قصه ای با رنگ و روی سادگی اما پر از پیچ و خم های نا خواسته...درست مثل سادگی بازی پانتومیم...اما پر از هیجان و بالا و پایین. نویسنده ما این بار یک موضوعِ ساده رو برای اثر جدیدش انتخاب کرده. آیلین داشجویِ سالِ دومِ نقاشی. با خانواده ی کوچیک و دوستداشتنیش زندگی ای با روالِ ساده ای رو می گذرونه. و زیاده خواهی های آیلین و دنیای صورتی ای که همیشه برای خودش می خواد باعث میشه پسر های رنگارنگی رو توی زندگیش امتحان کنه تا به شاهزاده ای که می خواد برسه! با ورودِ پسرِ شعبده باز و مرموز به دانشگاه... روالِ ارومِ رمان اسیر پیچ و خم های های عجیبی میشه که زندگی یک نواخت و آرومِ آیلین و خواهر دو قولوش و لابه لای ورقای پیک و خشت پاسور های شعبده بازی... گم می کنه... و مهره های قصه وارد بازی ای میشن گه نباید حرفی بزنن...و بدون گفتن حتی میم... باید هم و بازی بدن...و برنده شن... حالا کی می بره؟ و کی می بازه؟

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۰ ساعت و ۲۴ دقیقه

مطالعه آنلاین پانتومیم
نویسنده:مرجان فریدی

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه:

قصه ای با رنگ و روی سادگی اما پر از پیچ و خم های نا خواسته...درست مثل سادگی بازی پانتومیم...اما پر از هیجان و بالا و پایین.

نویسنده ما این بار یک موضوعِ ساده

رو برای اثر جدیدش انتخاب کرده.

آیلین داشجویِ سالِ دومِ نقاشی.

با خانواده ی کوچیک و دوستداشتنیش زندگی ای با روالِ ساده ای رو می گذرونه.

و زیاده خواهی های آیلین و دنیای صورتی ای که همیشه برای خودش می خواد باعث میشه پسر های رنگارنگی رو توی زندگیش امتحان کنه تا به شاهزاده ای که می خواد برسه!

با ورودِ پسرِ شعبده باز و مرموز به دانشگاه...

روالِ ارومِ رمان اسیر پیچ و خم های های عجیبی میشه که زندگی یک نواخت و آرومِ آیلین و خواهر دو قولوش و لابه لای ورقای پیک و خشت پاسور های شعبده بازی... گم می کنه...

و مهره های قصه وارد بازی ای میشن گه نباید حرفی بزنن...و بدون گفتن حتی میم...

باید هم و بازی بدن...و برنده شن...

حالا کی می بره؟

و کی می بازه؟

توجه:این رمان به زیر ۱۵ سال پیشنهاد نمیشه

***

یادت باشد حرفی نزنی...

با دست هایت حرف دلت را بزن

با چشمانت با من حرف بزن

با حرکاتت زندگی کن

یادت باشد عشق فقط سه حرف است.

با دستانت نشانم بده...

در پانتومیم اگر حرف بزنی باختی پس نباز

بدون حرف زدن به من از عشق بگو...

به قلبت اشاره کن و من می فهمم

و ما بازی را می بریم.

فقط یادت باشد عزیز ترینم...حرفی نزنی!

جا نزنی...این فقط بازیست.

بازیِ پانتومیم!

*

این آخریا حرفی نبود بینمون...

رابطه مثل پانتومیم...

عیبی نداره نوبت ما میشه یه روزی عکسای

غمگین تنهاییات رو لایک کنی

عشق فقط سه حرفه تو پر حرفی!

عشق باید بصرفه تو خود منفی

عشق گرما میخواد تو گوله برفی

عشق واسه امثال تو بودِ تفریح...

*

کتری رو روی گاز گذاشتم و خم شدم و هرچی فندک رو زدم روشن نشد با حرص جیغ زدم:

-آرام!

صدایی ازش نمیومد،کلافه موهام رو پشت گوش زدم و جیغ زدم:

-مامان!

صدای جارو برقی قطع شد و در حالی که خم می شدم ودر کابینت رو باز می کردم داد زدم:

-این کبریت ها کجان؟باز این فندک گاز خراب شده

صدای قدمایی رو پشتم شنیدم و صدای مامان باعث شد برگردم:

-تو کابینت بالای ظرفشویی

کلافه بلند شدم و در کابینت رو باز کردم و دست بلند کردم و جعبه اش رو که لمس کردم فوری برداشتمش و گاز رو روشن کردم کتری رو روی گاز گذاشتم و حرصی گفتم:

-مگه قرار نبود برین قسطی یک سماور از لوازم خانگی بخرید؟

مامان درحالی که سیم جارو برقی رو جمع می کرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پول خورد و خوراک و اجاره خونه و لباسای سه تا بچه رو بدیم یا سماور واجبه چه قدر غر میزنی این روزا آیلین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه نگاهش کردم و جعبه کبریت رو، رو گاز انداختم و از آشپزخونه اومدم بیرون و به سمت راه رو رفتم که پام روی چیز تیز رفت و جیغ زدم و کف پام رو بلند کردم نوک مداد مغزی معین بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کف پام رو تو همون حالت با حرص ماساژ دادم و جیغ زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-معین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوبه یه اتاق فاصله است تا پذیرایی چرا اینا دوتاشون کر شدن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدادا و جامدادیش رو لگد زدم و رفتم سمت اتاقِ انتهای راه رو در رو باز کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین با شال برای خودش کلاه درست کرده و چاغو گوشت بُری دستش گرفته بود و با صدای کلفت داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ای...خائن تو پادشاهِ مرا مسموم کردی،خاک برسرت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام از اون ور دامنِ گل گلیش رو داد بالا و رو زمین زانو زد و بلند زد زیر گریه و جیغ زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ای شوالیه من...از جانم بگذر...اما پادشاه قصدِ کشتنِ مردم بی گناه را داشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین اخم کرده دستی به سیبیلای نداشتش کشید و داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دهنت را ببند،بی حیا می دهم گلویت را خِر تا خِر ببرند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام نتونست تحمل کنه و زد زیر خنده و منم برای جلو گیری از خنده دستم رو رو دهنم گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین با تعجب گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اشتباه گفتم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام با خنده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه فقط خیلی رفتی تو نقشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم جلو و در حالی که میزدم پشت گردنِ معین گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واسه چی دفتر مداداتو رو جمع نمی کنی پام سوراخ شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم دستش رو، رو سرش کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخ دردم گرفت آیلین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص اداش رو دراوردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخ دردم اومد آیلین...صد بار گفتم بهم بگو آبجی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین چاقو رو روی میز گذاشت و شال رو از سرش باز کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو بابا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به آرامِ خندون گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ادامه تمرین شب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام براش بوس فرستاد و معین از اتاق خارج شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه خودم رو زمین نشستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه جوری واسه یه نمایش مزخرف این طوری گریت می گیره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکاش رو که از نمایشش رو گونش مونده بود پاک کرد و در حال بلند شدن با لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-استعداده دیگه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدم و شونه بالا انداختم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بعدا که معروف شدی باید امضا بدیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده در حال بافتن موهاش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-صد در صد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ علاقه ای به بازیگری و...نداشتم اما برخلاف من آیلین استعداد داشت و عاشق بازیگری بود عاشق تئاتر و فیلم و زندگی بازیگرا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخلاقمون هیچ وجه شباهتی نداشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن صدای در بلند شدم و آرام گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باباست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه بالا انداختم و از اتاق خارج شدم و راه رو، رو گذروندم و معین در رو باز کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند رو به آرام که تو اتاق بود گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باباست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا پلاستیک بزرگ هندوانه و گوجه ‌وسیب زمینی رو داد دست معین و معین تا بلندشون کرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه سنگینه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جان سینای قلابی تو که قوی بودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین فوری اخم کرد و شکمش رو داد داخل و بدون غر غر پلاستیکارو برد آشپزخونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا و من به حرکت معین خندیدیم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوش اومدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کفشاش رو توی جا کفشی گذاشت و اومد سمتم و موهام رو ناز کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دخترم چه طوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام از اتاق خارج شد و با هیجان جیغ زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عالیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدشم پرید بغل بابا با بهت خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عجوزه بابا با من بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا در حال خندیدن از بغل ارام بیرون اومد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با دوتاتون بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدم و مامان فوری گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حسین جورابات رو دربیار بو می ده بنداز تو حموم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من و آرام ریز خندیدیم و بابا کلافه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بزار برسم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام رفت تو آشپزخونه کمک مامان و من رو به بابا گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عمو چی کار می کنه خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا در حال باز کردن کمر بندش داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-معین همون زیر شلواری من رو بیار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به من گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره سلام رسوند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر تکون دادم و معین زیر شلواری بابارو داد و منم رفتم تو اتاقم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشیم روی میز کامپیوتر بود و ویبره می رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم سمتش،مهراد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبم رو گزیدم و در اتاق رو بستم و فوری جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا دمِ پنجره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بهت و صدایی که پایین آورده بودمش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهراد این جا چه غلطی می کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه و عصبی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گفتم بیا دم پنجره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبم رو جوییدم و رفتم سمت پنجره و آروم پرده رو کمی کنار زدم جیپِ آبی رنگش دقیقا زیر پنجره اتاقم بود و از ماشین پیاده شد و گوشی به دست از پایین بهم زل زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا جوابم رو نمی دی دو روزه...نگرانتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره بهش آروم گوشی رو به گوشم چسبوندم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهراد دانشگاه صحبت می کنیم،خب کلاس نداشتم چند روزه برو کسی می بینه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه نگاهم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فردا میای دانشگاه پس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع برگشتم و به در نگاه کردم و بعد از این که مطمئن شدم کسی نیست گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه میام،برو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای نفس عمیقش رو شنیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه خوشگلم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فعلا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی رو از گوشم فاصله دادم و سوار ماشینش شد و بعد چند لحظه که راه افتاد و دور شد نفس راحتی کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم زمان پی امِ سروش برام بالا اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجایی عشقم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخند زدم و تایپ کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیگه چیزی بین ما نیست،خدافط

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فوری بلاکش کردم و روی تختم دراز کشیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد این که فهمیدم دروغ گفته که پرشه داره و رئیس شرکته کلا همه علاقه ای که بهش داشتم پودر شد،نه این که چون دروغ گفته...نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پول مهم بود و قیافه و کمی ام علاقه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی بهش علاقه داشتم و اگر پول رو قیافه ام داشت می شد رویاهام ولی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهرادم خوب بود می تونست همونی باشه که می خوام،ازش خوشم می اومد وضعشم خیلی خوبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید فردا توی دانشگاه دست از سردووندنش بردارم...وقت‌ِ عمله!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساندویچ رو تا جایی که تونستم توی حلقومم چپوندم و معین داشت با اشتها می خورد زدم تو سرش و با دهن پر گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کم بخور مثلِ گاو شدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص سرش رو به دست گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان یه چیزی بهش بگو ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام مهربون خم شد و لپ معین رو بوسید و رو به من گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی کار داریش آیلین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به زورِ چایی لقمه رو قورت دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این بزرگ تر شه بعدا از چشم ما میبینه که جلوی شکمش رو نگرفتیم،شبیه بشکه شده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو روز دیگه ام شبیه پلایشگاه نفت میشه حالا ببین کی گفتم‌

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین با لپای آویزون بلند شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کوفت بخورم اصلا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص رفت توی پذیرایی و مامان کلافه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آیلین خودت دو تیکه استخونی آرامم از تو بد تر دو پره گوشت به تنِ بچم نمیبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چاییم و سر کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-والا بچت دو پره گوشت نیست.تو چهار ده سالگی اندازه باباعه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا دستش رو، رو شکمش گذاشت و زود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من که چاغ نیستم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم زمان من و آرام به شکم بزرگ بابا زل زدیم و مامان با خنده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه عزیزم تخته تخته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم زمان با آرام با خنده گفتیم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سیکس پک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا به ظاهر اخم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با این سنم خیلیم خوب موندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان زد به کابینت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشم نخوری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند زدیم زیر خنده و آرام با چشمای گرد شده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آیلین برو حاضر شو لفتش میدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر تکون دادم و فوری بلند شدم همیشه نیم ساعت قبل از آرام آماده می شدم چون اون پنج دقیقه ای حاضر بود و من نیم ساعت لفتش میدادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم تو اتاق و در کمد رو باز کردم یه کمد که هم برای من و آرام و مامان و بابام بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته بزرگ بود ولی خب همه لباسامون رو داخلش چپونده بودیم فقط تو کشو هاش جدا بود لباسامون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زود مانتو زرشکی و کوتاهم رو برداشتم و شلوار جینِ مشکیِ آرامم برداشتم وقتی خواهر داشته باشی یعنی داشتن دو تا کمد لباس! البته لباسای من و آرام با هم یک کمدم نمی شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی لباسای من به لطف دوستای رنگا رنگم بیشتر بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مقنعه مشکیم رو برداشتم موهام رو شونه کردم و کج ریختم و بافتم مقنعه رو روی سرم تنظیم کردم و خط چشم و رژ لب زرشکی کم رنگم ،موهام رو بیشتر کج کردم و گوشواره گیلاسی شکلم رو انداختم بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوله مشکیم رو برداشتم و بعد برداشتن گوشیم از اتاق خارج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام دویید تو اتاق و من رفتم توی حال و فیلم مورد علاقم داشت پخش می شد رود دکمه ضبطش رو زدم عمرا از دستش میدادم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم سمت درو کتونی های مشکیم رو برداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا با لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حواستون به خودتون باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیق و کلافه ای کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشم بابا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این حرف رو آرام زد،مقنعه اش رو روی سرش انداخت و کفشاش رو پوشید و با هم از خونه خارج شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته آرام یک ساعت در حال خداحافظی بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله ها تند تند پایین رفتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه پراید از دارِ دنیا داشتیم فروختیمش پولِ پیشِ خونه رو زیاد کردیم به فاصله چند ماه همون پراید شد پنجاه میلیون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام به غر غرام مثل همیشه با لبخند گوش میداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت انتهای خیابون می رفتیم برگشتم سمتش موهاش کامل بالا داده بود و کمی از موهاش دیده می شد و مثل همیشه بود بی آرایش و ساده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این همه سادگیش برام عجیب و کمی رو مخ بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از پویا کلا صحبتاش با پسرا فقط تو نمایش محدود شده بود اون قدر ساده و مهربون بود که گاهی خودمم تو خلقتش می موندم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه ما چه جوری تو یه شکم بودیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلل خالق...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو ایستگاه اتوبوس مثل همیشه نشستیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نورِ افتاب مستقیم تو صورتمون بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عینک دودیم رو از تو کولم بیرون کشیدم و به چشم زدم و نگاهم رو به اطراف دوختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دخترا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو سر بلند کردم و با دیدن اقای هاشمی چشمام رو تو حدقه گردوندم و بدون جواب سرم رو تو گوشیم انداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی آرام با لبخند آروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام،خوبید اقای هاشمی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاشمی دستش رو تو جیب شلوار پارچه ای گشادش فرو کرد و سرم رو آروم اوردم‌ بالا و از پشت عینک با چندش نگاهش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد، شکمِ بزرگش عجیب تو چشم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون دخترم به بابا و خانواده سلام برسونید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و نگاهش رو به من دوخت لبخند ماستی زدم و سر تکون دادم و آرام فوری گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشم حتما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاشمی پشت کرد تا از خیابون رد شه آروم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یک...دو...سه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاشمی برگشت و با لبخند مزخرفش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستی به بابا یاد آوری کنید کرایه این ماه تا فردا وقتش می رسه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام لبخند شلی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاشمی لبخند زد و از خیابون رد شد و با حرص گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کامیون بزنه بهت بمیری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عه آیلین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتِ آرام و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کوفته آیلین،هی لبخند ملیح تحویل شکم خپل مرتیکه میدی خونه هفتاد متریش رو دوست دارم بکوبم تو سرش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام خیره به روبه روبه رو گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-زیاد سخت می گیری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص و کلافه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو ام خیلی شُل می گیری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه اش رو بالا انداخت و کلافه دست تو زیپ کیفم کردم و دنبال آدامس لیمویی می گشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اَه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا سرم رو بلند کردم آرام خیره به خیابون بسته آدامس رو به سمتم گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشه یادم می رفت و اون‌ همیشه یادش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آدامس رو گرفتم و زدم به شونش و با لحن لاتی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هی خانوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعحب برگشت و چشمکی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی ماستی ولی می خوامت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد و برام بوس فرستاد،گاهی از این همه سادگی و مهربونیش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می ترسیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو این دنیا گرگ نباشی و نَدَری می درنت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اومدن اتوبوس گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه عجب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارام کولش رو، رو دوشش انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه قدر غر میزنی آیلین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه ام رو بالا انداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان باید مازراتی زیر پامون بود و تهران رو چرخ می زدیم و برای سفرِ اخر هفتمون به آنتلایا برنامه ریزی می کردیم همه و همه اشون فقط با داشتن پول امکان پذیر بود ولی باید بوی مزخرف اتوبوس و اوپس اوپس باز شدن در های کندش و تحمل کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریز خندید و کلافه از میله گرفتم و رفتم بالا و همون اول هندزفریمو گذاشتم رو گوشم و به گوشیم وصلش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون آخر روی صندلی های عقب نشستیم و چند تا زن چادری هی برمی گشتن نگاهمون می کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توجه یه عده ام‌بهمون جلب شده بود دیگه برامون طبیعی شده بود از بچه گی نگاه ها رومون خیره می موند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم ساعتی بود که آهنگ گوش می دادم و با گوشیم وَر می رفتم که صدای آرام رو از نزدیک شنیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آیلین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای این که بشنوه بلند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمای آرام گرد شد و جاستین رسما داشت تو گوشم رو با فریاد هاش منفجر می کرد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هندزفری رو از گوشم کشیدم و سکوت اتوبوس تازه بهم فهموند اون بله که گفتم رسما جیغ بوده! همیشه این هندزفریا دردسر سازن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم از نگاه خیره مردم گرفتم و رو به ارام گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام کلافه بازوم و کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ایستگاه بعد باید پیاده شیم پاشو دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هوفی کشیدم و گوشیم رو تو کولم هول دادم و بلند شدم...با هم از اتوبوس پیاده شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سختی از این جا به بعدش بود که نیم ساعت پیاده روی داشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه قدر گرمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام سرش رو برگدوند و کلافه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آیلین جان چون ماهِ مهرِ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص نگاهش کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از مهر متنفرم،از گرما متنفرم از پیاده روی متنفرم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام کوله اشر و جابه جا کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اون کارتونِ بود،اسمرف ها آبی بودن...شبیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بداخلاقه ای،از گل ها متنفر بیَم...از دنیا متنفر بیَم...از همه چیز متنفر بیَم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند خندید و اون ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گاهیم شبیه خودشیفته عه میشی...هی میری جلوی آینه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو مثل آینه جلوی صورتش گرفت و با لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا حالا دختر به این خوشگلی دیده بودی؟من تو این خانواده حیف شدم...تو بی پولی حیف شدم وای پوستم رو ببین می ترسم لک بیفته چون هیچی کرم مخصوص ندارم وای...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند خندیدم و اونم خندید...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ما خوب یاد داشتیم ادای هم رو دربیاریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلِ راه رو راجب به اخلاقای عجیب من حرف زدیم و از ورودی دانشکده که می گذشتیم با صدای زنِ چادری ای که می گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانوما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدم به پیشونیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوتامون برگشتیم،حراست بود!نگاهش رو از آرام گرفت و رو به من گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این چه ناخناییه،مثلا دانشگاهه چند بار ازت تعهد بگیرم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص نگاهش کردم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا این جا ببینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لپم رو باد کردم و خواستم برم دنبالش که ماشینِ مدیر دانشگاه وارد شد و زنه برگشت تا با مدیر حال و احوال کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زود دست ارام رو گرفتم و برگشتم و شروع کردم به دوییدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وایسا ایلین...خب برو تعهد بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص دستش رو کشیدم و بین دختر و پسرای توی محوطه ایستادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عمرا،اولِ سالی توی دو هفته گذشته چهار بار تعهد دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم و از پشت درخت زنه رو دیدم که داشت سر می چرخوند و دنبالم می گشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارام با صدای تقریبا بلندی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخر از دستت سکته می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیخیال گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدا از دهنت بشنوه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زد به شونم و با هم مسیر رو تا دانشکده رفتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام رفت سمت خودش..‌منم سمت خودم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رشته هامون فرق داشت اون تئاتر بود،من گرافیک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوسال بود که می اومدم همین دانشگاه و هنوزم موقع پیدا کردنِ کلاسم مثل گاو دور خودم تاب می خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آرام خانوم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم یه پسرِ لاغر و عینکی بود که موهای بلند و تیپ هنریش نشون می داد از بچه های تئاتر و هم کلاسی های ارامِ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد جلوم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام خوبین؟استاد سهیلی نیا گفتن آخرِ هفته یک تئاتر برگذار میشه که ممکنه نقش اولش رو بخوان بدن به شما،گفتن بهتون خبر بدم و جوابتون رو بگم بهشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرو بالا انداختم و نیشم و به موازات گوشام شل کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عزیزمی تو،مرسی که بهم خبر دادی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمای پسره گرد شد و با لبخند ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حتما شرکت می کنم،بهشون خبر بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

براش بوس فرستادم و با دستم به شونش زدم و در مقابل چشمای گرد شدش از پله ها بالا رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام احتمالا می کشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلاس رو پیدا کردم و رفتم نشستم هنوز استاد نیومده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ردیف دوم کناره دیوار نشستم و کولم رو، رو پام گذاشتم،پام رو، رو پام انداختم و خیره به تخته بودم و بچه ها ام هم چنان بحث می کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه های هنری همیشه همینن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بحث و بحث

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راجب رنگا،راجب نقاشا،موسیقی..هنر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و همیشه جواب همشون یه چیزه اما اختلاف دارن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانوم خوشگله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو بلند کردم مهراد بود روبه روم ایستاد و با لبخند نگاهم می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم و سعی کردم خودم رو شاد نشون بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام عزیزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش عمق گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه عجب خانوم خانومارو بعد یه هفته دیدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آدامسم رو به حالت خاصی باد کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دلت تنگ شد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش خیره به لبام موند و لبخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخند زدم و چشمکی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-استاد الان میاد مهراد برو پی کارت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد و خم شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هی پَسم بزن من رو حریص تر کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندم به پوزخند تبدیل شد و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند رفت و درست پشت سرم نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دخترِ چادری ای که کنارم نشسته بود برگشت و اخم کرده سرتاپام رو نگاه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پای راستم رو، رو هوا کمی از عمد تکون دادم که صدای جیرینگ جیرینگ خلخالم کمی بلند شد و دختره چشم گرد کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-استغفرالله!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندم رو قورت دادم و اومدم اینستاگرامم رو چک کنم که در باز شد و استاد اومد،چه به موقع واقعا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استاد ایزدی پاک بود که وارد شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه زن‌ِ شیک و منظم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا نشست چادرش رو درآورد سرم رو کردم تو گوشیم...اوه چه قدر ریکوئست دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند نگاه می کردم ببینم کدوم کیسِ بهتر و خوب تریه و استاده ام شروع کرده بود به حاضر و غایب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آیلینِ نیک مَنش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر بلند کردم و دستم رو بردم بالا نگاه ازم گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مسعود ایمانی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو بروم پایین، به به...چند تاشون خیلی خوب بودن‌! ماشینا ام که همه میلیاردی اول چک کردم فالورا و لایکاشون رو ببینم فیک نباشن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به به جون به این هیکل...داماد ننم شی ایشالا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخند زدم و از اینستا اومدم بیرون و نگام رو به تخته دوختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کل زمان تدریس حواسم به تخته بود و حواسِ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهراد به من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سنگینی نگاهش رو از پشتمم حس می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلاس که تموم شد با سرعتِ نور از کلاس خارج شدم و رفتم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم می رفتم سمت سلف که بازوم آروم کشیده شد و برگشتم مهراد بود!چشمای قهوه ای و پوست گندمی داشت،خوش تیپ بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می دونی چند وقته دنبالتم؟بابا چرا من رو نمی بینی تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من باید مطمئن شم که همونی هستی که می خوام...بعد تصمیمم رو می گیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره نگاهم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من روت کِراش دارم آیلین بفهم باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فعلا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم هاش رفت تو هم...پشت کردم و به سمت پله ها رفتم...من خوب یاد داشتم جذب کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشگلی ماوراطبیعی نداشتم،اما بی ایراد بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیش تر از چهره ام صدام و رفتارم بود که آقایون بیچاره رو جذب می کرد،اونم به خاطر تمرین و علاقم به این چیزا بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت سلف رفتم و یک شیرموز سفارش دادم و پشت میز گوشه سالن نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آیلین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سربلند کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آرام این جا چی کار می کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص پشت میز نشست و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اومدم تو رو ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خم شد و با حرص و آروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا با هم کلاسیم اون طوری حرف زدی؟طرف فکرده اونی که واسش ناز و قمزه ریخته منم از صبح ول کنم نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند خندیدم جوری که چند نفر برگشتن نگاهمون کردن با لبخندی که از ته مایه خندم باقی مونده بود گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی حال میده تو ام امتحان کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین که خیلی وقتا میرم به جات تو کلاسات می شینم تا تو با دوستای دختر و پسر و لوست بری بیرون کلی کار کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواهشا دیگه از این کارا نکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمکی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قول نمی دم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم برم شیرموزم رو که آماده شده بود بگیرم. و آرام همچنان سرخ شده نگام می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تموم اذیتام به خاطر عصبی شدنش بود چون سرخ میشه و این خیلی بامزه اش می کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره شیرمز رو به دستم داد و نی رو از سوراخِ در پلاستیکیش داخل لیوان گذاشت و لبخندی زدم و حساب کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه قهوه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت سرم صدای یه پسر رو شنیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه صدای عجیبی! انگار طرف تازه از خواب پاشده و قبلشم گلو درد داشته از این صدا محسن چاوشیا یا خش دار مَش دارا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون طور که پشتم به پسره بود زود موهام رو درست کردم و با شیر موز برگشتم که به خاطر یهویی بودن این حرکتم لیوانِ در بسته شیر موز خورد به بازوی پسره و هم زمان به خاطر هول شدنم هم گوشیم و کیف پولم هم لیوان از دستم افتاد.پ، وحشت زده به گوشیم زل زدم که پسره جوری تو صدم ثانیه هم زمان هم شیر موز و هم کیف پول و هم‌گوشی رو رو هوا گرفت که چشمام اومد تو دهنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دهنِ باز به پسره نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیر موز رو گذاشت رو میزکناری و گوشی و کیف پولم همون جا گذاشت و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده بهم زل زد ، مثل جنازه ها نگاه می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست چپش رو برد بالا و با دستش همون طور که زل زده بود بهم علامت داد برو کنار!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دقیقا عملکردش مثل کنار زدنِ مگس از جلوت بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بهت نگاهش می کردم که از کنارم گذشت و روبه فروشنده که خودشم دهنش باز مونده بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قراره تا فردا من رو نگام کنی یا قهوه ام رو میدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند بار پلک زدم و سریع خم شدم شیر موز و گوشی ، کیف پولم رو برداشتم و رفتم سمت میزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیر موزم کمی از لیوان زده بود بیرون ولی هنوز پر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بود...چه جوری همه رو با هم گرفت!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرچه قدر فکر می کنم نهایتش باید فقط یه کدوم رو، رو هوا می گرفت نه سه تارو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام با بهت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا حواست رو جمع نمی کنی؟پول قسط گوشیت هنوز تموم نشده کم مونده بود از هم بپاشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بهت بهش زل زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خودمم از ترس رو به سکته بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام خیره به نیم رخ پسره گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید