توی همشون حسرت بود..دلتنگی بود و حس نبودن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برق اتاق خاموش کردمو از اتاق اومدم بیرونو درشو آروم بستم.وضو گرفتمو رفتم سمت اتاقم..سجاده ای که حامد بهم داده بودو برداشتمو آروم روی زمین پهنش کردم و به نماز ایستادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از مرگ نفس انگار به خدا نزدیک تر شدم..راست میگن که آدما موقع سختی هاشون تازه یاد خدا میفتن..آره..من همین شکلی بودم ولی خدا هم بهم پشت نکرد..هر وقت باهاش حرف زدم و عبادتش کردم بهم آرامش داد..حامدم مدام توی اینکار تشویقم میکرد همش وادارم میکرد با هم نماز بخونیم و همین شد برام یه عادت..یه عادت خوب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم تسبیحمو توی سجام گذاشتمو از جام بلند شدمو سجادمو جمع کردم.روی تختم دراز کشیدم و بازم خیره شدن به یک نقطه و ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با افتادن نور آفتاب توی چشام آروم چشامو باز کردم..از جام بلند شدمو رفتم سمت دستشویی.لباسامو عوض کردمو سوییچ ماشینو برداشتمو رفتم پایین.از سالن صدای حرف زدن میومد..صدای یه مرد بود که خیلی برام آشنا بود.روی آخرین پله وایستادمو بهشون نگاه کردم ولی مامان جلوی مرده نشسته بودو نمیتونستم ببینمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای من مامان برگشت سمتم و تونستم مردو رو ببینم.آقای توکلی مدیر شرکت بابا بود.با دیدن من با احترام از جاش بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-سلام آقای آذرنگ!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمتش رفتمو دستمو به سمتش دراز کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-تبریک میگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دست به مبل پشت سرش اشاره کردمو ادامه دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرمایید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدو نشست منم روی مبل کناریش نشستمو بهش نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-خب خانم آذرنگ تصمیمتون چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگاهی به مامان انداختمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-در مورد چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مستاصل نگاهی بهم انداختو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-خب..برای...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-اجازه بدین من توضیح بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتمو با دقت نگاش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-ببینین آقا نریمان..توی این مدت که آقای آذرنگ وضعیت جسمیشون به این صورت شده بود و شما هم نبودید من طی یک وکالت نامه که خودم برای پدرتون تنظیم کرده بودم حق امضاء و مدیریت شرکت رو به صورت غیابی به مادرتون منتقل کرده بودن البته فقط تا زمانی که شما آزاد بشید..و حالا هم شما آزاد شدید طبق همون وکالت نامه مدیر شرکت شمایید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند لحظه نگاش کردمو با بیخیالی گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-خب..یعنی این که مدیر قانونی شرکت شمایید..توضیح دادم خدمتتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدمو با آرامش گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولی من نمیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-چی؟!نمیشه که اینطوری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببین آقای توکلی..من هیچی وقت توی کارای شرکت دخالت نکردمو نمیکنم..نه حالا نه در آینده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بهت نگام کردو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-آخه همچین چیزی نمیشه..طبق اون وکالت نامه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفشو قطع کردمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این چیزا اصلا برای من مهم نیست..فکر کنم بشه همونطور که این وکالت نامه رو تنظیم کردین یه تغییراتی هم توش بدین..درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-دلیل خاصی هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله..یه دلیل شخصی..همونطور که تا الان مدیریت با مادرم بوده از این به بعدم به همین صورت باشه..فکر نکنم مشکلی پیش بیاد..نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-مشکل که زیاد داره ولی حالا که شما اینطوری میخوایید من حلش میکنم..فقط شما از این تصمیمتون مطمئنید دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله..مطمئنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادو از جاش بلند شدو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توکلی-باشه پس من دیگه وقتتونو نمیگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند کمرنگی زدمو سرمو تکون دادم که خدافظی کردو رفت سمت در.مامانم همراهش رفت.جلوی در وایستادنو آروم با مامان صحبت کرد ولی نمیتونستم بفهمم چی میگن.آخرسر توکلی نیم نگاهی به من انداختو سری تکون دادو رفت.از جام بلند شدمو رفتم سمت آشپزخونه.یه استکان برداشتمو برای خودم چای ریختم که مامان اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-بیا بشین نریمان میخوام باهات صحبت کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویی بالا انداختمو به مامان که خیلی جدی داشت نگام میکرد خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان اگه میخوای...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-نریمان بشین گفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صندلی روبروشو کشیدمو بیرونو نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-من به توکلی گفتم تو میری شرکت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نباید میگفتید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-اتفاقا باید میگفتم..اون شرکت نیاز به مدیر بشه..باید اداره بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکمی از چایمو خوردمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-توی این 8 سال چه جوری اداره میشده؟از این به بعدم همونطور باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-هر طور که بوده برای قبل بوده..مهم اینه که الان تو هستی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من پامو توی اونجا نمیزارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-اتفاقا خوبم میزاری..همین فردا باید بری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا گیر دادی به من مامان؟نیوشا هم که بیکاره..به اون بگو بره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-نمیشه..بابات خواسته تو مدیرش باشی..به تو وکالت تام داده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هه..به من؟!چرا؟چیکارشم مگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-نریمان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نریمان چی؟من حاضر نیستم برم اونجا مامان..نمیخوام به پولای اون دست بزنمو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفمو قطع کردو با دستش به میز کوبیدو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-بفهم چی میگی نریمان..هر چی که باشه و هر کاری هم که کرده باشه پدرته..حق نداری بهش کوچکترین بی احترامی بکنی..نه تو نه نیوشا..بابات کم زحمت نکشید برای اون شرکت تا به اینجا برسه..حالا اجازه نمیدم شماها با خود خواهی و بچگی هاتون بخواین نابودش کنین.تو فردا میری شرکت..فهمیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشاش نگاه کردم..کاملا جدی بود..این جور وقتا نمیتونستم روی حرف مامان حرف بزنم..حتی اگه بدترین کار دنیا رو هم میخواست مجبور بودم انجام بدم.با کلافگی چنگی توی موهام زدمو فقط سرمو به معنای آره تکون دادم که از جاش بلند شدو رفت بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چایمو یک جا خوردمو از جام بلند شدمو رفتم سمت در خونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-کجا میری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میرم بیرون..برای ناهارم منتظرم نباشین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید