در مورد دختریه که به دلیل انتقام اشتباه نقص عضو میشه و این نقص عضو زندگیشو دگرگون میکنه،اطرافیانش خیلی مواظبشن و بهش محبت میکنن اما اون این محبتهارو ترحم میدونه و تصمیم میگیره زندگیشو عوض کنه و در این بین کسایی وارد زندگیش میشن که...

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۸ ساعت و ۳۳ دقیقه

مطالعه آنلاین آغوش غریب
نویسنده: فاطمه زهرا سعیدی

ژانر: #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه:

در مورد دختریه که به دلیل انتقام اشتباه نقص عضو میشه و این نقص عضو زندگیشو دگرگون میکنه،اطرافیانش خیلی مواظبشن و بهش محبت میکنن اما اون این محبتهارو ترحم میدونه و تصمیم میگیره زندگیشو عوض کنه و در این بین کسایی وارد زندگیش میشن که...

[پارت اول]

""به نام خدا""

"دیبا"

داشتم آروم از پله ها می اومدم پایین،اِنقدر آروم که اگه مورچه ای هم از کنارِ پام رد شد صدای پاهاشو بشنوم!هر پله ای که می اومدم پایین یه لبخند هم می نشست رو لبام،اما دقیقاً وقتی که فکر می کردم پله ی آخر رو دارم رد می کنم رامیلا داد زد و گفت:

-دیبا...نه...!

پاهام روی دو پله جلوتر رفت و افتادم.

صدای قدمهای تندِ رامیلا که داشت میومد به سمتم رو شنیدم و بعد صدای نگرانِ خودش پیچید تو گوشم:

-این کارا چیه آخه؟چرا قهرمان بازی درمیاری خواهرِ من؟

همونطور که سرم پایین بود گفتم:

-بالاخره که باید یاد بگیرم!

دستش نشست رو مچِ پام و حرف رو عوض کرد:

-درد میکنه؟

با اینکه می دونستم از قصد این سؤالو پرسید اما به روی خودم نیاوردم و گفتم:

-آره،یکمی!

با اون صدای مهربونش که خیلی دوست داشتم پرسید:

-می خوای ببرمت بیمارستان؟

-نه داداشی،فقط یکمی درد میکنه.

-مطمئن باشم؟

سرمو به معنیِ تأیید تکون دادم و بعد پرسیدم:

-راستی مامان کجاست؟

مکثی کرد و بعد گفت:

-با خاله رفته بیرون.

می دونستم برای چی هر روز با خاله میره بیرون اما بازم به روی خودم نیاوردم و گفتم:

-آهان.

به سختی از روی زمین بلند شدم و دوباره خواستم برگردم به اتاقم که رامیلا پرسید:

-می خوای کمکت کنم؟

سریع گفتم:

-نه نیازی نیست،خودم میتونم برم.

دستمو گرفتم به نرده ها و آروم رفتم بالا و نگاهِ نگرانِ رامیلا رو پشتِ سرم حِس می کردم.وقتی رسیدم به دمِ درِ اتاقم،داخل شدم و درو بستم.بعد یه قطره اشک چکید رو گونه م و مچِ پام تیر کشید.با صدای بلند یاسمین رو صدا زدم که به ثانیه نرسیده اومد داخلِ اتاق و گفت:

-جانم دیبا خانم؟

با صدای خش داری از بغض گفتم:

-لطفاً بیا آرایشم کن،می خوام برم بیرون.

مِن مِنی کرد و گفت:

-امروز بهتره استراحت کنید خانم،آخه...

-آخه چی؟

صدای هول و دستپاچه ش پیچید تو گوشم:

-آخه پاهاتون آسیب دیده،آقا رامیلا گفتن امروز تو خونه بمونید بهتره!

عصبی گفتم:

-اما من امروز کلاس دارم و کلی شاگرد منتظرِ منن.

مکثی کرد و بعد گفت:

-راستش آقا رامیلا زنگ زدن مؤسسه و کلاسِ امروزتون رو کنسل کردن!

بیشتر از قبل عصبی شدم و دِق و دِلیمو سرِ یاسمینِ بدبخت خالی کردم:

-بیرون!

از اتاق که رفت بیرون گریه م گرفت و دلم می خواست داد بزنم.دیگه از این همه مراقبت و وسواس خسته شده بودم،کاش زمان به عقب برمی گشت.

[پارت دوم]

"فَریا"

دیگه نفسم داشت بند می اومد که ایستادم و همونطور که نفس نفس میزدم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کامبیز توروخدا ولم کن،من...من دیگه نمی تونم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که از پله های عمارتِ بزرگش می اومد پایین خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قبلاً شجاع تر بودی کوچولو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو گذاشتم رو قلبم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره قبلاً شجاع بودم ولی الان ترسو شدم چون تو ترسناک شدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده از رو لبش محو شد.اومد نزدیکم،بی هوا یقه ی لباسمو گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی دیر فهمیدی که من ترسناکم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلبم از ترس اِنقدر تند می زد که صداشو می شنیدم!وقتی ترس رو تو چشمهام دید،یقه مو وِل کرد و محکم خوردم به دیوارِ پشتِ سرم.از درد به خودم پیچیدم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وقتی می ترسی دیگه فایده ای نداره،تاریخ مصرفت گذشته فَریا خانم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفهاش مثلِ خنجر روح و قلبمو خراش می داد.اِنگار یه آدمِ دیگه شده بود،یه آدمی که دیگه من جایی تو دنیاش نداشتم.به سختی از جا بلند شدم و رفتم سمتِ مبل تا وسایلمو بردارم که جلوی روم ایستاد و پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا کوچولو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو آوردم بالا و تو چشمهای به خون نشسته ش نگاه کردم،ترسیدم و با مِن مِن گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می...می خوام برم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی به موهاش کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شرط داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه شرطی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندِ مرموزانه ای زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیبا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بردنِ اسمِ دیبا باعث شد قلبم تیر بکشه و عصبی پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیکار به اون داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می خوامش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دندون قروچه ای کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرت و پرت نگو کامبیز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اَبرویی بالا انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اِ باریکلا،باز شجاع شدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه چشمهامو بستم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیبا رو باید بیاری سمتِ من،باید مالِ من باشه.وگرنه تو امروز از این خونه بیرون نمی ری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سرعت چشمهامو باز و تو چشمهاش نگاه کردم.سعی کردم آروم باشم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به دیبا کاری نداشته باش،بخدا اون گناه داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی تحویلم داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من فقط می خوامش،قرار نیست بلایی سرش بیاد که اینطوری داری حرص می خوری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت سوم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبمو به دندون گزیدم تا صدام بالا نره و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دِ آخه داری دروغ میگی و خودتم خوب می دونی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به حالتِ مسخره ای برام دست زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آفرین خوب منو میشناسی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خشم زُل زدم بهش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به دیبا کاری نداشته باش،دورشو خط بکش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون داد و خیلی خونسرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس بهتره همین امروز با دنیای دخترونه ت خداحافظی کنی و خودتو بفروشی فَریا کوچولو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلبم از حرکت ایستاد و تو گوشام اِنگار دَنگ دَنگ صدا میداد.به طرزِ مسخره ای خندیدم و دیوونه وار صدام بالا و بالاتر می رفت.کامبیز فقط نگام می کرد که به سمتش حمله ور شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو چه غلطی کردی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو تو هوا گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوی،اوی،قرار نبود شبیهِ گربه ها پَنجول بکشی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست با همین دستام خفه ش کنم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولم کن عوضی،می خوام برم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشتِ اشاره شو جلوی صورتم تکون داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نچ،نچ،تو هیچ جا نمی ری مگه اینکه قول بدی دیبا رو عاشقِ من کنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز اسمِ دیبا بهم جرأت داد و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عمراً.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخماش رفت تو هم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس حاضری از شرافتت بخاطرِ دیبا بگذری؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیبا کسی بود که حاضر بودم براش جونمم بدم پس خیلی قاطع و محکم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره،می گذرم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره شروع کرد به خندیدن و هم زمان دست هم می زد،بعد یکدفعه ساکت شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجاست این دیبا خانم تا فداکاریِ دخترداییِ عزیزش رو ببینه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچی نگفتم و فقط با نفرت نگاش کردم،اونم خیره ی من بود و هیچی نمی گفت.کم کم نزدیکم شد و انگشتشو کشید روی صورتم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لعنتیا،خانوادگی جذاب و خوشگلید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستام می لرزید و قلبم تند تند می زد.امروز باید با تمومِ آرزوهام خداحافظی می کردم بخاطرِ اشتباهِ خودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت چهارم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیبا مقصر نیست و تنها کسی که مقصرِ این قضیه س منم.منی که بدونِ شناخت از مردِ روبروم واردِ خونه ش شدم و چشممو روی همه ی عقایدم بستم.اومد نزدیک تر و دستش نشست رو تیره ی کمرم.چشمهامو بستم و اولین قطره ی اشکم چکید رو گونه م.نفسهای داغش گردنمو می سوزوند و صدای نحسش پیچید تو گوشم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گریه نکن چون اونوقت عصبی می شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سختی نفس می کشیدم و با این حرفش اشکام یکی پس از دیگری از هم سبقت گرفتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو آورد عقب و به صورتم نگاه کرد،بعد با دستش اشکامو پاک کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خاصیتتون اینه که وقتی گریه می کنین چشمهاتون به طرزِ عجیبی زیبا می شه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سختی لب باز کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خاصیتمون؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره،تو،دیبا و مادرِ دیبا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشمهای ریزشده نگاش کردم و با تعجب پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عمه ی منو میشناسی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دونم چرا احساس کردم هول شد ولی از تَک و تا نیفتاد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه،چرا باید بشناسم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس از کجا فهمیدی وقتی گریه می کنه چشمهاش جذاب میشه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یه دست هُلم داد روی مبل و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مطمئناً دیبا به مادرش رفته،فقط یه حدس بود!نمی خواد کارآگاه بازی دربیاری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشت یه چیزی رو پنهان می کرد ولی قیافه ش خیلی ضایع بود.از روی مبل بلند شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من هیچ وقت دیبا رو نمی فروشم به آدمی مثلِ تو و خودمم نمی فروشم،خدانگهدار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینو که گفتم مانتو و کیفمو که روی مبل بود چنگ زدم و دویدم سمتِ در.همینکه درو باز کردم کامبیز به خودش اومد و دوید دنبالم.به طرزِ معجزه آسایی تند می دویدم تا اینکه به درِ خروج رسیدم و از شانسِ خوب من در باز بود،از در رفتم بیرون و دویدم سمتِ خیابون.به پشتِ سرم نگاهی انداختم و دیدم کامبیز داره بهم می رسه.دستمو جلوی ماشینا دراز می کردم بلکه یه ماشین بایسته و من سوار بشم.کم مونده بود کامبیز برسه کنارم که یه ماشینِ مدل بالا جلوی پاهام ترمز زد و منم بدونِ در نظر گرفتنِ چیزی سوار شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فقط سریع برو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت پنجم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"فَرهان"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی سوارِ ماشین شد،سریع پامو رو گاز گذاشتم و حرکت کردم.نمی دونستم داره از کی یا از چی فرار میکنه ولی مثلِ اینکه خیلی ترسیده بود چون دستهاش به شدت می لرزید و همش برمی گشت و به عقب نگاه می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند دقیقه ای که گذشت بالاخره یه نفسِ عمیق کشید،سرشو تکیه داد به پشتیِ صندلی و چشمهاشو بست.کمی که آروم گرفت دهان باز کردم و پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثلِ برق گرفته ها چشمهاشو باز کرد و نگاهشو دوخت به من.نگاهی بهش انداختم و پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ترسناکم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع سرشو انداخت پایین و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه ترسناک نیستین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم و پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میشه فضولی کنم و بپرسم از کی فرار می کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتشو چرخوند سمتِ شیشه ی ماشین و آروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از خودم و اشتباهم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منظورشو نفهمیدم و با گیجی شونه ای بالا انداختم.به نظرم نباید چیزی می پرسیدم چون اصلاً حال و حَواس نداشت.به رانندگیم ادامه دادم اما نمی دونستم باید کجا برم،برای همین پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا ببرمتون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و زیرِ لب ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچ جا بهتر از خونه نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معلوم بود که حالش خوب نیست،آدرسِ خونه رو پرسیدم و یک راست رفتم سمتِ خونشون.وقتی رسیدیم دمِ خونشون به دختری که دمِ درشون ایستاده بود نگاه کرد و زیرِلب چیزی گفت که نشنیدم.بعد بدونِ اینکه چیزی بگه از ماشین پیاده شد و دوید سمتِ دختره،صداش کرد و بغلش کرد.از ماشین پیاده شدم و رو به دختری که سوارِ ماشینم شده بود گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشت سمتم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخ ببخشید حواسم پرت شد،ممنون بخاطرِ کمکتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدم و دیدم دختری که پشتِ سرش ایستاده خیره م شده.خواستم حرف بزنم اما اِنگار لال شده بودم.زبونم از اون همه زیبایی بند اومده بود،سری به معنای سلام تکون دادم اما هیچ عکس العملی نشون نداد!خورد تو ذوقم و با خودم گفتم"عجب دخترِ مغروری."

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون دختر گیجه روشو کرد سمتِ خانمِ مغرور و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیبا جان شما برو داخل،من الان میام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس اسمش دیباست.دیبا یه لبخندِ ملیح زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-زن دایی نیست،چون هر چی زنگ زدم کسی درو باز نکرد.خودت درو برام باز کن فَریا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فریا درو براش باز کرد و اونم رفت داخل.فریا درو بست و روشو کرد به سمتِ من،لبخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بازم ممنون بخاطرِ کمکتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به زور یه لبخندِ مسخره تحویلش دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواهش میکنم،کاری نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم تشکر کرد و بعد هم خداحافظی.وقتی سوارِ ماشینم شدم هنوزم فکرم درگیرِ دیبا و رفتارش بود،خیلی عجیب غریب رفتار کرد.کمی که گذشت زدم تو سرِ خودم که دیگه به این چیزا فکر نکنم و راه افتادم سمتِ شرکت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت ششم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"جِلوه"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناامید از کلاس اومدم بیرون و سوارِ ماشینِ آلبالوییم شدم.دلم نمی خواست برم خونه،کاش کلاس کنسِل نمی شد.کمی فکر کردم و به ذهنم رسید برم شرکتِ شاهرخ،شاید روحیه م عوض شد.راه افتادم و آهنگِ موردِ علاقه م رو داخلِ پخش گذاشتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"-همینجوریش یه شهر بام بَده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو سمتِ من باش،عذابم نده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی تو کاش این ساعت نره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که کُلِ سال با تو واسم کمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همینجوریش یه شهر بام بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو سمتِ من باش،عذابم نده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم به راه،طاقت کمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون بی تو ترسید و باخت از همه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی بینی وابستته،دیوونه ی ماتم زده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی بینی حالم بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منو به تنهایی باز عادت نده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا گذشته آب از سرت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم تنگه صدا خندته"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدم دمِ شرکت،پخشِ ماشین رو خاموش کردم و از ماشین پیاده شدم.دزدگیرشو زدم و رفتم داخلِ شرکت.با آسانسور رفتم طبقه ی دوم و وارد شدم.به محضِ ورودم با لیلا منشیِ شرکت رو به رو شدم.با لبخند نگام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام جلوه خانم،خوبین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم متقابلاً لبخند زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مرسی عزیزم،تو خوبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون،کاری داشتید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به درِ اتاقِ شاهرخ انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می خوام شاهرخ رو ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندِ دیگه ای تحویلم داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقای مهندس جلسه دارن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خونسردی روی یکی از صندلی های داخلِ سالنِ انتظار نشستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منتظر می مونم جلسه شون تموم بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری به معنای تأیید تکون داد و به کارش ادامه داد.چند دقیقه ای گذشته بود که عطا از اتاقِ شاهرخ خارج شد و با دیدنِ من سریع اومد طرفم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام،تو اینجا چیکار میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جواب سلامشو دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اومدم شاهرخ رو ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلافگی نگام کرد و بی هوا دستمو کشید و برد سمتِ اتاقِ خودش که طبقه ی پایین بود.وقتی رفتیم داخلِ اتاقش و درو بست،دستمو از داخلِ دستش کشیدم بیرون و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه خبرته عطا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه دستی به موهاش کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا اینکارارو می کنی آخه تو؟چرا هِی میای دیدنش وقتی اِنقدر از دیدنت متنفره؟!تو غرور نداری جلوه؟بخدا من جای تو خجالت می کشم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هِه،غرور؟!خجالت؟!نه،هیچ کدومشو ندارم،مخصوصاً غرور!یه بار به خاطرِ این غرورِ لعنتی ضربه خوردم،دیگه فکر کنم به دردم نمی خوره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت هفتم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاشو با حالتِ طلبکارانه به پهلوش گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درسته اون زمان غرورت الکی بود ولی حالا باید مغرور باشی.تو زمان هارو با هم قاطی کردی و این اصلاً خوب نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی داشتم سعی می کردم تا اشک نریزم برای همین با صدایی که از بغض داشت خفه می شد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره من زمان رو از وقتی خاطره جای من رو گرفت،قاطی کردم!من زمان رو از وقتی خاطره مرد و همه داغدار شدند،قاطی کردم!من زمان رو از وقتی شاهرخ به جای من خاطره رو خواست قاطی کردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره اون اشکهای سمج راهِ خودشونو به بیرون از چشمم پیدا کردند و سرازیر شدند.عطا اومد نزدیکم،شونه هامو گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دخترداییِ گلم،اِنقدر خودتو و شاهرخ رو عذاب نده.خودت می دونی که شباهتِ تو به خاطره شاهرخ رو دیوونه می کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینکه من و خاطره دوقلو بودیم هم تقصیرِ منه عطا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه دخترِ خوب تقصیرِ تو نیست،اما اینکه سعی می کنی جایِ خاطره رو بگیری و جفتتون عذاب بکشید تقصیرِ توئه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی شدم و صدام رفت بالا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کسی که جای من رو گرفت خاطره بود،من فقط سعی دارم برگردم به جای خودم،همین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روشو ازم برگردوند و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان دیگه واسه برگشتن خیلی دیره جلوه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم جوابشو بدم که درِ اتاقِ عطا به شدت باز شد و شاهرخ با اخمهای تو هم رفته ظاهر شد.اول نگاهی به من کرد و بعد به عطا،بعد پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینجا چه خبره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع اشکامو پاک کردم،بعد با خوشحالی نزدیکش شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی،فقط من اومده بودم ببینمت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سرتاپام نگاهی انداخت و وقتی زُل زد تو چشمهام قلبم ریخت.پوزخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اما من اونقدرا هم مشتاقِ دیدنت نیستم دخترعمو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده از رو لبم محو و قلبم هزار تیکه شد.باز اشکام خواستن بریزن که جلوشونو گرفتم و با صدای لرزونی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هرطور راحتی،خداحافظ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از کنارش رد شدم که صدام کرد و اشکم چکید رو گونه م.بدونِ اینکه برگردم به سمتش ایستادم و شنیدم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیگه نیا اینجا و اینو بدون هیچ کی نمی تونه جایِ خالیِ خاطره رو برام پُر کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو بستم و با دو از اون اتاق و آدمهاش دور شدم.قیدِ آسانسور رو زدم و از پله ها رفتم پایین.به سرعت از اون شرکت خارج و سوارِ ماشینم شدم.سرمو گذاشتم رو فرمون و با صدای بلند زار زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت هشتم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"شاهرخ"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به عطا که ماتِ من بود گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمی خوام کسی بفهمه جلوه امروز اومده شرکت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط نگام می کرد که با صدای بلندی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فهمیدی عطا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خودش اومد و سری به معنای موافقت تکون داد.رومو ازش برگردوندم و از اتاقش رفتم بیرون.سوارِ آسانسور شدم و دکمه ی طبقه ی دو رو زدم.از آسانسور خارج شدم و بدونِ توجه به نگاه های متعجب خانمِ موسوی منشیم،رفتم داخلِ اتاقم.یک راست رفتم سمتِ پنجره و بازش کردم،پاکتِ سیگارم رو از داخلِ کِشوی میز برداشتم و یه نخ کشیدم بیرون.با فندکِ اِهداییِ خاطره روشن کردم سیگارمو و پُکِ اولو که زدم چشمهای گریونِ جلوه پشتِ پلکام نقش بست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی پکِ دوم رو زدم و به خودم لعنت فرستادم.به خودم که سرِ یه لجبازیِ بچگانه و یه غرورِ بی خود با احساساتِ خاطره بازی کردم،لعنت فرستادم.حتی به جلوه هم بخاطرِ غرورِ اون زمانش و نداشتنِ غرورِ الانش لعنت فرستادم.یه زمانی عاشقِ جلوه بودم اما از بعدِ خاطره انقدر عذاب وجدان گرفتم که دیگه نمی تونم عاشقِ جلوه باشم و لبخندهای خاطره نیاد جلوی چشمهام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ جلوه،چرا نمی زاری یه نفسِ راحت بکشم؟چرا نمی زاری همه چی یادم بره؟پکِ سوم رو به سیگارم زدم و تلفنِ همراهم زنگ خورد.برگشتم و از روی میز برداشتمش،به صفحه ش نگاهی انداختم و با عصبانیت جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرهان معلوم هست از صبح کجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید و بیشتر عصبیم کرد.وقتی دید سکوت کردم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بخدا دارم میام،فقط تو ترافیک گیر کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از صبح تو ترافیکی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از مکثِ کوتاهی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از صبح که نه،ولی الان تو ترافیکم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس صبح کجا بودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-داشتم میومدم شرکت که یه اتفاقی افتاد،حالا اومدم شرکت برات تعریف می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باشه ای گفتم و گوشی رو قطع کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان دوستِ چندین و چندسالمه که به عنوانِ معاون داخلِ شرکتم کار میکنه.عطا هم پسرعممه و حسابدارِ شرکته.چند سال پیش که تصمیم گرفتم شرکتِ خودمو اِحداث کنم تنها کسایی که کمکم کردن فرهان و عطا بودن و منم واقعاً ازشون ممنونم.پکِ چهارم رو به سیگارم زدم و بعد پرتش کردم داخلِ سطلِ آشغال.باید سعی می کردم دیگه سیگار نکشم مثلِ وقتی که سعی کردم جای دوست داشتنِ جلوه سیگار بکشم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت نهم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"صدرا"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشین رو به سرعت گوشه ی خیابون نگه داشتم و سرمو عصبی روی فرمون گذاشتم.غیرتم به جوش اومده بود و حالم کم کم داشت خراب می شد.تمومِ صحنه های چند دقیقه ی پیش از جلوی چشمم مثلِ یه فیلمِ کوتاه داشت رد می شد و تنها کاری که از دستِ من برمیومد سکوت بود!گوشیمو از جیبم درآوردم و رفتم داخلِ گالری.روی عکسشو لمس کردم و خیره شدم به دختری که اشتباه زیاد داشت اما دلِ منو خیلی وقته که برده بود!به عکسش خیره بودم که اسمش روی صفحه ی گوشیم بهم چشمک زد.هول شدم و دومین زنگ نخورده جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام صدرا،خوبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکثی کردم و بعد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبم،تو خوبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش رو غم گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بد نیستم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می دونستم چرا حالش خوب نیست اما به روی خودم نیاوردم و پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا بد نیستی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکثی کرد و بعد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولش کن زیاد مهم نیست.زنگ زدم بگم بیا دیبارو ببر مطبت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا؟چی شده مگه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اومده خونمون،دندونشم درد می کنه اما لجباز نمی خواست مزاحمِ تو بشه،منم گفتم مراحمه مگه نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی روی لبم نقش بست و سریع گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-معلومه،تا یه ربع دیگه میام دنبالش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواست قطع کنه که گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فریا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلافاصله گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جانم صدرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلبم شروع کرد به تند تند زدن و حرفمو یادم رفت،برای همین گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی،خداحافظ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع گوشیو قطع کردم و دستم نشست رو قلبم.دختره ی خیره سر هرچی دلش می خواد میگه و به فکرِ قلبِ منم نیست.نفسِ عمیقی کشیدم و سعی کردم آروم باشم،بعد پامو گذاشتم روی گازِ ماشین و راه افتادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیبا دندون درد داشت و فعلاً از هر چیزی مهم تر دیبا بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت دهم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"دامون"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با احساسِ کرختی از روی تخت بلند شدم و به چشمهای پُف کرده م داخلِ آینه نگاه کردم.امروز با این قیافه برم باشگاه بچه ها کلی بهم می خندن.از اتاقم که رفتم بیرون با هامون که قیافه ش از من داغون تر بود روبرو شدم و با خنده گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو که از من بدتری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به سرتاپام انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه اشتباه نکن،تو بدتری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدم زیرِ خنده و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بی مزه شدیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه به اندازه ی تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری به تأسف براش تکون دادم و از پله ها رفتم پایین.به محضِ ورودم به پذیرایی با پدرم روبرو شدم.به سرتاپام نگاهی انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همینه دیگه،نمیخوای پیشِ من کار کنی که تا لِنگِ ظهر بخوابی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه دستی به موهای بلندم کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابا خواهشاً باز شروع نکن،بزار سرِ صبحی عصبی نشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپ چپ نگام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ساعتِ یازده،سرِ صبحه دیگه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واسه من آره قربونت برم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری به تأسف تکون داد و رفت.رفتم داخلِ روشویی و دست و صورتم رو شستم.اومدم بیرون،مامانم دست به کمر روبروم ایستاده بود و چپ چپ نگام می کرد.از قیافه ی طلبکارش خنده م گرفت و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب مامان جان،شما هم چندتا تأسف بخور و صحنه رو ترک کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری به تأسف تکون داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اِنقدر دست دست کن تا دخترعموتو از دست بدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفِ کلافه ای کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-توروخدا مامان حرفِ دیبارو نزن دیگه با من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا حرفشو نزنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدام رفت بالا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چون دیبا لیاقتش خیلی بیشتر از منه و باید با عشق ازدواج کنه،نه ترحم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم پوزخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ما که فامیلشیم بهش ترحم کنیم،بهتر از غریبه هاست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هامون-لطفاً تمومش کنید،دیبا نیازی به ترحم نداره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدنِ صدای عصبانیِ هامون،برگشتیم به سمتش و مادرم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو دخالت نکن هامون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هامون خنده ای عصبی کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اتفاقاً مشتاقم دخالت کنم و یه کاری بکنم شما این بحث های فرسایشی و بیهوده رو تموم کنین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم عصبی بهش توپید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین حرفهارو می زنی که این دامون فکر میکنه همه ی کاراش درسته و به حرفِ من گوش نمی کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هامون-من نمی گم تمومِ کاراش درسته،اما ازدواج نکردنش با دیبا یکی از بهترین تصمیماتشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم با حالتِ مرموزانه ای نگاش کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درسته چون اون نباید عاشقِ دیبا بشه ولی تو باید بشی،نه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رنگ از روی هامون پرید و سریع گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مادرِ من لطفاً حرف توی دهنِ من نزارید.من فقط نمی خوام به دیبا ترحم بشه و در حقش بی معرفتی کنیم،همین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم فقط نگاش کرد و هامون هم بی توجه به نگاه های مادر از خونه خارج شد.منم برای فرار از این بحث های تکراری رفتم داخلِ آشپزخونه تا صبحانه بخورم.دیبا دخترعموی منه و واقعاً دوستش دارم اما فقط به عنوانِ یه دخترعمو،نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت یازدهم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"شادی"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ترس و دلهره واردِ مهمونی شدم و به اطراف نگاهی انداختم.قلبم داشت تند تند می زد و اصلاً فکر نمی کردم مهمونیِ تولدِ دوستم نگار این مدلی باشه.بیشتر شبیهِ پارتی بود تا تولد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترجیح دادم برگردم خونه چون اگه داداش شاهرخم می فهمید تیکه بزرگم گوشم بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رومو برگردوندم و خواستم برم که سر و کله ی نگار پیدا شد.به طرزِ بدی آدامس می جوید و دهنش بوی گندِ الکل می داد!نگاهی به سرتاپام کرد و با صدای کِشداری گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به...به...شادی خانم،خوش اومدی خوشگله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ای بهش رفتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من باید برم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو گرفت تو دستش و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا بری؟تو که تازه اومدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اطرافش اشاره ای کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعاً با این وضعیت،فکر کردی من می مونم؟!باید بهم می گفتی جشنِ تولدت این مدلیه،اونوقت اصلاً نمی اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی مسخره ای تحویلم داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیخیال بابا،جونِ من امشبو دیگه مثبت بازی درنیار شادی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی دستمو از دستش کشیدم بیرون و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعاً برات متأسفم نگار،فکر نمی کردم همچین آدمی باشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی بلندی سر داد و با صدای کرکننده ای داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نیما،کجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متعجب نگاش می کردم که یه پسرِ بدقواره ای جلوی روم ظاهر شد و اصلاً حالتِ طبیعی نداشت.نگار رو بهش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا اینم شادی خانمی که قولشو بهت داده بودم!فقط خیلی بچه مثبته،اما تو هم کارتو خوب بلدی مگه نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما نگاهشو دوخت به من و سرتاپام رو از نظر گذروند.منم از ترسِ زیاد قلبم داشت از حرکت می ایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما نزدیکم شد و با لحنِ مشمئزکننده ای گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه جوجوی جذابی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از قیافه و لحنش حالم داشت بهم می خورد.اومد نزدیک تر و من به سمتِ درِ خروج دویدم،اما به محضِ نزدیک شدنم به در،دو نفر جلوی روم ظاهر شدند و نزاشتند برم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم با ناامیدی خیره شدم به نیما و چشمهامو بستم.دیگه داشتم فاتحه ی خودمو می خوندم که دستی رو شونه م قرار گرفت و صدای مردونه ای پیچید تو گوشم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیزی شده عزیزم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت دوازدهم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب چشمهامو باز کردم و به کسی که منو عزیزم خطاب کرده بود نگاه کردم.یه پسر بود که با چشمهای خاکستریش زُل زده بود بهم.اولش خواستم هُلش بدم اونطرف و بگم به چه جرأتی به من دست زدی اما چیزی تو چشمهاش دیدم که باعث شد بهش اعتماد کنم و نگاهمو گردوندم سمتِ نیما.با اخمهای درهم رفته داشت نگاهمون می کرد که گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این آقا فکر کردن من تنهام،خواستن اذیتم کنن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون پسر که دستش روی شونه م بود منو محکم تر به خودش چسبوند به طوری که با خودم گفتم الان استخونام خورد میشه و رو به نیما گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقای نسبتاً محترم دیگه نبینم دور و اطرافِ عشقِ من بپلکی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما برای آخرین بار بهم نگاه کرد و ازمون دور شد.به محضِ دور شدنش اون پسر دستشو از روی شونه م برداشت و من نفسِ راحتی کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سؤالی نگاش کردم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از دور دیدم داری از دستش فرار می کنی گفتم شاید به کمک احتیاج داری،لطفاً جسارتِ منو ببخش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندِ کم جونی نشست رو لبم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعاً ممنونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونم لبخند زد و خواست ازم دور بشه که گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببخشید آقا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره به سمتم برگشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می تونی رامیلا صدام کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقا رامیلا میشه منو از اینجا ببرید بیرون؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اَبرویی بالا انداخت،نگاهِ عمیقی بهم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله میشه،یه لحظه صبر کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری به معنای موافقت تکون دادم که ازم دور شد و رفت سمتِ دیگه ی سالن،با پسری دست داد و برگشت سمتم.با هم به سمتِ درِ خروج رفتیم و اون دوتا مردی که جلوی در بودن درو باز کردن و رفتیم بیرون.واردِ حیاط که شدیم رامیلا ازم پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می تونم اسمتونو بدونم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی بهش انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اسمم شادیِ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت"قشنگه" و سکوت کرد.سوارِ ماشینش شدم و اونم بعد از سوار شدن حرکت کرد.با اینکه یه غریبه بود اما نمی دونستم چرا ازش نمی ترسیدم و احساسِ امنیت می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نیم رخش نگاه کردم که خندید و گونه ش چال افتاد.همونطور که می خندید گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا اومدی به این مهمونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت سیزدهم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهمو دوختم به روبرو و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نگار دوستم گفت تولدمه،ولی نگفت مهمونیِ تولدش این مدلیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس چرا وقتی دیدی مهمونیش مخطلته نرفتی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه سری تکون دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه نزاشت و نیما رو انداخت به جونم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نیما؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره همون پسره که دنبالم بود و شما از دستش نجاتم دادی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهانی گفت و دوباره سکوت کرد که ایندفعه من گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهتون نمی خوره که همچین مهمونیهایی بیاین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چون تورو نجات دادم بهم نمیاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خجالت کشیدم و هیچی نگفتم که خودش ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دوستِ صمیمیم اصرار داشت باهاش بیام،منم نتونستم حرفشو رد کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادم و دیگه سؤالی نپرسیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آدرسِ خونه رو پرسید و وقتی رسیدیم رومو کردم به سمتش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعاً ازتون متشکرم که کمکم کردید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواهش میکنم،کارِ مهمی نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اما برای من مهم بود،خدانگهدار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ماشین پیاده شدم و تا وقتی برم داخلِ خونه دمِ در ایستاد و نگام کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی واردِ حیاط شدم و درو بستم،رامیلا هم رفت.لبخندی زدم و چشمم به پنجره ی اتاقِ شاهرخ افتاد که از همونجا هم اخمهای درهم رفته ش معلوم بود.نگاهمو ازش گرفتم و سعی کردم خونسرد باشم اما می دونستم که منو داخلِ ماشینِ رامیلا دیده و الان منتظره تا برم براش توضیح بدم که کجا بودم و رامیلا کیه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

[پارت چهاردهم]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استرس سرتاپام رو گرفته بود و پاهام می لرزید چون اگه می خواستم بگم رامیلا کیه باید می گفتم چرا کمکم کرده و قضیه ی مهمونی رو هم می فهمید.واردِ خونه شدم و از پله ها رفتم بالا و خواستم برم داخلِ اتاقم که شاهرخ صدام کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شادی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هول شدم و سریع برگشتم به سمتِ شاهرخ و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام داداش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سرتاپام نگاه کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لباستو عوض کردی،بیا اتاقم کارت دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشم داداش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت داخلِ اتاقش و منم سریع رفتم داخلِ اتاقم و تازه تونستم یه نفسِ راحت بکشم.سعی کردم آروم باشم و لباسامو عوض کردم.بعد به قیافه م داخلِ آینه نگاه کردم و سعی کردم لبخند بزنم،بعد از اتاق رفتم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی درِ اتاقِ شاهرخ ایستادم و در زدم،بعد از اجازه ی شاهرخ واردِ اتاق شدم و دوباره مثلِ همیشه چشمم روی عکسِ خاطره که روبروی درِ اتاق به دیوار وصل بود خیره ماند.چشمهاش کلی خاطره رو برام زنده می کرد که از یادآوریشون اشک تو چشمم جمع می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهرخ-بهتره بشینی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید